طبق آخرين اخبار ارتفاع بلدر در کشور تايلند از ۳ متری شروع ميشه !!


نویسنده : حمید شفقی ساعت ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳۸۳/۱٠/٢٩



 

بعضی اوقات با نگاه کردن و فکر کردن به نشانه های خدا متوجه اوج کوچکی خودمون ميشيم ...

احتمال زياد اسم قله راکاپوشی را شنيده باشيد . قله ای به ارتفاع ۷۷۸۸ متر  که صعود آن افتخاری برای هر کوهنورد به حساب می آيد . کوهنوردان و طبيعت گران کسانی هستند که بيشترين تمايل را برای شناخت نقاط ناشناخته نشان می دهند و گاهی جان خود را در اين راه می بازند به خاطر عشقشان و اون عشقی که خدا برای ديدن اون مناظر بديع در وجودشان نهاده است ...

راکاپوشی به عنوان يک قله صعودی بسيار جذاب دارد ولی هنوز از يک يال آن صعود نشده باقی مانده است ...  در راست اين قله و بر روی ديواره درخشان آن راکاپوشی به شما شانس صعود بزرگترين و طولانيترين برجستگی بر روی کره زمين را می دهد . اين ديواره به ارتفاع ۳۰۰۰ متر  و طول ۹ کيلومتر طولانيترين و بلندترين يال روی کره خاکی است ... يک تيم قوی ايتاليايی در فصل بعدی صعود احتمالاٌ بر روی آن تلاش خواهد کرد ...

اما طولانيترين برجستگی روی کره زمين در منظومه شمسی در مقابل برجستگی جديدی که اخيراٌ در کره ماه کشف شده  مانند يک آدم کوتوله جلوه می کند !  يالی که کليه دانشمندان و ستاره شناسان را گيج کرده است ... يالی که مانند کمربند زحل دور کره ماه کشيده شده است ... اين يال به طول ۱۳۰۰ کيلومتر در کره ماه بر روی سطح آن پخش شده است و در برخی مناطق از کوههايی به ارتفاع ۱۳ کيلومتر عبور می کند ... يعنی بسيار بلندتر از قله اورست بام دنيا و بلندترين قله ای که تا به حال در منظومه کشف شده است ... و تنها کسی که می تواند اينچنين فکر ما را با حيرت روبرو کند خود خودش است ...


نویسنده : حمید شفقی ساعت ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸۳/۱٠/٢۳



 

راستش بعضی مواقع اگر صبر عيوب هم داشته باشی قاطی می کنی ... با ديدن عکس جنينی که گوشه خيابان افتاده بود واقعاٌ از انسان بودن خودم متنفر شدم . چرا که حيوانات هم با هم نوع خودشون اينطوری برخورد نمی کنند . راستش خيلی ناراحت شدم و يه يک روزی با خودم کلنجار می رفتم . در نهايت نتونستم طاقت بيارم و مجبور شدم اينطوری آپديت کنم . هر چه قدر از خوبيها صحبت می کنيم بسته !! کثافت و بديها اطرافمان را احاطه کرده و ما چشمان خود را بر روی حقايق بسته ايم . هر وقت چيزی را در ظاهر می بينی بدان که در خفا فاجعه بسيار عميق تر است . وقتی اين جنين را در گوشه خيابان می بينی بدان که وضع خيلی وخيم تر از اينهايی است که فکر می کنی ! فکر می کنيد موشهای تهران برای چه اينقدر بزرگ شده اند !؟ گوشت جنين قويترين گوشتی است که می توانند مصرف کنند و ساير کثافات و چيزهای ديگری که ما انسانها توليد می کنيم !!! راستش خيليها فکر می کنند که اين تفکر نشاندهنده بی اعتمادی به جامعه است و بايد انسانها را دوست داشته باشيم و از اين جور شعارها ... من خودم انسانها را دوست دارم و انسانهای زيادی در اطرافم هستند که واقعاٌ از بودن با آنها لذت می برم ولی انسانهای زياد بيشتری هم هستند که از ديدن آنها حالم بهم می خوره و نمی تونم خودم رو کنترل کنم . از يک طرف برای اين کوچولو ناراحتم که بدون هيچ گناهی اين بلا به سرش آمده و از طرفی اهم برايش خوشحالم که اين جامعه کثيف و رذل را نديد و راحت و آسوده برای هميشه خوابيده است ...

چشمانمان را باز کنيم و تلاشمان را برای بهتر کردن خود و اطرافيان انجام دهيم ولی مهمترين نکته اين است که اين کار را از خودمان شروع کنيم ...

راستش بنا به درخواست يکی از دوستان خوبم عکس رو از وبلاگ برداشتم ( به خاطر ناراحت کننده بودن آن ) ولی مطلب سرجای خود است شايد باعث شود کمی بيشتر فکر کنيم ....


نویسنده : حمید شفقی ساعت ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸۳/۱٠/۱٩



 

اين عکس برای من خيلی جالبه و خيلی دوستش دارم ...

Ararat


نویسنده : حمید شفقی ساعت ٩:٢٧ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳۸۳/۱٠/۱۳



 

راستش خبری بود که به حد زيادی خوشحالم کرد . رضا جان . برايت آرزوی بهترينها را دارم و اميدوارم که هميشه موفق تر از قبل باشی ...

Reza Zarei , Lhotse

در ضمن رامين شجاعی کوهنورد خوب کشورمان در وبلاگی با نام داستان کوه اقدام به ترجمه  ‌کتاب    ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌    My Vertical World اثر کوکوچکا نموده است . من که با هر پست جديد او پشت کامپيوتر ميخ کوب ميشم و يادم می ره که آف بخونم !!

به اميد موفقيت او و تداوم کار او ...

 

 


نویسنده : حمید شفقی ساعت ٢:٥٠ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸۳/۱٠/٩



 

laurel's first top

بعد از يک روز کار و تلاش با ديدن قيافه مصمم اين کوچولو پس از اولين صعودش خستگيم را فراموش می کنم ...


نویسنده : حمید شفقی ساعت ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸۳/۱٠/٦



 

یکی از دوستام بود که خیلی خوش مشرب بود و تا یه شوخی می کرد و می خندیدی سریع به شوخی می گفت ! : نخند ، تو خودت از اون بدتری ...

چند وقت پیش بود که بعد از مدتها تصمیم گرفتم سری به توچال بزنم . آخه میدونید ما بر و بچ کرج عشق و علاقه ای زیاد به جاده چالوس و قلل آن داریم ولی خوب ارادت خاصی هم به کوههای تهران داریم ! در میانه راه بود که چند تا پسربچه را دیدم که عربده کشان به سمتی می رفتند . هی جیغ می کشیدند و داد و بیداد می کردند ! پیش خودم گفتم : ای لعنت به این نسل جدید که نمی ذارن آدم یه مقدار آرامش داشته باشه !!!! به راه خودم ادامه دادم . ناخودآگاه یاد گذشته خودم افتادم . خیلی دور نه ! 6 سال قبل . یادم افتاد که با چه سر و صدا و قیل و قالی می اومدم کوه . اگر تنها از پائین راه می افتادم وقتی به بالا می رسیدم یه لشکر دوست و رفیق هم برای خودم مهیا می کردم . یه مقدار بیشتر فکر کردم دیدم  به قول دوستان داره یه چیزایی یادم می آد . یادم اومد که چقدر غیر قابل تحمل بودم !! نا خود آگاه یاد خاطره کلک چال افتادم . با 3 تا از دوستام  از قله به سمت پائین می دویدیم ( اونموقع در مورد مشکلات زانو چیزی بارمون نبود !! ) ناگهان یه دسته دختر و پسر جلوی خودم دیدم . نمی توانستم خودم را نگه دارم . بنابراین مجبور شدم از کنار اونا میانبر بزنم و اونا رو رد کنم منتها کمی تعادل خودم را از دست دادم و چون سرعتم خیلی زیاد بود درست در چند متری اونا خوردم زمین و باز چون سرعتم زیاد بود چند تا غلط هم خوردم . خلاصه کلی خاکی شده بودم !! اون زمان هم توی این مایه ها بودم که هیچ وقت کم نمی آوردم . بنابراین دستم را زیر سرم گذاشتم و در همان حالت به جمعیتی که می خواستند از خنده بترکند گفتم : بیاید اینجا ببینید از این زاویه چه منظره توپی رو می تونین ببینین  ! خلاصه تو این مایه ها که کم نیاوردیم !! بعد از رفتن اونها از جام بلند شدم و شروع به تکاندن خودم کردم . رفیقام از راه رسیده بودند و چون ماجرا را دیده بودند از خنده روده بر شدند . ولی خوب ما که کم نمی آوردیم . دوباره شروع به دویدن به سمت پائین کردیم . مجدداٌ به همان گروه رسیدیم . این بار از کنار آنها به سرعت رد شدم و حواسم جمع بود که سوتی ندم ! به محض اینکه از کنار آنها رد شدم یکیشون منو صدا زد . ترمز کردم و برگشتم . بهم گفت : آقا پسر اینجا هم مناظر قشنگی داره ها !! نمی خوای تماشا کنی ؟! جمعیت زد زیر خنده . رفیقای نامرد ما هم می خندیدند ...

الآن دیگه خیلی ساکت تر شده ام . کوه خیلی آرومم کرده است . شاید هم بعضی از انسانها ...

و مجدداٌ یاد اون حرف دوستم می افتم که بهم می گفت : نخند ، تو خودت از اون بدتری ...

واقعاٌ اگر ما در موقعیت فرد خطاکار قرار بگیریم خطای او را انجام نخواهیم داد ؟! ...

 


نویسنده : حمید شفقی ساعت ۱:٥٤ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳۸۳/۱٠/٢