خليل جبران در كتاب پيامبر و ديوانه درباره زناشويي اينچنين مي نويسد :

شما همراه زاده شديد و تا ابد همراه خواهيد بود .

هنگامي كه بال هاي سفيد مرگ روزهاتان را پريشان مي كند همراه خواهيد بود .

آري ، شما در خاطر خاموش خداوند نيز همراه خواهيد بود .

اما در همراهي خود حد فاصل را نگاه داريد .

بگذاريد بادهاي آسمان در ميان شما به رقص درآيند .

به يكديگر مهر بورزيد ، اما از مهر بند نسازيد :

بگذاريد كه مهر درياي مواجي باشد در ميان دو ساحل روحهاي شما .

جام يكديگر را پر كنيد اما از يك جام منوشيد .

از نان خود به يكديگر بدهيد اما از يك گرده نان مخوريد .

با هم بخوانيد و برقصيد و شادي كنيد ، اما يكديگر را تنها بگذاريد ، همانگونه كه تارهاي ساز تنها هستند ، با آن كه از يك نغمه به ارتعاش در مي آيند .

دل خود را به يكديگر بدهيد اما نه براي نگه داري .

زيرا كه تنها دست زندگي مي تواند دل هايتان را نگاه دارد .

در كنار يكديگر بايستيد اما نه تنگاتنگ .

زيرا كه ستون هاي معبد دور از هم ايستاده اند .

و درخت بلوط و درخت سرو در سايه يكديگر نمي بالند .

 


نویسنده : حمید شفقی ساعت ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸۳/۱/٢۸



 

چند نكته در مورد وبلاگ كوهنوردي ، نشان زندگي :

دوستاني كه قدم بر ديده اين حقير مي گذارند و از اين وبلاگ ديدن مي نمايند لازم است برخي از نكات زير را بدانند

من يك كوهنورد حرفه اي نيستم . ولي سعي مي كنم يك شاگرد خوب باشم . درس طبيعت كه معلم آن خداست آنقدر نكته دارد كه هيچ وقت قادر به تمام كردن آن نيستي و تنها درسي است كه هيچ وقت از آن خسته نمي شوي . رها شدن از زندگي شهري حتي براي چند ساعت و دل سپردن به جنس برتر براي من مثل يك رويا مي ماند . طبيعت تنها جايي است كه مي تواني بدن خسته ات را كه از نامرديهاي روزگار و آدم بزرگهايش به تنگ آمده التيام دهي و همان دنياي ساده كودكانه را داشته باشي

1 من در اين وبلاگ براي رهايي دل مي نويسم و سعي مي كنم توهيني به هيچ كسي مخصوصاً كوهنوردان خوب اين كشور نكنم فقط ديدگاههاي خود را مي نويسم كه اميدوارم كسي را ناراحت نكند .

2 هدف اصلي اين وبلاگ اصل طبيعت و ذات يگانه آن است و مقالات فني و كارهاي تخصصي مدنظر نيست هرچند كه هرز چندگاهي ممكن است گزارشي نوشته شود .

3 لينك دركوه كه متعلق به دوستم شاهين است ديگر فعاليت نمي كند ولي لينك او در اين وبلاگ مي ماند تا شايد روزي او دوباره تصميم بگيرد براي همگان بنويسد .

4 لينك كوه قاف متعلق به آقاي رضا زارعي ( از اعضاي تيم ملي كوهنوردي و كوهنوردان خوش اخلاق كشور ) است كه به بررسي وقايع هيماليا نوردي در ايران مي پردازند . همچنين لينك كوهستان مربوط به آقاي فرشيد فاريابي دوست خوبم مي باشد كه ايشان به حادثه مرگ محمد اوراز مي پردازند . ( قضاوت در مورد نوشته هاي اين دونفر به عهده خودتان ، من فقط لينكها را در اينجا قرار دادم )

5وبلاگ آزادكوه مربوط به آقاي عباس جعفري كوهنورد خوب و قديمي است كه نوشته هاي او جذابيت خاصي دارد .

6 - من در اين وبلاگ تنها قصدي كه ندارم درآمد زايي است پس لطفاً آگهيهاي تبليغاتي در اينجا نگذاريد كه در اينصورت مجبور مي شوم كامنت شما را بردارم ( قبلاً معذرت مي خواهم )


نویسنده : حمید شفقی ساعت ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸۳/۱/٢۸



 

اگر ما سنگنوردي مي كنيم پس آن كاري كه آنها مي كنند چيست ؟!

ديروز رفته بوديم پل خواب براي تمرين سنگنوردي . به خيال خودمان چند تا مسير درجه بالا را صعود كرديم !! هنگام صعود آخرين مسير بود كه دو نفر سوئيسي را ديديم كه از سمت چپ ديواره مي آمدند . رفيقم هادي گير داد كه بيا با اينها صحبت كنيم ببينيم جريان از چه قرار است ؟! اينقدر گير داد كه بي خيال مسير شديم و مشغول صحبت با آنها شديم . يكي از آنها سوئيسي و ديگري اهل ايتاليا بود . از بچه ها شنيده بودم كه هر چي مسير سنگين تو پل خواب بود را اين دو نفر صعود كرده بودند . قدهايي تقريباً بلند و هيكلهاي لاغر ولي عضله اي آنها و دستان خونين آنها و چسب هاي پاره شده دور انگشتان آنها نشان دهنده اين بود كه روز سختي را گذرانده اند . كم كم با آنها بيشتر گرم گرفتيم و متوجه شديم كه آنها در راه يك سفر طولاني هستند . مقصد خود را از ايتاليا شروع كرده و پس از صعود دولوميتها و گشايش مسير جديد بر روي اين ديواره به تركيه رفته اند و بر روي يكي از ديواره هاي مشهور اين كشور نيز مسيري 300 متري باز كرده اند ( اسم ديواره را فراموش كرده ام ) . بعد از آن وارد ايران شده اند و مستقيماً به پل خواب آمده اند . در روز اول ورود خود نيمي از مسيرهاي سنگين اين ديواره را صعود كرده اند . همچنين قصد داشتند مسير ايران را در پل خواب ادامه دهند . بعد از آن به بيستون مي روند و سپس طاق بستان و بعد وارد پاكستان مي شوند و بر روي Trango Tower قصد صعود مسير Women and Child را دارند . همچنين قصد گشايش مسير نيز بر روي اين برج را دارند . در ادامه كار آنها قصد دارند وارد منطقه زيباي تبت و هند شوند و پس از دروكردن مسيرهاي اين منطقه به ايتاليا برگردند . آنها در سايت اختصاصي اين سفر چنين نوشته اند : هدف ما از اجراي اين برنامه طولاني و 11 ماهه نشان دادن رابطه بين انسان ، سنگ و زندگي است . همچنين ما قصد داريم مسيرهاي سخت و سنگيني را باز كنيم و علاوه بر اينها قصد تهيه فيلمي از فرهنگ مردمان اين كشورها و صعودهاي خود داريم . آنها در سايت خود از كساني كه مي توانند در اين راه كمكي بكنند تقاضاي كمك كرده اند . به هر حال اهداف آنها به صورت بالاست . همچنين اسپانسر تجهيزات آنها شركت ماموت است . به قول آنتوني : Mammut prepare all material . . در طول 3 ساعتي كه با آنها صحبت كرديم توانستيم كمي با فرهنگ آنها آشنا شويم . آنها از ديدن اين همه جمعيت در تهران و كوچك بودن تهران و ترافيك وحشتناك آن بسيار تعجب كرده بودند . آنتوني با آن ته لهجه ايتاليايي خود به انگليسي مي گفت : در كشور ما شهرهاي كوچك با جمعيتهاي متعادل براي هر شهر وجود دارد . در پاسخ به اين سوال كه كشور شما چقدر انسان بدبخت و فقير !! دارد گفت : A little . هادي هم سعي مي كرد كه با سوئيسي ، آلماني صحبت كند كه متوجه شديم او هم اندازه ما آلماني بلده ! فولكس واگن كوچك آنها هم خانه آنها در طول اين سفر است . يك واگن پر از تجهيزات سنگنوردي كه شايد قيمت آن اندازه بودجه اي باشد كه براي يكي از شهرستان هاي ايران خرج مي كنند !!!! وقتي به آنها و زندگي پر از هيجان آنها نگاه مي كردم با خود گفتم :

اگر ما سنگنوردي مي كنيم پس آن كاري كه آنها مي كنند چيست ؟!

 برای دنبال کردن صعود آنها و ديدن آخرين گزارشهای آنها حتماٌ به اين سايت سری بزنيد .

صعودهاي آنها در سوئيس


نویسنده : حمید شفقی ساعت ۱:۳٠ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸۳/۱/٢٤



 

مسابقات کوهنوردی !!

در مورد اينكه كوهنوردي ورزش انسان سازي است همه ما مطالبي شنيده ايم . البته همانطور كه قبلاً گفته ام من عقيده دارم كه آدم بزرگهاي بد هم در كوه پيدا مي شوند چون هيچ چيزي ايده آل نيست ولي خوب طبيعت تاثير خود را بر روي شخصيت انسانها مي گذارد و نمي توان تغيير شخصيت را ناديده گرفت . خود من قبل از اينكه كوهنوردي را شروع كنم شخصيتي متفاوت با چيزي كه آلان هستم داشتم . در تمامي ورزشها نوعي حس رقابت وجود دارد . يعني شما تلاش مي كني از فرد رقيب جلوتر باشي . اينكار با انجام تمرينات متعدد و تلاش و كوشش مي تواند محقق شود . در هر حال به نظر من جو رقابت براي رسيدن به اولين مدال جو مناسبي نيست و انسان را وارد حال و هواي حرفه اي بودن مي كند ( به نظر من حرفه اي شدن صرف اشتباه است ) شما مجبوريد تمام تلاش و وقت خود را صرف رسيدن به مقام مناسب بكنيد و اين مساله باعث مي شود كه از شناخت خود و اطراف خود تا حدي غافل بمانيد ( به جز برخي انسانهاي خاص ) . چونكه تمام تمركز شما بر روي قهرماني است و اگر هم بخواهيد نمي توانيد به چيز ديگري فكر كنيد . البته همانطور كه گفتنم استثناها در همه جا وجود دارند . اما كوهنوردي سنتي در كشور ما يك همكاري دسته جمعي براي رسيدن به قله يا هدف مورد نظر بوده است . يكي از دوستان من مي گفت : وقتي در تابستان بعد از سه روز راهپيمايي و تحمل سختي و گرماي فراوان ظرف آب خنكي را از كوله در مي آوري و به نفر اول تعارف مي كني او اگر اخلاق انساني داشته باشد همه را در نظر گرفته و به اندازه خود مصرف مي كند و گرنه تا به خود بيايد نيمي از بطري را خورده است و اينجاست كه تو او را تا حدي ( فقط تا حدي ) شناخته اي . وقتي در ميان طوفان سخت و زوزه باد سعي مي كني به همنوردت و همراهت كمك كني يعني اينكه خود و منيت را تا حدي فراموش كرده اي . وقتي ظرف غذاي خود را در كنار دوستان خود مي گذاري و با آنها هم غذا مي شوي يعني جمع را بر خود ترجيح داده اي . وقتي كه به قيمت جان خود سعي مي كني همنورد آسيب ديده ات را به جاي امني برساني يعني اينكه درس زندگي را خوب فرا گرفته اي . البته اين حرفها به معناي رد كوهنوردي حرفه اي و فعاليتهاي فني نيست . من خود از انجام اين فعاليتها بسيار لذت مي برم و تا جايي كه تواناييم اجازه بدهد و براي همنوردان خود مشكلي ايجاد نكنم سعي مي كنم در اين برنامه ها شركت كنم البته به شرطي كه زياده خواهي نكنم . به نظر من همه انواع فعاليتهاي كوهنوردي چه سنتي و چه فني زيباست و تا حد زيادي انسان ساز . اما گله من از يك چيز است . جديداً مسابقات كوهنوردي در اين كشور برگزار مي شود !! يعني از يك مقصد معين شروع و هر كس سريعتر به فلان مقصد برسد برنده است !! من خود شاهد چندين مسابقه كوهنوردي در كرج بوده ام كه افراد بدون در نظر گرفتن توانايي خود جهت برنده شدن در مسابقه تند مي رفته اند و حتي به بيهوشي و حالت تهوع در بعضي از آنها نيز مي انجاميد . من خود را خيلي كوچكتر از آن مي دانم كه انتقادي انجام بدهم ولي خوب طبق اصولي كه در كوهنوردي ياد گرفته ام قبل از انجام يك برنامه سنگين يك سري نرمشهاي خاص انجام مي شود تا بدن قدرت تحمل شرايط سخت برنامه را داشته باشد . همچنين آغاز صعود با سرعتي آهسته است تا بدن آماده و گرم شود و بعد شما مي توانيد سرعت صعود خود را بالا ببريد ( البته آنهم با توجه به ارتفاع صعود ممكن است سرعت صعود بالا خطرناك باشد ) . ولي خوب اينجا وقتي استارت مسابقه زده مي شود انگار كه مسابقه دوي سرعت برگزار شده است !! آيا مسئولين محترم فدراسيون كوهنوردي اين را يك كار فرهنگي مي دانند ؟! نگوييم قويها مي توانند ( كه به نظر من براي آنها هم مضر و خطرناك است ) بگوييم بر سر ضعيفها كه مي خواهند در اين رده قرار گيرند چه مي آيد ؟!اميدوارم كه كمتر شاهد مسابقه و جلو زدن از يكديگر !! در كوه باشيم ولي شاهد سريع بودن در كنار هم و با حفظ سلامتي ها باشيم .


نویسنده : حمید شفقی ساعت ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳۸۳/۱/۱۸



 

به نام خدا

برنامه كوهپيمايي جنگل نوردي بلده به سي سنگان

صبح روز دوشنبه 10 فروردين 83 ، 27 نفري اول خيابان چالوس جمع شده بوديم . جمعيت وحشتناكي بوديم و با اون كوله هاي چند روزه تابلو شده بوديم . نيمي از بچه ها همديگر را نمي شناختند . بقيه هم دوستان قديمي من بودند و چون كسي را پيدا نكرده بودند من را هم كرده بودند سرپرست خودشان !! حركت خود را به سمت پل زنگوله در جاده چالوس آغاز كرديم و در آنجا وارد جاده اليكا شديم . اين جاده كوهستاني كه از دو گردنه تركه بشم و لابشم مي گذرد بسيار زيبا است و اطراف جاده پر از باغهاي سرسبز و رودخانه اي زيبا است . شازده كج گردن ( آزاد كوه ) نيز در دور خودنمايي مي كند . در كيلومتر 53 اين جاده خود را به يوش ( زادگاه نيما يوشيچ ) رسانده و از محل زندگي او باديد مي نماييم . محل زندگي او بسيار زيبا و خوش آب و هوا است و همچنين از اطاق نيما نيز ديدن كرده و بر سر مقبره او فاتحه اي مي خوانيم . چون وقت كم داريم بايد عجله كنيم . 7 كيلومتر ديگر در اين جاده پيش رفته و خود را به ده بلده مي رسانيم . دهي قديمي است و در انتهاي ده زير درختان زيبا در آلاچيقي نهار مي خوريم . از داخل ده واره دره اي شده و از داخل دره و پس از طي مسافتي حدود 3 ساعت خود را به بالاي گردنه قرق مي رسانيم . ( زيباترين صحنه اي كه من ديده ام ديدن غروب خورشيد هنگام حركت بر روي خط الراس است . آرامش فوق العاده غروب خورشيد + احساس غرور دربلندي در شما حس فوق العاده ايجاد مي كند مخصوصاً اگر اين غروب خورشيد آزاد كوه را هم سرخرنگ كرده باشد ) . در كنار ما قله سياه سنگها خودنمايي مي كند . گردنه را به سمت پائين مي آييم . پوشش گياهي كم كم تغييير مي كند و حال و هواي شمال را به خود مي گيرد . كمي از رخ مهتاب در آسمان مشخص است و ستاره ها در آسمان براي ما چشمك مي زنند و چراغهاي ده ورازان در پائين سوسو مي زند . به دليل تاريكي مجبور مي شويم هدلمپهاي خود را روشن كنيم و در نهايت ساعت 10:30 خود را به ده ورازان رسانديم . شب در مسجد ورازان خوابيديم . صبح ساعت 8 صبح نيساني گرفته و 27 نفر آدم با كوله هاي چند روزه پشت آن سوار شديم . ( به قول يكي از دوستان فرق ما با گوسفندها اين بود كه گوسفند ها عمراً با اين شرايط سوار نيسان بشوند . ) خلاصه مسافت 14 كيلومتري را پشت نيسان با آواز و جوك پشت سر گذرانديم . جاي شما خالي خيلي هم خوش گذشت . پس از رسيدن به كجور از شمال ده وارد باغها شديم . از اينجا از پشت نيسان پياده شديم و در حقيقت جنگل از اين قسمت آغاز مي شود . خود را به تنگه رسانديم . آب رودخانه بسيار زياد بود و ما ناچار بوديم به آب بزنيم . نه يك بار ، نه دوبار ، چندين بار .از كنار قسمتي كه بچه هاي شريف در آنجا دچار سيل شده بودند رد شديم و خود را به سد سنگ رسانديم ( سد سنگ نام محلي است كه در قديم سدي در آنجا بوده است و سپاه حاكم كجور براي پيروز شدن بر سپاهيان حاكم سي سنگان آن را شكسته اند و پيروز شده اند . ) از سد سنگ به سمت بالا يك راهي وجود دارد كه وارد جنگلهاي مور مي شود ( سال قبل عيد ما يك برنامه جنگل در آنجا داشتيم كه واقعاً بكر بود و حقيقتاً خواست خدا بود كه زنده مانديم ) در جنگلهاي مور قبرهاي قديمي حاوي اشياي باارزش هست كه البته بيشتر آنها توسط انسانهاي خوب !! دزديده شده است . به هر حال از كنار سد سنگ رد شده و كمي جلوتر كنار يك چشمه توقف مي كنيم . چادر زده و بساط آتش را آماده مي كنيم . شبي به ياد ماندني را پشت سر گذاشته و تا پاسي از شب به شعله هاي افسونگر آتش نگاه مي كنيم . صبح هوا خراب است . باراني شديد شروع به باريدن كرده است و ما در آن شرايط نزديك به ده بار از رودخانه كجور رد مي شويم . در نهايت خود را به كنار دريا مي رسانيم . در آنجا در داخل يك اتاق نيمه كاره آتش درست كرديم و پس از خشك كردن خود دوباره بساط آواز و شعر و جوك داشتيم . در كل جمع فوق العاده بود . همه با هم چفت بودند و هيچ كسي باعث آزار ديگري نشد . به همه هم خوش گذشت . جاي آنهايي هم كه نيامدند خالي بود .

كروكي GPS اين مسير در اين برنامه تهيه شد و دوستاني كه آن را خواستند بايد سي دي Map source شركت Garmin را داشته باشند و اين نقشه رابه دستگاه GPS خود منتقل كرده و از روي آن اين مسير را طي كنند . ( البته به شرطي كه يك كوهنورد خوب باشند چون GPS در شرايط سخت جنگل براي شما آتش روشن نمي كند !!‌) براي گرفتن اين نقشه مي توانيد به من ايميل بزنيد .

چند تا عكس هم از اين برنامه در اولين فرصت در اين وبلاگ خواهم گذاشت .

اما در مورد جنگل .

همه ورزشهايي كه ساخته دست انسان هستند و در آنها رقابت وجود دارد حس خاصي دارند . اما شما وقتي در طبيعت هستيد چون هيچ واسطه اي نيست و شما با اصل مطلب درگير هستيد احساس رضايت خاصي از وجود خود مي كنيد . قصد من زير سوال بردن ورزش خاصي نيست ولي وقتي در كوه با نهايت وجود به همنوردت كمك مي كني تا همه موفق شوند روحت بزرگ مي شود و ديگر چيزهاي پوچ و بي ارزش برايت اهميتي ندارند . جنگل هم نشان دهنده اوج قدرت خدا است . به قول يكي از دوستان كه مي گفت من در جنگل فهميدم كه خودم هيچي نيستم و اين حرف شهامت مي خواهد . واقعاً با ديدن اين جنگل كوچك ما اينقدر متحول شديم . شما اين جنگل را در مقابل كره زمين و كره زمين را در مقابل كهكشان راه شيري و اين كهكشان را در مقابل جاهايي كه هنوز شناخته شده نيستند در نظر بگيريد . آيا باز هم مي توانيد بگوييد من ؟!


نویسنده : حمید شفقی ساعت ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸۳/۱/۱٤



 

سنگ نوردي يا تريپ نوردي !!

راستش هميشه دوست داشتم كليه تكنيكهاي سنگ نوردي و اصول فني اين كار را ياد بگيرم . هميشه اينور و آنور دنبال مقالات فني بوده ام . چه در اينترنت و چه در مجله كوه و . يكي از كساني كه به اين مسائل خيلي اهميت مي دهد آقاي پارسائي است . ايشان كوهنوردي فوق العاده هستند كه براي كوهنوردي فني بسيار زحمت كشيده اند . مطالب ايشان هم هميشه براي من جالب بوده است . در عين حال اينترنت هم به عنوان يك منبع بزرگ علمي در اين زمينه خيلي كمك من بوده است .

برنامه پل خواب بود . گفتيم سال نو را با يك برنامه سنگنوردي آغاز كنيم ببينيم هنوز مي توانيم صعود كنيم يا نه !! پل خواب ديواره اي تمريني است كه بچه هاي سنگنورد بر روي آن تمرين مي كنند و در كيلومتر 36 جاده چالوس واقع شده است . چه جمعيتي بود . همه پشت مسيرها صف كشيده بودند و منتظر صعود خود بودند . كلاههاي خود را روي سر خود گذاشتيم چون مشخص بود روز خطرناكي است !! ( در هر حال من هميشه كلاه مي گذارم !! ) ناگهان از بالاي طول 2 يك هشت فرود به پائين پرت شد . زير مسير چكش هم مثل پل صراط شده بود . 8 نفر در حال صعود 3 طول چكش بودند !!( با اين تفاوت كه در پل صراط افراد بي گناه جان سالم به در مي برند !! ولي در اينجا همه گنهكارند چون هيچ كس در امان نيست !! ) يك اسلينگ هم به همراه يك كيل از طول 2 چكش پرت شد پائين . هر لحظه من منتظر بودم يكي پرت شه پائين ( خدا رو شكر كه براي هيچ كسي هيچ اتفاقي نيفتاد ) ولي واقعاً اين افراد پيش خود چي فكر مي كنند ؟! فكر مي كنند پل خواب سالن است كه مسير را قرقره مي كنند و فقط دنبال پيداكردن روشي براي رساندن خود به بالا هستند !! آيا اين افراد حتي تكنيكهاي گفته شده در مجله كوه را مطالعه نكرده اند ؟!‌ يكي ديگر را مي ديدم كه در حالي كه اسلينگ گرفته بود و پاي خود را روي رول گذاشته بود يك سيگار هم از جيبش افتاد بيرون !! خوب همه چيز او به خود او مربوط است ولي به خطر انداختن جان ديگران با اشتباهات فاحش ديگر به خود او مربوط نيست به همه مربوط است . ( البته تنها كاري كه از دست ما برآمد اين بود كه روي مسيرهاي سخت تر و ابزار گذاري كار كنيم تا از گزند اشتباهات ديگران در امان باشيم و فقط مسئول اشتباهات خود باشيم . )


نویسنده : حمید شفقی ساعت ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳۸۳/۱/٩



 

روي ديواره هستي ، به گيره هاي اطراف نگاه مي كني !! يك گيره در حد هيچي نيم متري بالاي دستت هست . با يك پرس دست چپ و فشار بر روي گيره پا دستت را بهش مي رساني . تازه وقتي مي گيريش مي فهمي كه با نگرفتن هيچ فرقي نمي كند . حركت پايت را عوض مي كني تا به پاها بيشتر فشار بيايد ، باز هم در همان حالت بين پرت شدن و بالا رفتن شك داري . فكرت را به كار مي اندازي . دست چپت بيكار است و با يك حركت آن را به گيره بعدي مي رساني و با يك حركت پا از كراكس مسير در مي آيي . در حقيقت بر روي اين مسير رقصيده اي . حركاتي موزون و هماهنگ كه اگر يكي از آنها را اشتباه انجام دهي سنگ ديگر تو را نمي خواهد و نمي تواني با او برقصي .

به نظر من سنگ با احساس ترين موجود روي زمين هست . ظاهر سخت و زمخت آن و درون هميشه آرام و مطمئن او به تو اجازه صعود مي دهد و مي تواني تمام احساست را به او بدهي . او جنبه اين احساس تو را دارد چون جزئي از طبيعت خدا است . تو هم بر روي مسير همه انرژي خود را خالي مي كني و با مسير حال مي كني . وقتي خود را بر روي يك حفره كوچك در سنگ بالا مي كشي تمام وجودت غرق لذت مي شود و دوست داري چنان فريادي بزني كه تمام وجودت راضي شود و همه اينها به شرطي عملي است كه عاشق باشي .

داري به رقص قشنگتري فكر مي كني


نویسنده : حمید شفقی ساعت ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳۸۳/۱/٥



 

مشکلات گروههای کرج !!

جلسه عمومي گروهها بود . تعدادي از گروههاي كرج در آن شركت داشتند . گروههايي كه تعدادي از آنها دوران بحراني خود را سپري مي كنند . صحبتهايي هم شد . در مورد مسائل مختلف . صحبت در مورد اين بود كه سنگنوردان جديد كرج الگوي مشخص و مربي خاصي جهت پيشرفت ندارند . يكي از كوهنوردان به ظاهر حرفه اي ادعايي داشت . او مي گفت شما كار حرفه اي را در گروهها باب كنيد و جوانان بعد از انجام كار حرفه اي اخلاقشان هم بهتر مي شود !! اين نقطه نظر كوهنوردي بود كه كار حرفه اي زيادي انجام داده بود . چرا ما بدمان ميايد حقايق را بگوييم . اغلب كساني كه سنگنوردي را در كنار كوهنوردي انجام مي دهند و مربيان آنها كوهنوردان و سنگنوردان باتجربه و خوش اخلاق هستند افرادي مفيد در اين رشته بار مي آيند . اما شايد به ندرت سنگنوردي را ديده باشيد كه اخلاقش ايده آل باشد . حتي در اين سالن استقلال كرج كه بچه ها با همديگر بسيار دوست و رفيق هستند و بچه هاي بسيار خوبي دارد باز هم اخلاقهاي ناشايست ديده مي شود . حتي خود آن آقايي كه چنين ادعايي كرده بارها توسط تعدادي از اين بچه هاي حرفه اي به مسخره گرفته شده !! حتي من در كلاسهاي مختلف كه شركت مي كردم مي ديدم بعضي از بچه ها مربي خود را مسخره مي كنند !! خوب از اين فرد چه انتظاري داريد ؟! كه روزي براي كوهنوردي مفيد باشد ؟! كه روزي جاي مربيان خوب اين مملكت را بگيرد ؟!‌ خدا را شكر كه مربيان خوبي هنوز وجود دارند . من خودم با اينكه چند سال پيش با يك مربي كلاس داشتم ولي الآن باز هم از نگاه او قوت مي گيرم و او براي من الگو است . خوب بايد چكار كرد ؟!‌باز من خدا را شكر مي كنم كه بچه هاي كرج به مراتب بهتر از بچه هاي تهران هستند . نياز وجود يك مربي خوش اخلاق و باتجربه كه بتواند راه و چاه را به اين بچه ها نشان دهد و براي آنها برنامه ريزي كند احساس مي شود . اين مربي مي تواند الگوي اخلاقي جوانان شود و از آنها افرادي متواضع و قوي بسازد . نه افرادي با ادعاي بالا و درون خالي .


نویسنده : حمید شفقی ساعت ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳۸۳/۱/٥