شب شده بود . شاید ساعت 3 بعد از نصف شب بود . با اینحال براش فرقی نداشت . برای اون تاریکی شب بود و روشنایی قبل از طلوع آفتاب  روز . در خیابانهای شهر به سمت خانه می رفت . با خودش آواز می خوند . مهتاب از گوشه آسمون بیرون اومده بود و بهش نگاه می کرد . آه ... دوست قدیمی . چطوری ؟ ستارگان که یک زمانی شب تا صبح مهمونشون بود داشتند بهش نگاه می کردند . اطرافش رو نگاه کرد . هیچکسی نبود . صدایش رو بالاتر برد  . می خواست به گوش ماه هم برسه . خوب اگه کسی می دیدش حتماٌ در عقلش شک می کرد ولی اونموقع هیچ کسی اطرافش نبود . کاشکی می شد همیشه انسان دیوانه باشد ... صدایش زیبا نبود ولی برای خودش خیلی خوشایند بود چون احساسش را بیان می کرد .......


نویسنده : حمید شفقی ساعت ٩:٥۸ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳۸٤/۱/۳۱



 

راستی راستی که دنيای آدم بزرگها دنيای عجيبيه ...


نویسنده : حمید شفقی ساعت ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳۸٤/۱/٢٩



 

در حال حرکت از میان باغ گاهی شکوفه هایی را که از درختان آویزان بودند می بویید . هر کدومشون بوی خاصی می دادن و هر کدومشون یه چیزی می گفتن . از کنار آبشار بلندی رد شدن و قطرات آب را می دید که از روی سر و کول هم سر می خوردن و به پایین می شتافتن . در ظاهر داشت با دوستش صحبت می کرد ولی در باطن طرف صحبتش طبیعت بود . دوستش پرسید فرق بین کوهگردی و کوهنوردی چیه ... جواب این سوال مدتهای زیاد خیلی چیزها رو برای او روشن کرده بود . چون نمی خواست خیلی درگیر بحث بشه با یک جواب مختصر حرف را کوتاه کرد . جاده خاکی را طی می کردند و او روزهای قشنگ آینده را برای خود تصور می کرد . روزهایی که به زودی به رسیدنشان کمک خواهد کرد ...


نویسنده : حمید شفقی ساعت ۸:٢٤ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳۸٤/۱/٢٩



 

چند تا فرق بین آدم بزرگا و آدم کوچیکا ...

آدم کوچیکا وقتی توی خیابون راه می رن همش دارن به بالا نگاه می کنن و دوست دارن که به سمت بالا برن و برای همین هم هست که مدام زمین می خورن . آدم کوچکها پرنده هایی رو می بینن که از این ور به اون ور پرواز می کنن . آدم کوچکها ابرهایی رو می بینن که هر کدومشون به یک شکلی هستن . آدم کوچکها می تونند ستاره ها رو بشمارن و با ماه صحبت کنن . آدم کوچکها می تونن رنگ آسمون رو قشنگ ببینن .

اما آدم بزرگها وقتی توی خیابون راه میرن همش نگاهشون به زمینه یا به آدم بزرگهای دیگه . اونا الگوهاشون زمینیه . آدم بزرگها خیلی کم پیش میاد که پرنده ای رو توی آسمون ببینن . آدم بزرگها به شکل کفشهاشون خیلی اهمیت میدن چون تمام روز دارن بهش نگاه می کنن . آدم بزرگها خیلی وقته که ستاره ها رو نشمردن . اونا خیلی وقته که با ماه صحبت نکردن.  شاید خیلی وقت هم باشه که اصلاٌ شکلی از توی ابرها در نیاوردن ...

آدم کوچیکا فکر حال هستند و آدم بزرگها همش در حال محاسبه آینده . اونها یک لحظه از محاسبات خود دست برنمی دارن . چون آینده همش در حال تغییره و اونا هی بایس محاسباتشون رو از سر انجام بدن . بعضی مواقع محاسباتشون درست از آب در میاد  و بعضی مواقع اشتباه . به هر حال حسابگرهای خوبی هستن . اما آدم کوچیکها کمتر حسابگری دارن . هدفشون اینقدر براشون قشنگه که بدون هیچ تردیدی به سراغش می رن . براش اینقدر ارزش قائلند که هیچ وقت از شکست نمی ترسن حتی اگر بارها زمین بخورن باز هم بلند می شن و به راه خود ادامه میدن .

آدم بزرگا دوست دارن همه چی رو توی خودشون خالی کنن . بیشتر مواقع اعصابشون خورده . حرفهای دیگران را نمی شنوند . احساس می کنن که در این دنیا همه بارها به دوش خودشونه ... ولی آدم کوچیکها اگر ناراحت بشن گریه می کنن و اگر خوشحال بشن می خندن . ولی گریه آنها آنقدر پاکه و خنده آنها اونقدر شادمانه که همیشه راحتن ... هرچیزی توی دلشون هست رو نمی تونند از دیگران مخفی کنن . میدونن که توی این دنیا همه چیز دست یافتنیه ...

... و خیلی چیزهای دیگه ...

از همه مهمتر : آدم بزرگها آدم بزرگند و آدم کوچیکها آدم کوچیک !!

کوهی در دوردستها ...


نویسنده : حمید شفقی ساعت ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳۸٤/۱/٢٧



 

راستش يه مدت اينقدر سرم شلوغه که خودم رو هم فراموش کرده ام . به هر حال حميدی که هر سال عيد بعد از سال تحويل بيرون می زد و بعد از ۱۳ بدر برمی گشت خونه امسال رو موند تو خونه تا يسری کار رو انجام بده !! ميشه گفت بعد از برنامه دنا هيچ برنامه جدی نداشتم . به هر حال تصميم گرفتم اين دوره رو هم پشت سر بذارم و تمام تلاشم اين است که در اين دوره هم موفق بشم . چند وقت پيش داشتم فکر می کردم که بايد نوشتن رو هم تعطيل کنم و اين وبلاگ رو به حالت تعطيل در بيارم . ولی بعد از مدتی به اين نتيجه رسيدم که نوشتن تنها دوست و همراز من بوده است و هيچ وقت نمی توانم آن را کنار بذارم . به هر حال نوشتن در اينجا را ادامه می دهم ولی خيلی کمتر و شايد خيلی احساسی تر . ( چون مدتی بود که زده بودم توی خط مطالب کوهنوردی حرفه ای !‌) ولی الان دوباره شدم همون حميد سابق . به هر حال برای آرامشم به اين نوشته ها احتياج دارم . نوشته هايی که خيليهايشان در اين صفحه نمی آيد ولی در گوشه دلم جای می گيرد . به هر حال احتياج دارم که روی خودم بيشتر کار کنم و وقت بيشتری را صرف خودم بکنم . بعد از اين فرصت شايد چند ماهه دوباره ميشم همون حميد سابق !!!


نویسنده : حمید شفقی ساعت ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸٤/۱/٢٦



 

با اينکه نزديک به ۲۰ بار به اين غار زيبا رفته ام ولی اينبار هم برايم زيبا بود . با اينکه در اين دوران شلوغ پلوغ درگير کار و روزمرگی خود شده ام با اينحال اين برنامه يک روزه انرژی دوباره ای بود و از هيچی خيلی بهتر بود . اينهم چند تا عکس از اين دنيای يخی به همراه چند تا از دوستانم ...

جاده کهنه ده

 

دوستان گلم : هادی ، مجيد و اميرحسن

هميشه در هنگام بازگشت با آرامش محيطی که در آن بودم کنار می آمدم ...


نویسنده : حمید شفقی ساعت ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸٤/۱/٩



 

قهرمانان گمنام اورست

اریک شیپتون Eric Shipton

قسمت اول ...

 اریک شیپتون

کوهنوردان زیادی هفته بعد به قصد صعود به قله اورست وارد منطقه می شوند  تا در مسیری قرار بگیرند که نیاکان و قهرمان کوهنوردی جهان سالها پیش طلسم آن را شکستند .  آمار صعود به قلل مختلف همیشه همراه با تراژدیها و داستانهای مختلف می باشد . و مسلماٌ در این میان بلندترین بام دنیا ، اورست ، نیز سهم عمده ای برای خود اختصاص داده است . شاید با مرور تاریخ اورست بتوان اریک شیپتون را بزرگترین قهرمان اورست نامید .

قسمت اول از سه قسمت :

ماجراجویی در تمام نقاط دنیا و کشف مناطق وحشی و غیر قابل دسترسی بشر ، برای او کار بزرگی بوده است . اریک شیپتون یکی از قهرمانان این داستانهای واقعی است . نام او در کتابهای تاریخی همواره به عنوان یکی از بزرگترین کاشفان و اولین پیشگامان صعودهای آلپی ثبت خواهد شد .

 

او یکی از اعضای تمامی چهار تیم اکسپدیشنی بود که برای یافتن مسیر صعود به قله در منطقه فعالیت می کردند و آنها در دهه 1930 توانستند مسیری را بیابند که بعدها هیلاری و تنزینگ راه صعود به قله را از آن مسیر پیمودند . به هر حال آن تیم بزرگ اکسپدیشن برای روحیه اریک خیلی جذاب نبود . او تصمیم گرفت که در تیمهای کوچک و کارآمدتر فعالیت کند . تیمهایی که با حداقل امکانات و سبکترین وسایل ممکن مسیر صعود خود را از میان کوههای سرسخت و سربه فلک کشیده می گشودند .

Eric Earl Shipton تصمیم گرفت صعودهای اکتشافی خود را آغاز کند . او در سال 1907 در سیلون ( سری لانکای فعلی ) به دنیا آمد ولی در مقام یک جنتلمن انگلیسی او برای تحصیلات به سرزمین مادری خود رفت . ولی انگلستان سرسبز ، برای ماجراجوییهای اریک فوق العاده کوچک بود . صعودهای او در آلپ برای او کافی نبود . او در سن 22 سالگی به آفریقا رفت تا زندگی او در مسیر جدیدی قرار بگیرد .

 

قله های صعود نشده : اولین کشف او

در آفریقا ، اریک صعودهایی انجام داد که مسیر زندگی او را کاملاٌ عوض کردند . اریک جوان به قله صعود نشده کنیا علاقه زیادی نشان می داد .

 

کشف دوم : سادگی

اریک جوان متوجه شد که چقدر می تواند یک صعود و هزینه های آن قابل تحمل باشد اگر بتواند به همه چیز خیلی ساده نگاه کند و سخت نگیرد . او صعود به قله کنیا را فقط با 40 پوند انجام داد .

 

سومین کشف او : یک دوست

سومین کشف او پیداکردن دوستی بود که هیچگاه از هم جدا نشدند و به مانند یک روح در دو بدن برای همیشه ماندند . او کسی نبود جز Harold William Tilman . در استراتژیهای صعود ، این دو تفکری مشابه همدیگر داشتند .

 

از کنیا تا هند .

بعد از ملاقات آن دو با یکدیگر ، آنها به سمتی رفتند که در سرشتشان رقم خورده بود . آن دو به قله کنیا برگشتند تا تراورس بین دو نقطه مشکل این قله را کامل کنند . اریک 3 سال در آفریقا بود و در این مدت توانست این قله را  از 4 مسیر مختلف صعود نماید . ولی روح آزاد اریک به زودی او را به سمت سرزمینهای تازه کشاند . در سال 1931 او خود را در یک تیم برای صعود به قله kamet  یافت . این قله 7756 متری بلندترین نقطه ای بود که بشر تا آن زمان به آن دست یافته بود . این تیم توسط شخصی به نام Smythe رهبری می شد .

سحر و جادوی اورست ...

شیپتون به آفریقا برگشت تا در آنجا به همراه تیلمن پیمایشی بر روی خط الراس Ruwenzori  داشته باشد . ( این خط الراس توسط برتون  به قلل ماه نامگذاری شده بود . ) این صعود در اوگاندا انجام شد . ولی سحر و جاذبه هیمالیا او را جذب خود کرده بود .

در سال 1933 Smythe  بار دیگر از اریک تقاضای همکاری در یک تیم صعود بزرگ را نمود . هدف این بار چیزی نبود جز بام دنیا ... اورست . تیم صعود خود را از تبت شروع کرد . ( نپال تا سال 1950 بر روی افراد خارجی بسته بود و اجازه هیچ صعودی داده نمی شد . ) و اریک توانست تا ارتفاع 8400 متری دست یابد . هیچ مشکلی نبود . او جوان بود و جویای نام و فرصتها برای او بسیار زیاد بودند .

 

ادامه دارد ...

منبع :

http://www.mounteverest.net/story/ExWebseriesEverestunsungheroes-EricShipton,part1Mar182005.shtml

 


نویسنده : حمید شفقی ساعت ۸:۳٤ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸٤/۱/۱