درخت هرچه پربارتر ، افتاده تر

چند سال پيش كه كوهنوردي را در كنار دوستان خود آغاز كردم هرگز فكر نمي كردم كه اين رشته اين همه در زندگي من نفوذ كند . خوشبختانه روال پيشرفت هم بگونه اي بود كه با خوش اخلاق ترين و بهترين مربيان بالا مي رفتم . در همان اوايل عشق به علم كوه در من بوجود آمد . هميشه آرزوي صعود آنرا داشتم . خيلي چيزها در مورد محمد نوري و صعود زمستانه ديواره علم كوه او شنيده بودم . صعودي كه چندين سال پيش به دلايل مختلف انفرادي انجام شد و تا كنون نيز كسي جرات تكرار آن را به خود نداده است . هميشه فكر مي كردم كه محمد نوري بايد چه انسان قوي و خوش هيكل و بزرگي ( از لحاظ بدني ) باشد كه موفق به اين صعود شده است . وقتي شنيدم كه آقاي نوري در طي اين چند شبي كه در روي ديواره بوده براي اينكه سرمازده نشود چه كارهايي انجام داده است و چه سختي كشيده است تا از ميان اين ديواره سخت خود را به بالا برساند مو به تنم سيخ مي شد . گزارش اين صعود در مجله كوه هست و من نمي خواهم در مورد آن بحث كنم . بيشمار برنامه با ارزش ديگري كه محمد نوري اجرا كرده است هم نشاندهنده اوج قدرت و توانايي فكري و جسمي او است .

خيلي دوست داشتم محمد نوري را ببينم . ناخودآگاه ارادت خاصي نسبت به او پيدا كرده بودم . احساس مي كردم يك آدم چهارشانه غول هيكل را خواهم ديد . 3 سال پيش بود . جلسه گروهها در كرج و گفتند كه يكي از مهمانان آقاي نوري است . در ميان جمعيت چشمم دنبال فردي درشت هيكل بود . بيشتر افراد را مي شناختم . افراد بسيار قوي در كوهنوردي كرج و ايران در آن جلسه حضور داشتند . در ميان جمعيت پيرمردي با لباس بسيار ساده و هيكلي افتاده ديدم كه براي يك نفر چايي مي برد . پيش خودم گفتم نمي توانستند يك آدم خوش تيپ تر و با كلاس تر را براي اين كار بگذارند ( تفكرات قبلي و اشتباه من اينچنين بود ) پيرمرد بسيار شوخ و شنگ بود و در عين حال شخصيت جالبي داشت . در ميان برنامه ها بود كه مجري برنامه گفت : از آقاي محمد نوري دعوت مي كنيم كه تشريف بياورند تا از صحبتهاي ايشان استفاده كنيم . بلافاصله نگاهم به عقب برگشت تا محمد نوري را پيدا كنم . هيچ كسي از جاي خود بلند نشد . نگاهي به تريبون انداختم . ديدم پيرمرد با همان افتادگي به سمت جايگاه سخنرانان مي رود . سرجايم ميخكوب شده بودم . صحبت را شروع كرد ، با همان صداي گرمش : محمد نوري هستم . از اينكه در جمع كوهنوردان خوب و قوي كرج هستم احساس خوشحالي مي كنم و و چه زيبا صحبت كرد و چقدر من را تحت تاثير قرار داد . در او نه خبري از شخصيت خودخواه و مغرور و نه خبري از هيكل درشت و به ظاهر ميزون جوونهاي اين دور و زمون بود . تنها چيزي كه در او ديدم ، تواضع و فروتني بود و چقدر روح بزرگواري دارد و چقدر عاشق است .

درخت هرچه پربارتر ، افتاده تر

چالون و سیاه کمان از روی دیواره علم کوه . سایت قلمرو کوهستان

 


نویسنده : حمید شفقی ساعت ٢:۳٥ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸٢/۱٢/٢٦



 

آیا تا به حال به دهات دور افتاده کوهستانی رفته اید ؟! آیا مهربانی و لطف و مهمان نوازی آنها را دیده اید ؟! آیا چهره آنها را دیده اید ؟! همان چهره ای که خدا خلق کرده است و تغییری در آن بوجود نیامده است !! آیا سرخی گونه های این افراد را دیده اید ؟! آیا دیده اید چه زندگی ساده ای برای خود دارند ؟! آیا لطف و مهربانی را در محیط خانواده آنها درک کرده اید ؟!

آیا دیده اید که چگونه بر روی یک زمین کوچک تلاش می کنند تا روزی خود را بدست آورند ؟! آیا می دانید که آنها چه اعتقاد قویی به خدا دارند ؟! آیا طویله گاوها را دیده اید وقتی که شیر گاوها را می دوشند ؟! آیا دیده اید که چگونه نان خود را درست می کنند ؟! آیا دیده اید که نسبت به شما کوچکترین بدبینی ندارند ؟! آیا ...

حتماٌ تا به حال شهرهای کشورهای در حال توسعه !! را دیده اید ! حتما مهربانی و لطف آنها را نسبت به افراد اطراف خود دیده اید !! حتماٌ چهره مضطرب و خسته آنها را دیده اید !! چهره ای که بسیار با واقعیت فاصله پیدا کرده است !! حتماٌ سرخی مصنوعی گونه های آنها و پژمردگی درونی آنها را دیده اید ؟! حتماٌ دیده اید که نسبت به زندگی اطرافیان خود چه حسادتی می ورزند و چگونه زندگی را برای خود وحشت آور کرده اند !! حتماٌ فاصله بین اعضای خانواده ها را دیده اید !! حتما ٌ دیده اید که آنها به هیچ چیزی رضایت نمی دهند !! حتماٌ می دانید که آنها در اعتقادات خود چقدر ریا می کنند !! آیا طویله ... را دیده اید ؟!حتماٌ دیده اید !! و کسانی که در این وسط چیزی می فهمند عذاب می کشند و آنها که نمی فهمند در نادانی خود خرسندند . 

نظر شما چيست ؟!

آيا ترجيح می دهيد در دل طبيعت زندگی کنيد و هميشه در آن باشيد يا اينکه دوست داريد هميشه در کنار شهر و تکنولوژی آن باشيد ؟!‌يا اينکه يک حد وسط را انتخاب می کنيد ؟!  

برنامه بلده به سی سنگان


نویسنده : حمید شفقی ساعت ٩:٤٠ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸٢/۱٢/٢۱



 

وقتی کسی را از دست می دهی برای خود تاسف می خوری . چونکه احساس می کنی به اندازه کافی از آن شخص چیز یاد نگرفته ای یا اینکه چیزهایی که از او یاد گرفته ای با حضور او پر رنگ می بینی . در اینحال کوچکترین کار او برای تو تداعی می شود و تو احساس می کنی که تنها مانده ای . در حقیقت ما انسانها خود را از همه بیشتر دوست داریم و اگر برای کسی خوشحال می شویم یا ناراحت در حقیقت برای خود خوشحال یا ناراحت شده ایم .

حسن زرافشان که یکی از کوهنوردان خوب و با تواضع قزوین بود در منطقه علم کوه جان به جان آفرین تسلیم کرد . وقتی اعلامیه او و آن قیافه معصوم ( که در آدم بزرگها به ندرت دیده می شود ) را دیدم اشک در چشمانم جمع شد . چاره ای نداشتم . برای خود گریه می کردم ...

اعلامیه ترحیم حسن زرافشان

اين اعلاميه متعلق به وبلاگ hamidbnm.persianblog.ir می باشد


نویسنده : حمید شفقی ساعت ٤:٤۳ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸٢/۱٢/۱٩



 

اينم گوشه کوچکی از دنيای زير زمينی قلعه کرد

صبح زود . دهانه غار فرود ابتدای غار سنگ انگشتها تالار چاه تالار حجله تالار شیاطین سد سنگی که جلوی آب تشکیل شده

آيا زيباتر از اين هم  می شود ؟!

فقط بايد چشماتو وا کنی .


نویسنده : حمید شفقی ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸٢/۱٢/۱۳



 

خالق من ، دوستت دارم

گزارش برنامه غار نوردي ، غار قلعه كرد

خداوند پاكي و راستي ، خداوند بزرگي و مهر ، خداي تمام زيباييها و خدايي كه توصيف كردن تو در حد و اندازه بندگان ناقص نيست . هر بار كه نمونه اي از كارهاي تو را مي بينيم در حال بزرگترين عبادت هستيم و نماز طبيعت بي رياترين نمازهاست . زيباييهاي شگفت انگيزي كه بي شك كوچكترين قسمت از عظمت تو را پر نمي كنند براي ما قابل هضم نيست و انسان متوجه اوج كوچكي خود مي شود .

مقدمه : با توجه به صحبتهاي شده در مورد تعطيلات 22 بهمن تصميم به پيمايش غار قلعه كرد مي گيريم . غاري كه با وجود نهايت زيبايي كمتر مورد توجه غار نوردان حرفه اي قرار گرفته است . تيم دو نفره ما متشكل از من و دوستم هادي صابري صبح روز سه شنبه 21 بهمن ماه 1382 به سمت همدان حركت مي كنيم . مسير اوليه ما شهر آبگرم است . اين شهر در نيمه راه همدان قرار گرفته است و متعلق به استان قزوين مي باشد . در آبگرم پياده شده و بايد سواري دربست به مقصد ده قلعه كرد بگيريم . سواريها با ديدن كوله هاي بر پشت ما احساس مي كنند كه روز كاسبي آنها فرا رسيده است . خلاصه چانه زدن ما به جايي نمي رسد و تصميم مي گيريم كه گشتي در شهر بزنيم تا شايد يك انسان منصف در اين شهر پيدا كنيم . در اين بين با فردي به نام رضا فتح خاني آشنا مي شويم . او از اهالي آبگرم است و فردي خوش برخورد و متفاوت از چيزهايي كه در ديگران ديده بوديم نشان مي دهد . خلاصه با آقا رضا كنار آمده و قرار مي شود او ما را با كرايه 3000 تومان به ده قلعه كرد برساند . ( سواريهاي ديگر تقاضاي 5000 تومان مي كردند !! ) . خلاصه در جاده اي آسفالته در دشتي وسيع به سمت ده قلعه كرد حركت مي كنيم . دهاتي مانند علي آباد ، چنگوره ، حصار ارمني را رد مي كنيم . رودخانه خررود كه در اين فصل آب كمي دارد در وسط دشت با پيچ و خمهاي زياد شبيه به ماري بزرگ مي گردد . ده قلعه كرد در كيلومتر 40 اين جاده است . به قول آقا رضا 70 درصد اهالي اين منطقه در تهران آهن فروشي مي كنند . 20 درصد زراعت و بقيه به قاچاق اسلحه و مواد مخدر مشغولند . به هر حال با آقا رضا كاملاً رفيق شده و آقا رضا سفارش ما را به يكي از اهالي ده مي كند . دهانه غار در ضلع جنوب غربي ده قرار دارد . تا دهانه غار تقريباً نيم ساعت راه مي باشد . دهانه غار نسبتاً بزرگ است و در حدود 15 متر طول و 10 متر ارتفاع دارد . وسايل خود را آماده كرده و پس از خوردن غذايي به سمت داخل غار حركت مي كنيم . مجبوريم كوله هاي بزرگ خود را نيز تا دهانه فرود غار ببريم تا امنيت داشته باشد . از دهانه غار به سمت داخل كم كم راهرو باريك شده تا جايي كه مجبوريم به حالت خزيدن در اين راهرو حركت كنيم . بعد از حدود 20 متر راهرو عريض شده و به تالار چاه مي رسيم . در اين قسمت يك طنابچه را دور يك سنگ آهكي سوراخ شده بلوك مي كنيم و كارگاه فرود مي زنيم . فرودي به ارتفاع 12 متر كه كاملاً در فضا مي باشد . در پايين فرود وارد تالار اصلي غار مي شويم . تالاري بسيار بزرگ و وسيع كه خود به چندين راه تقسيم ميشود . ته طناب را دور يك استلاگميت گره زده تا طنابمان دودر نشود . تصميم مي گيريم از راههاي سمت چپ شروع كنيم . تعدادي از راههاي كف و سقف را امتحان كرده و به بن بست مي خوريم . يك راه گربه رو را به صورت خزيده داخل رفته و به يك حوضچه آب مي رسيم كه در گوشه آن تعداد زيادي استخوان انباشته شده است . و در نهايت بن بست است . مسير را بر گشته و به سمت جلو ادامه مي دهيم . از پله اي به ارتفاع 4 متر صعود كرده از داخل گربه رويي بسيار تنگ و به طول 2 متر وارد تالار بعدي مي شويم . در اين تالار تعدادي استلاگميت و استلاگتيت به طوري قرار گرفته اند كه انگار شخصي را در وسط خود محاصره كرده اند . نام اين تالار را محاصره مي گذاريم و از سوراخي به اندازه 70 سانت در 50 سانت كه به شكل دهان يك مار است وارد تالار بعدي شده . در اين تالار تازه احساس مي كنيم كه اين غار بسيار بزرگ و گسترده است . تالاري به طول 50 متر و ارتفاع 2 متر و عرض 7 متر كه هزاران تزئينات سوزني آهكي از سقف آن آويزان است و در دوطرف استلاگميتهاي فوق العاده زيبا شكل گرفته است . اسم اين تالار را تالار شياطين مي گذاريم . تالار شياطين در همان ابتدا مسيري به سمت راست دارد كه اين تالار سمت راستي تالاري با سقفي در حدود 10 متر و استلاگميتهاي فوق العاده بزرگ و متفاوت با تالار شياطين كه ما نام آن را تالار فرشته ها مي گذاريم . تالار فرشته ها و تالار شياطين به موازات هم جلو رفته و به تالار بسيار بزرگ و با عظمتي مي رسند. اين تالار به قدري وسيع است كه شايد فقط خود اين تالار اندازه يك غار رودافشان ، بزرگ باشد ( با اين تفاوت كه هيچ كدام از تزئينات آهكي اين تالارها شكسته نشده و دست نخورده است ) . اسم اين تالار را ضيافت مي گذاريم . در گوشه سمت چپ اين تالار يك رديف آهكي به طول 10 متر و ارتفاع 2 تا 5 متر شكل گرفته است كه انگار گروهي آدم انگشتان خود را به سوي آسمان گرفته اند . از پشت سنگ انگشتها به سمت جلو رفته و تعدادي گربه رو را پيموده و به بن بست مي خوريم . مسير را به سمت جلو ادامه داده و به پله اي لغزنده به ارتفاع 5 متر مي رسيم كه از داخل گربه رويي باريك به تالار بعدي مي رسيم . در اين قسمت وارد يك راهروي به عرض 50 سانت شده كه دوطرف تشكيلات آهكي به مانند نگهبانان راهرو ايستاده اند . نام اين راهرو را راهروي نگهبان مي گذاريم و از يك سوراخ باريك گذشته و از پله اي به ارتفاع 5 متر پائين آمده . وارد راهروي ديگري شده كه اين راهرو به طول 50 متر و عرض 5 متر را به سمت جلو ادامه داده تعدادي از گربه روهاي آن به تالارهاي ديگري متصل مي شود و مجددا به همين تالار بر مي گردد . در انتهاي اين راهروي عريض يك پله به ارتفاع 6 متر را صعود كرده از كنار قنديلهاي وحشت انگيز سقف عبور كرده وارد تالاري سربالايي مي شويم . اين تالار به سمت بالا بن بست مي شود و به سمت پايين وارد همان راهرو مي شود . ولي در اينجا يك شكاف وجود دارد كه از شكاف وارد يك تالار زيباي آهكي نمكي مي شويم .اين تالار دور زده و مجدداً از طريق يك مسير گمراه كننده به راهروي اصلي برمي گردد . ساعت 5:30 است . به سمت محل فرود برگشته و با گريگري و پروسيك باخ من صعود كرده و وسايل را به دهانه غار آورده و چادر مي زنيم و پس از خوردن غذا به خواب عميقي فرو مي رويم . صبح ساعت 9 آماده دومين پيمايش مي شويم . فرود رفته و خود را به سنگ انگشتها رسانده و اين بار به سمت راست تالار بزرگ ضيافت حركت كرده و تازه متوجه مي شويم اين غار چقدر عظيم و بزرگ است . سنگهاي بزرگي كه از سقف بر زمين افتاده است ( بر اثر زلزله سال 80) وكف تالار كه صداي پوكي ميدهد هر كدام به نوعي جذاب است . تالار ضيافت تعداد زيادي تالار فرعي در سمت چپ و راست خود دارد . اين تالارها اكثراً به همديگر منتهي شده و يا به گربه رو هايي كه در تعدادي از آنها به دليل تنگ بودن گير مي كرديم و بازگشت با مشكل و صرف انرژي فراوان همراه بود . به هر حال تالار عظيم ضيافت را به سمت جلو ادامه داده و از تالارهاي بزرگي مثل آمفي تئاتر رد مي شويم . اين سالن مانند صندليهاي بيشماري بود كه در كنار هم چيده شده باشند و آماده اجراي يك مراسم !‌ پس از مدتي حدود 1 ساعت راه رفتن به سمت جلو به يك گربه رو رسيده . خود را به زور از ميان اين گربه رو به داخل كشانده و واقعاً اين صحنه را كه ديديم هر كسي بايد خود ببيند و من قادر به توصيف زيبايي آن نيستم . از اين گربه رو وارد تالار عظيم ديگري شديم كه مانند دهان و دم يك اژدها بود . نام اين تالار را كام اژدها گذاشته و از راهرويي با طول 15 متر و عرض 1 متر و ارتفاع 2 متر به تالار ضيافت برگشته در سر راه به تالاري شبيه به يك سوراخ بسيار بزرگ با تزئينات آهكي فوق العاده مي رسيم . راهمان را به سمت مسير فرود ادامه داده و خود را به وسايل مي رسانيم . وسايل را جمع كرده و اين غار را با آرامش فوق العاده خود به حال خود رها مي كنيم . با آقا رضا تماس گرفته و او ما را به شهر آبگرم مي رساند . همچنين او غار ديگري را در نزديكي آبگرم به ما نشان مي دهد كه گفته شده كوهنوردان زنجان 13 ساعت در اين غار جلو رفته اند و با مشكل كمبود اكسيژن مواجه شده اند و برگشته اند . پيمايش اين غار را به برنامه بعدي محول مي كنيم . آقا رضا كه ديگري كلي مخلص او شده ايم لطف كرده و ما را در شهر آبگرم گردانده و گشتي زده و با هم ناهار مي خوريم . سپس وسايل خود را به رضا سپرده در آبگرم خستگي غار را از تن خود در آورده و سرحال و شاد به سمت كرج بر مي گرديم .

در اين غار نه خبري از فركانسهاي مزاحم جامعه بود و نه خبري از تمدن ويرانگر بشر . در اينجا فقط سكوت مطلق بود و گاهي قطره هاي آب از سقف پرواز كرده و در دل حوضچه اي شيرجه مي رفتند . آرامش اين صدا فوق العاده بود . در اينجا فقط آرامشي بود كه خالق توانا در آن دست داشت . در اينجا نه خبري از نامرديهاي روزگار و نه خبري از دروغهاي افراد بلكه تنها خبري كه بود پيغام آرامش بود .

  1. در اين برنامه استفاده از وسايل فني و چراغ پيشاني و كلاه محافظ يك ضرورت است
  2. در اين 13 ساعتي كه ما در غار گشتيم مشخص شد كه هنوز جاهاي ديدني بيشتري وجود دارد .

اعضاي برنامه : هادي صابري حميد شفقي

نگارنده و سرپرست برنامه : حميد شفقي

 برای دريافت کروکی می توانيد با آدرس ايميل تماس بگيريد .

عکسهای برنامه به زودی در وبلاگ قرار می گيرد .


نویسنده : حمید شفقی ساعت ۸:٠۳ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸٢/۱٢/٦



 

من بهترین دوستانم را در کوه پیدا کرده ام ولی باید اعتراف کنم که بدترین شخصیتها را نیز در کوه دیده ام . واقعاٌ در طبیعت هیچ چیزی را نمی توان ایده آل در نظر گرفت . هر خوبی در کنار یک بدی جلوه پیدا می کند و تا نیکی نباشد زشتی مشخص نمی شود . گل درکنار خار آن زیباست . ما کوهروها در حالی که بخش اعظم زندگی خود را به گشت و گذار و به قول برخی دوستان فعالیتهای حرفه ای می گذرانیم ادعاهای زیادی هم داریم . ادعای رفاقت ادعای دوستیهای فوق پایدار و ...

کوهنوردی امروزه در ردیف سایر ورزشها دارد حالت قهرمانی به خود می گیرد . یعنی یک رقابت در کنار این ورزش جلوه می کند . شاید زمانهایی نه چندان دور افرادی مانند جلیل کتیبه ای - محمد داوودی - محمد نوری - باقر عیوضی و بیشمار کوهنوردان خوب ایران زمین نیز در حال رقابت بودند اما آن رقابت کجا و این رقابت کجا ؟ آنها به دنبال چه چیزه بوده اند و ما به دنبال چه ؟ ما کجای کار افرادی مثل آنها را پر می کنیم ؟ رقابت آنها رقابتی سالم بود ولی رقابتی که این روزها مشاهده می شود یک رقابت ناسالم است . حتی در شهر کرج نیز کوهنوردان قدیمی و جدید با هم اختلافات زیادی دارند و این مساله باعث می شود آنها حتی حاضر شوند سر یکدیگر داد بزنند و به زور سر یک میز حاضر شوند . در تهران نیز وضع بهتر از این نیست . کوهنوردان دماوندی با بچه های آرش مشکل دارند و ... . همانطور که می دانید کرمانشاه نیز خود یک قطب کوهنوردی کشور به شمار می آید . امسال در بیستون که با کوهنوردان قدیمی کرمانشاه صحبت می کردم آنها نیز ابراز داشتند که دو کوهنورد قوی در این خطه با هم کنار نمی آیند . پس ظاهرا این یک مساله حاد در کوهنوردی به شمار می رود .

شاید بعضیها از پرداختن به این مسائل بدشان بیاید و اظهار داشته باشند که این مسائل به این صورتها هم نیست . باید به این دوستان گفته شود که کمی بیشتر در اطراف خود دقیق شوند . آیا در همین افرادی که در اطراف خود می بینید این مساله صادق نیست ! پس چرا می خواهید همه چیز را پوشیده نگاه دارید ؟ شاید از برملا شدن شخصیت خود ناراحت هستید ؟! شاید شما ترجیح می دهید در ظاهر افراد اطراف خود را تحمل کنید بر روی قله پرچم ایران را در بیاورید و سرود ای ایران بخوانید ؟! ای نامردها ! شما خائنین به این ورزش(روش زندگی ) هستید که با اخلاق نادرست خود الگوی این همه جوان علاقمند به کوهنوردی شده اید .

البته نباید بیشمار کوهنورد خوش برخورد و با اخلاق را ندید گرفت ولی متاسفانه اکثر آنها از حضور در گروههای کوهنوردی سرخورده شده اند و به فعالیتهای شخصی مشغول هستند . این مساله باعث می شود که این الگوهای مناسب اخلاق در دسترس نباشند .

خوب حالا این مساله به چه مشکلی می انجامد ؟!

به نظر حقیر فعالیتهای حرفه ای کوهنوردی باعث ایجاد تحولات شخصیتی عجیبی در افراد می شود و تعدادی از آنها را صد در صد عوض می کند . فعالیتهایی مثل دیواره نوردی و کوهنوردیهایی که با کار فنی فوق العاده همراه باشند شخصیت فرد را بسیار متحول می کنند . این فعالیتها جنبه بالایی می خواهد و فرد باید با شخصیت خود ساخته ای شروع به این فعالیتها کند . وقتی شما بعد از صعود 450 متری مثلا دیواره علم کوه ( آرزوی بسیاری از سنگنوردان ) بر روی قله پا می گذارید باید جنبه بالایی داشته باشید . چون این فعالیتها باعث ایجاد غروری فوق العاده در انسان می شوند که نتایج آن در برخی موارد اسف بار است . کسانی که در اجتماع از لحاظ شخصیتی دچار مشکل هستند و سعی می کنند با انجام این فعالیتها به حدی از سرشناسی برسند بدترین پیامد این مساله هستند . این مساله سرشناسی در فعالیتهای حرفه ای کوهنوردی باعث می شود افرادی که در زندگی اجتماعی به بن بست رسیده اند احساس کنند می توانند در این مساله خودی نشان دهند و توانایی خود را در انجام برنامه در نظر نگرفته و حاضر به اجرای برنامه به هر قیمتی بشوند حتی به قیمت جان همنوردان خود !

مساله دوم افراد خالی بند هستند . این افراد در جامعه ما به وفور پیدا می شوند !! ( ریشه این مساله احتمالاٌ فرهنگی است ) . این افراد با اجرای برنامه های ساده و شاید کمی پیچیده و بزرگ کردن کار خود سعی در جلوه و جلا دادن به فعالیت خود را دارند . آنها تصور می کنند که تنها کسانی که این کار را انجام داده اند خودشان می باشند و دائما دیگران را از انجام این کار می ترسانند تا تقدس خود شکسته نشود . ولی به محض اینکه برنامه ای مشابه برنامه آنها و چه بسا با کیفیت بهتری اجرا می شود کارشکنیها شروع می شود .

مساله بعدی کوهنوردان فوق العاده خوب کشورمان هستند که شاید در تعریف کردن از خاطرات خود به نوع مخاطب خود توجهی نمی کنند . مخاطب جوانی که جویای نام و شهرت است و با چشمانی براق به سخنان این کوهنورد خوب گوش می دهد . این مساله باعث می شود که بعضی اوقات افراد جوانتر جامپ و جهش کنندتا به فرد با تجربه برسند و اگر توانایی کافی نداشته باشند نمی توانند گیره بعدی را بگیرند و سقوط می کنند .

مساله چهارم به نظر من افراد پیش کسوت هستند . این افراد برای کوهنوردی بسیار زحمت کشیده اند و این حقیر عقیده دارد که تحت هر شرایطی باید احترام را به این افراد گذاشت چون خود شما نیز یک روز پیش کسوت می شوید . اما در موارد بسیار نادری این افراد قدیمی و با تجربه باعث کندی پیشرفت این ورزش می شوند . شاید این افراد فکر می کنند که افراد جوان با فعالیتهای فوق العاده حضور آنها را کمرنگ می کنند و آنها به دست فراموشی سپرده می شوند . در حالی که این افراد لذت حمایت کردن از بچه های جوان و پشتیبانی از آنها را هرگز نچشیده اند تا ببینند که جوانان چقدر به کمک آنها نیاز دارند .

مساله پنجم ایجاد حس حسادت است . گروههای کوهنوردی احساس می کنند که با پیشرفت تیم همشهری فعالیت آنها زیر سوال رفته است ؟ یکی نیست به این افراد بگوید که ما همه کوهنوردیم . در این مملکت که برای این ورزش کاری انجام نمی شود . پس تنها کسی که می تواند به ما کمک کند خود ما هستیم . آنها در این گونه موارد سعی می کنند فعالیتهای همدیگر را از لحاظ فنی و حرفه ای زیر سوال ببرند . وای که چه کار اشتباهی ! دوست عزیز اگر شما فعالیت خوبی انجام دهید ما خوشحال می شویم و اگر ما کار خوبی انجام می دهیم شما باید خوشحال باشید که کوهنوردی در حال پیشرفت است . اگر یک تیم به کمک بچه های تیم دیگر می رود این مساله نباید باعث شود که تیم دوم احساس کسر شان کند و در مقام جبهه گیری در بیاید . اگر کمکی از جهت یک گروه به گروه دیگر می شود بدون هیچ گونه منتی بوده و افرادی که می خواهند از این مساله استفاده کنند کوهنورد نیستند .

در نهایت به نظر حقیر در حالی که امر آموزش مسائل فنی در کوهنوردی رشد خوبی پیدا کرده است نیاز به مربیان اخلاق بسیار احساس می شود . مربیان بیشماری که مدرک درجه 1 مربیگری اخلاق را دارند و به دلایل بالا از گروهها رانده شده اند .


نویسنده : حمید شفقی ساعت ٥:٥۱ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸٢/۱٢/٢