پیشروی تا همیشه ...

جاده عباس آباد ... اردیبهشت ۸۶


نویسنده : حمید شفقی ساعت ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸٦/٢/٢٩


اونجا نشسته بود ... زير آسمون تاريک شب ولی نور شهر همه جای کوه رو روشن کرده بود .نسيم ملايمی می وزيد و بدنش رو خنک می کرد ... اين بار ديگه فقط اون و خدا و  مشکی نبودن ... يکی ديگه هم بود ... و بودن ، قشنگتر شده بود ...


نویسنده : حمید شفقی ساعت ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸٦/٢/۱٠


وقتی به عشق ديدن بهار سرسبز ميری و با زمستونی مواجه ميشی که پررو پررو هنوز نرفته که هيچ ، تازه فاميل هم شده يه مقداری کسل ميشی ولی تهش می فهمی که همه چی يه جورايی قشنگه ...

هر وقت از زندگی نا اميد شدی ، شرمنده شو ...

يه رديف ردپای انسانها و يه رديف مال حيوونه ... می بينی هر دو تا از يه جا شروع کردن ...

 قلعه موران ...

هر کسی برای خودش بروبيايی داره ...

راه رفتن به سمت بی نهايت ...

هر سختيی می تونه يه پايان خوب داشته باشه ...

تا حالا روزی رو ديدی که خورشيد از طلوع کردن خسته بشه  ....

و صورتی که به دوردستها می نگرد ...

عکسها : جنگل ابر ، فروردين ۸۶

 

 

 

 


نویسنده : حمید شفقی ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸٦/٢/۱٠



 

سلام ...

معلوم نیست علت ننوشتنم توی این مدت چی بوده ولی اون چیزی که مسلمه تنبلی بزرگترین عامل بوده و متاهل شدن و کار و ... تاثیر آنچنانی نداشته . به هر حال دلتون بسوزه چون فکر کنم از خیلیهاتون بیشتر برنامه رفتم ...

امیدوارم که همیشه و همه جا به یاد هم باشیم دوستان ...

اینم چند تا عکس از برنامه کویر مرنجاب ...

طلوع آفتاب در کاروانسرا     

خر غلت در رمل ها با هنرنمایی امیر حسن

صعود شن های روان

رفیق کوچکی که هیچ وقت نباید یادت بره که اون هم هست ...

هشت ضلعیهایی که هنوز شکل واقعی خود را نگرفته اند

و در نهایت غروب همان روز


نویسنده : حمید شفقی ساعت ٩:٥٥ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸٦/٢/۱