مثه اینکه طاهر از دستم بدجور شاکیه ... پس بهتره عکسای مربوط به غار دانیال رو بذارم تو وبلاگ ...

طاهر( سمت راست )  و رفیقش  ... ( در حالیکه دندانها به هم چفت شده اند )

تزئینات آهکی داخل غار

گمبولیها :)

آب و آب و فقط آب !

اینم قیافه مسخره کیوان که یخ کرده ! ( دندوناشو نیگا )

فوضولی موقوف !

با تشکر فراوان از طاهر شاهواری ( رفیق خوب و صاف و مهربون )


نویسنده : حمید شفقی ساعت ٩:٢٩ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸٦/٥/۳۱



 

پشت مشکی نشسته بود و گاز رو تا ته فشار داده بود . تو فکرش هزار تا چیز بود ... از توی ماشین جلویی یه بچه با نگاه بچه گونش با تعجب به اون شازده ای نگاه می کرد که حالا مثل آدم بزرگا براش نور بالا می فرستاد ...


نویسنده : حمید شفقی ساعت ٩:٠٧ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸٦/٥/۳۱