بعد از اون صعودهای خوب و کلاس خوب ، نشسته بود کنار رودخونه . دستش بعد از مدتها زخمی شده بود و به خون مرده ای که بین ناخن و پوستش فیگور گرفته بود نگاه میکرد و باهاش حال می کرد . از اون روز اول خوشش می اومد که بعد از سنگنوردی دست و بالش خونی باشه احساس می کرد این نشونه اینه که تمام تلاشش رو کرده . دستش رو انداخت توی رودخونه . آب سردی انگشت خسته رو جلا داد و تازه کرد . به روبه رو نگاه کرد . جاده زورو شکل مورود با پیچ و خمش تا آسمون می رفت و پشت سر دیواره ای با شکوه . خدا رو شکر که بهمون فرصت میده تا همیشه از این زیباییها استفاده کنیم ...


نویسنده : حمید شفقی ساعت ۸:٥٦ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳۸٧/٧/۳٠
تگ های این مطلب:مورود ¡تگ های این مطلب:سنگنوردی



 

به گزارش روابط عمومی فدراسیون کوه نوردی و صعود های ورزشی ؛ نشستی با حضور داگ اسکات ، یکی از پر آوازه ترین کوه نوردان حال حاضر دنیا و نخستین فاتح دیواره ی جنوب غربی اورست در هفته ی آتی برگزار خواهد شد. گفتنی ست حضور عموم در این نشست آزاد است...

جزئیات این نشست از این قرار است :
 
زمان : یکشنبه ۲۸ مهر - ساعت ۱۷
مکان : سالن اجتماعات دفتر امور مشترک فدراسیون های ورزشی واقع در ضلع جنوبی مجموعه ورزشی شهید شیرودی

 
نقل از سایت فدراسیون کوهنوردی
خیلی جالبه که این کوهنورد بزرگ تو ایران باشه و بتونیم کنار هم از صحبتهای این آدم آرام و درعین حال ماجراجو استفاده کنیم . می بینمتون :)


نویسنده : حمید شفقی ساعت ۸:۳۳ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳۸٧/٧/٢۳


رفته بود منیریه چون می خواست یه تونیک جدید بخره . یادشه که سینگی خیلی وقته که دیگه تحمل وزن اونو نداره و شاید از روی مرام تا حالا حالشو نگرفته .به هر حال اونم دیگه بازنشسته شده و باید یه صندلی جدید خرید . وارد مغازه حسین که شدم تعجب تمام وجودم رو گرفت . پسر جوانی که اونجا بود و زل زده بود به چشمام . میدونی دست هم رو گرفتیم و چند ثانیه ای تو چشمای هم خیره شدیم . همون چند ثانیه کافی بود تا تمامی خاطرات اردوهای جوانان تو ذهنمون مرور بشه . ایرج بود ... ایرج معانی از بچه های تیم امید . یادمه سال ٨٣ تو تیم جوانان بهترین نفرات رو داشتیم  و کنار هم مثه برادر بودیم . اون روزها هیچ وقت از یادم نمیره چون جزو بهترین روزهای زندگیم بود . ایرج سرحال تر شده بود و چهره اش شکل گرفته بود اما مثه سمکو که چهره ای خشن پیدا کرده بود نشده بود . اومده بود کوله بخره . یه خورده اشک کوچولو تو چشام جمع شد به یاد اون روزها ولی خوشحالی حضور این پسر وجودم رو پر کرده بود . اونم همش می خندید و هی از خاطرات یاد می کرد ... آره خاطرات خوش تیم جوانان و حالا ایرج برای صعودی دیگر در قالب تیم امید . پسر برات آرزوی سلامتی می کنم و دوست دارم همیشه شاد و سرحال ببینمت ... مثه اون روزا ...

بقیه بچه هایی که کوله هامون پر از خاطره هست و توی این صعود هستند :

سمکو ( به نظر من شاید قویترین کوهنورد آینده ایران همین پسر کرد باشه )

حمید نائینی ( خستگی ناپذیر و مهربان برای همه ، هیچ وقت تنهات نمی ذاره )

ایرج معانی ( خوش چهره و قوی و استوار )

سعید حاجی بیگلو ( خوش فکر و با پشتکار زیاد ،‌از این سعید بیشتر می شنوید )

احسان رحیمی (‌ساده و پاکدل و قوی )

برای همشون آرزوی موفقیت می کنم و امیدوارم روزی ، جایی ... بازهم صعودی زیبا در کنار هم داشته باشیم ...

 


نویسنده : حمید شفقی ساعت ٧:٥٠ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳۸٧/٧/٧