... هنگامی که عکسی از کشتی مدرن نوح توی اين وبلاگ گذاشتم خيليها آن را به شکل يک شوخی جالب ديدند . برای ديدن يک مطلب علمی در مورد واقعيت اين مطلب و مدرن بودن کشتی نوح بر روی اين لينک کليک کنيد . مطمئناٌ پشيمان نخواهيد شد ...

پيروز باشيد .


نویسنده : حمید شفقی ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸۳/٧/۳٠



 

اينم يه عکس از کنار درياچه وان


نویسنده : حمید شفقی ساعت ۱:٤٢ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸۳/٧/٢٧



 

راستش در مورد همه رشته ها همین طور است . همانطور که در بقیه رشته ها انسان خوب و بد وجود دارد ، در کوهنوردی هم آدم های بد سیرت پیدا می شوند . آدمهایی که خیلی از چیزها را زیر پا گذاشته اند . بحث با یکی از بچه های کلوپ دماوند در مورد غار پراو بود . او از ک . دفاع می کرد و می گفت صعودهای او بی نظیر است . صعودهای او تک است و ... . با او خیلی بحث کردم . به او گفتم که ک. اگر بهترین صعودهای جهان را هم انجام دهد از نظر من یک گنهکار است . کسی که خیلی راحت با جان چند انسان بازی کرد . گاهی اوقات افرادی را می بینی که از نظر توانایی و تفکر در سطح پائینی سیر می کنند ولی ادعایشان سر به فلک می گذارد . چند وقت پیش با یکی از بچه های یکی از گروههای تهران بحثی داشتیم و او هی می گفت توانایی فلان کس در این حد است و اون یکی نمی تواند برنامه زمستانه اجرا کند و دست و پای این یکی بر روی سنگ می لرزد و ... دیدن صعود وحشتناک او پاسخ تمامی سوالهایم بود . داشتن توانایی پائین اصلاٌ عیب نیست . هرکس دوست دارد در حد قدرت و توان خود از طبیعت لذت ببرد ، ولی بیان چنین اظهار نظرهایی آدم را به تفکر می نشاند . اظهار نظرهایی از انسانهایی ضعیف در مورد افرادی توانا .

تنها توجیهی که در ذهن من می تواند بیاید این مساله قدیمی است که در تمام کشور ما رایج است :

هر وقت از لحاظ قدرت و توانایی به کسی نرسیدی او را نابود کن !!

در حالیکه به نظر من اولین فردی که نابود می شود خود شخص است . وقتی با انگشتت کسی را نشان می دهی یک انگشت آن فرد را نشان می دهد و 4 تای دیگر به سمت خودت نشانه رفته اند . امیدوارم در آینده حرمت مربیان خوب و کوهنوردان برتر کشور بیشتر از این نگاه داشته شود و به جای خراب کردن دیگران سعی در پیشرفت خود داشته باشیم .

 


نویسنده : حمید شفقی ساعت ۳:٠٢ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸۳/٧/٢٥



 

يک عکس هم در مورد حقيقت داشتن به ساحل نشستن کشتی نوح در آرارات !!


نویسنده : حمید شفقی ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸۳/٧/٢۳



 

بعضی مواقع ساعتها و روزها راجع به يک مساله فکر می کنی ... در حقيقت به آن مساله فکر نمی کنی و آن مساله تو را آزار می دهد . فکر کردن به يک مساله بيشتر از چند دقيقه طول نمی کشد و با آوردن همه مشکلات بر روی کاغذ می توانی آنها را به راحتی حل کنی . پس هر وقت احساس کردی يک چيزی مثل خره به جانت افتاده اون رو روی کاغذ بنويس . وقتی بهش نگاه می کنی می فهمی که هيچی نبوده !!

از تمام دوستانم که در اين مدت به من سر زده اند ممنونم و از آنها معذرت می خواهم که بدون خداحافظی رفتم سفر . پايدار باشيد و پيروز ...


نویسنده : حمید شفقی ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸۳/٧/٢۱



 

اينم يک عکس ماهواره ای از قله آرارات ترکيه ...


نویسنده : حمید شفقی ساعت ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸۳/٧/٢۱



 

همیشه به چيزهايی که اميد نداری اميدوار تر از چيزهايی باش که از اونها مطمئنی.  

                                                         حضرت علی(ع)


نویسنده : حمید شفقی ساعت ٦:۱٥ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸۳/٧/۱٩



 

برنامه دیواره بیستون بود . این بار هم سراغ مسیری جدید رفته بودیم . مسیری که آن را با نام شیرین می شناختم . قصد داشتیم این مسیر را صعود کنیم . راهنمایانی هم که قرار بود با ما بیایند در لحظه آخر و در قهوه خانه برنامه شان را کنسل کردند . و ما مجدداٌ مجبور شدیم که بدون راهنما یک مسیر دیگر را برویم . راهنماها که خود نیز قبلاٌ مسیر را نرفته بودند  و فقط حدود آن را می دانستند . حرکت خود را به سمت دیواره آغاز کردیم . یک طول 50 متری صعود کردم و یک تسمه کهنه و پوسیده قدیمی دیدم . حدس زدم باید کارگاه باشد .یک تسمه مرتب روی آن انداختم و شروع به حمایت نفر دوم کردم . طول بعدی را آغاز کردم . یک طول 50 متری دیگر صعود کردم ولی کارگاه را ندیدم . در حقیقت راهنمایان اشتباه کرده بودند و ما مسیر را از ابتدا اشتباه شروع کرده بودیم و فکر کنم مشغول گشایش مسیر جدید بودیم !!  به هر حال یک کارگاه با ابزار زدم و دوستم را حمایت کردم . مسیر کاملاٌ نامشخص بود و بعضاٌ کلاهکهای کوچکی هم در مسیر دیده می شد . در سمت چپ و 40 متر اونورتر مسیر آبی وجود داشت که من حدس زدم مسیر اصلی شیرین از آنجا باشد . به هر حال سعی کردم حرکتم به صورت مورب باشد تا داخل مسیر بیفتیم و از کارگاهها و میانیهای مسیر نیز استفاده کنیم . به هر حال مسیری که ما داخلش بودیم بسیار بد قلق و سنگین شده بود . یک Face حدود 20 متر را صعود کردم . هیچ جایی برای زدن میانی نداشت و البته آنقدر هم سنگین نبود که مشکلی بوجود بیاورد . چشمم به شکاف مناسبی که کمی بالاتر بود و پیش خودم داشتم فکر می کردم که کدام شماره ترای کم در آن شکاف می نشیند تا به محض رسیدن از آن استفاده کنم . با چند حرکت دیگر خود را به سمت راست شکاف رساندم . توی فکر خودم به یک حرکت زیبای افقی فکر می کردم . به هر حال دستم را به سمت شکاف دراز کردم . قبل از آنکه دستم داخل شکاف برود یک نیرویی به من گفت که هییییسسسسس !! قبل از آنکه داخل شکاف را بگیری یه نگاهی توش بنداز !! به احساسم پاسخ مثبت دادم و نیم نگاهی به داخل شکاف انداختم . سه مار خوش خط و خال که به دور هم پیچیده بودند داخل شکاف بودند . کله یکی از آنها درست جلوی صورتم بود . بهش گفتم : ببخشید آقای مار ! مثله اینکه اشتباهی پیش آمده ! و از همان راهی که آمده بودم کله ام را دزدیدم . به هر حال مزاحم یک خانواده شده بودم و مارها هم در کمال تواضع و فروتنی این تجاوز من را به حریم شخصیشان بخشیدند . توی فکرم این بود که من این 20 متر را به امید این شکاف صعود کرده ام و حالا که شکاف بی شکاف ابزارم را کجا بزارم ؟ تصمیم گرفتم در هر شرایطی به محدوده شخصی خانواده آقای مار نرم ! شکافی در 10 متر بالاتر سمت راست دیده می شد . ناچاراٌ حرکت خود را به سمت بالا ادامه دادم . تمام فکر و ذکرم به دنبال گذاشتن یک میانی مطمئن بود . 10 متر را که به سمت بالا صعود کردم مجبور بودم یک تراورس 2 متری هم به سمت راست انجام بدهم . تراورس بسیار مشکلی بود ولی خوب از ترس جان این کار را انجام دادم  و خود را به شکاف رساندم و در آنجا با یک ترکیب فرند و ترایکم یک میانی کار گذاشتم که خودش یه پا کارگاه بود ! بعد با خیال آسوده مسیر را ادامه دادم  و بعد از گذاشتن یک میانی دیگر 10 متر بالاتر یک کارگاه زدم . من اونروز نفهمیدم آیا ما مسیر شیرین را صعود کردیم یا اینکه مسیر دیگری را ؟! ولی مهمتر از آنها خاطره آن مار بود که همیشه در ذهن من نقش بسته است !

 

                       

 


نویسنده : حمید شفقی ساعت ٢:۳٧ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸۳/٧/۱٠



 

انسانها و سوسکها !!!

تا حالا به نقاط دور افتاده جنگلی سفر کرده ای ؟!. حتی به نقاط دورافتاده کویری . جایی که پای بشر دوپا کمتر به آنجاها باز شده است ! اگر این کار را کرده ای حتماٌ خیلی خوش شانس هستی . بگذریم ! آیا در طول این سفرهای خود به اطراف خود هم توجهی داشته ای ؟ به گیاهان ، درختان ، حشرات و ... . سوسکها موجوداتی هستند که اکثراٌ  از آنها به بدی یاد می شود . حشراتی که واقعاٌ موذی و آزار دهنده هستند و خیلی هم کثیف و رذل هستند !!! ولی خوب وقتی که آنها را در جنگل دیدید بیشتر به آنها نگاه کنید . آن چهره مصمم و معصوم که با تکه کوچکی از .... گاو کلی حال می کند . آن را گرد می کند و از این ور به آن ور می برد . اگر به چهره ساده و کپلی این سوسکها نگاه کنی چیزی جز سادگی و بی آلایشی نمی بینی . دنبال کار خودشان هستند . تو را دوست دارند . به عنوان یک موجود دوپای زیبا که مهمان آنها است . آنها تو را خیلی صادق می دانند ، مثل خودشان . آنقدر صادق که وقتی به آنها آسیبی برسانی یا حتی آنها را بکشی صدایشان هم در نمی یاد . حتی در نگاههای آخرینشان اگر برایشان توضیح بدهی که تصادفی بوده خیلی راحت تو را می بخشند ... اینقدر ساده و بی آلایش ...

سوسکهای شهری . حشراتی موذی ... موجوداتی که واقعاٌ دورو و دروغگو هستند . سوسکهایی که در پشت چهره مهربان خود باطنی کژ دارند . سوسکهایی که به قدری موذی هستند که وقتی به چشمانت نگاه می کنند از نیت تو خبردار می شوند چه برسد به اینکه بخوای دمپایی را برداری ... سوسکهایی که از قبل برای وقتی که غافلی برنامه ریزی می کنند و فقط در مواقع خواب و غفلت تو به سراغت می آیند .... سوسکهایی که یک روده راست توی شکمشان نیست ...

انسانها از لحاظ این خصوصیات خیلی شبیه به این سوسکها هستند .

 

 


نویسنده : حمید شفقی ساعت ٢:٢۳ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳۸۳/٧/٩



 

آیا شما دیده اید ؟

چند وقت پيش با يکی از دوستانم در مورد جهان و خدا صحبت می کرديم . خيلی بحث کرديم . حرف جالبی می زد . می گفت وقتی به نقاشيهای يک نقاش نگاه می کنی بعد از ديدن مقداری از کارهای او با ديدن يک نقاشی جديد بلافاصله حدس می زنی که مال همان نقاش است  . يعنی محدود بودن انسان . تو به راحتی می توانی سبک کار نقاشان را از هم تشخيص بدی ...

ولی هيچ وقت نشده که در طبيعت به اين گستردگی دو صحنه شبيه به هم ببينی . تا حالا هيچ دو طلوع خورشيد يا هيچ دو غروب خورشيد شبيه به هم را نديده ام . هميشه تفاوتهايی برای جذب کردن دلهای عاشق وجود داره و اين در حقيقت همان نقاشی برتره . حالا زمين کوچک ما را در برابر کل جهان خلقت در نظر بگير . اينقدر کوچک هستی که خودت هم نمی دانی ...

خدايا شکرت .


نویسنده : حمید شفقی ساعت ۱:٢۸ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸۳/٧/٥



 

راستش گفتند که سنگنوردی را از سنين پائين آغاز کنيد ولی خوب مثه اينکه اين آقا کوچولو با اين سنش  تمرينهای big wall  انجام ميده !!

یک بیواک بی نقص !


نویسنده : حمید شفقی ساعت ٦:۳۳ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸۳/٧/۳



 

اينهم يک عکس از اردوی ششم تيم جوانان ( پاکسازی جبهه جنوبی دماوند و جمع آوری بيش از ۱۰۰ کيلو آشغال )

دیگه کار تموم شده است ...


نویسنده : حمید شفقی ساعت ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸۳/٧/۱