مطلبی توی اینترنت دیدم تحت عنوان تناقضهای زمان ما ... هر چی بیشتر خوندمش احساس کردم که واقعیت داره ، به نظر شما اینطور نیست ؟!‌ .....  

Today we have bigger houses and smaller families; more conveniences, but less time

ما امروزه خانه های بزرگتر اما خانواده های کوچکتر داریم؛ راحتی بیشتر اما زمان کمتر

  We have more degrees, but less common sense; more knowledge, but less judgment

مدارک تحصیلی بالاتر اما درک عمومی پایین تر ؛ آگاهی بیشتر اما قدرت تشخیص کمتر داریم

  We have more experts, but more problems; more medicine, but less wellness

متخصصان بیشتر اما مشکلات نیز بیشتر؛ داروهای بیشتر اما سلامتی کمتر

We spend too recklessly, laugh too little, drive too fast, get to angry too quickly, stay up too late, get up too tired, read too little, watch TV too often, and pray too seldom

بدون ملاحظه ایام را می گذرانیم، خیلی کم می خندیم، خیلی تند رانندگی می کنیم، خیلی زود عصبانی می شویم، تا دیروقت بیدار می مانیم، خیلی خسته از خواب برمی خیزیم، خیلی کم مطالعه می کنیم، اغلب اوقات تلویزیون نگاه می کنیم و خیلی بندرت دعا می کنیم

We have multiplied our possessions, but reduced our values. We talk too much, love too little and lie too often

چندین برابر مایملک داریم اما ارزشهایمان کمتر شده است. خیلی زیاد صحبت می کنیم، به اندازه کافی دوست         نمی داریم و خیلی زیاد دروغ می گوییم

  We've learned how to make a living, but not a life; we've added years to life, not life to years

زندگی ساختن را یاد گرفته ایم اما نه زندگی کردن را ؛ تنها به زندگی سالهای عمر را افزوده ایم و نه زندگی را به سالهای عمرمان

We have taller buildings, but shorter tempers; wider freeways, but narrower viewpoints

ما ساختمانهای بلندتر داریم اما طبع کوتاه تر، بزرگراه های پهن تر اما دیدگاه های باریکتر

We spend more, but have less; we buy more, but enjoy it less

بیشتر خرج می کنیم اما کمتر داریم، بیشتر می خریم اما کمتر لذت می بریم

  We've been all the way to the moon and back, but have trouble crossing the street to meet the new neighbor

ما تا ماه رفته و برگشته ایم اما قادر نیستیم برای ملاقات همسایه جدیدمان از یک سوی خیابان به آن سو برویم

We've conquered outer space, but not inner space. We've split the atom, but not our prejudice

فضا بیرون را فتح کرده ایم اما نه فضا درون را، ما اتم را شکافته ایم اما نه تعصب خود را

we write more, but learn less; plan more, but accomplish less

بیشتر می نویسیم اما کمتر یاد می گیریم، بیشتر برنامه می ریزیم اما کمتر به انجام  می رسانیم

  We've learned to rush, but not to wait; we have higher incomes, but lower morals

عجله کردن را آموخته ایم و نه صبر کردن، درآمدهای بالاتری داریم اما اصول اخلاقی پایین تر

 

 

 

We build more computers to hold more information, to produce more copies, but have less communication. We are long on quantity, but short on quality

کامپیوترهای بیشتری می سازیم تا اطلاعات بیشتری نگهداری کنیم، تا رونوشت های بیشتری تولید کنیم، اما ارتباطات کمتری داریم. ما کمیت بیشتر اما کیفیت کمتری داریم

  These are the times of fast foods and slow digestion; tall men and short character; steep profits and shallow relationships

اکنون زمان غذاهای آماده اما دیر هضم است، مردان بلند قامت اما شخصیت های پست، سودهای کلان اما روابط سطحی

More leisure and less fun; more kinds of food, but less nutrition; two incomes, but more divorce; fancier houses, but broken homes

فرصت بیشتر اما تفریح کمتر، تنوع غذای بیشتر اما تغذیه ناسالم تر؛ درآمد بیشتر اما طلاق بیشتر؛ منازل رویایی اما خانواده های از هم پاشیده

That's why I propose, that as of today, you do not keep anything for a special occasion, because every day that you live is a special occasion

بدین دلیل است که پیشنهاد می کنم از امروز شما هیچ چیز را برای موقعیتهای خاص نگذارید، زیرا هر روز زندگی یک موقعیت خاص است

Search for knowledge, read more, sit on your front porch and admire the view without paying attention to your needs

در جستجو دانش باشید، بیشتر بخوانید، در ایوان بنشینید و منظره را تحسین کنید بدون آنکه توجهی به نیازهایتان داشته باشید

  Spend more time with your family and friends, eat your favorite foods, and visit the places you love

زمان بیشتری را با خانواده و دوستانتان بگذرانید، غذای مورد علاقه تان را بخورید و جاهایی را که دوست دارید ببینید

Life is a chain of moment of enjoyment, not only about survival

زندگی فقط حفظ بقاء نیست، بلکه زنجیره ای ازلحظه های لذتبخش است

Use your crystal goblets. Do not save your best perfume, and use it every time you feel you want it

از جام کریستال خود استفاده کنید، بهترین عطرتان را برای روز مبادا نگه ندارید و هر لحظه که دوست دارید از آن استفاده کنید

Remove from your vocabulary phrases like "one of these days" and "someday". Let's write that letter we thought of writing "one of these days "

عباراتی مانند "یکی از این روزها" و "روزی" را از فرهنگ لغت خود خارج کنید. بیایید نامه ای را که قصد داشتیم "یکی از این روزها" بنویسیم همین امروز بنویسیم

 

Let's tell our families and friends how much we love them. Do not delay anything that adds laughter and joy to your life

بیایید به خانواده و دوستانمان بگوییم که چقدر آنها را دوست داریم. هیچ چیزی را که می تواند به خنده و شادی شما بیفزاید به تاُخیر نیندازید

 

Every day, every hour, and every minute is special. And you don't know if it will be your last

هر روز، هر ساعت و هر دقیقه خاص است و شما نمیدانید که شاید آن می تواند آخرین لحظه باشد

 


نویسنده : حمید شفقی ساعت ۱:٤٩ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸٧/۸/٢۱


ما ایرانیها عموماٌ اخلاقهای خاصی داریم . یکی از این اخلاقها اینه که افراد مثبتی که در اطرافمان تلاش می کنند را خیلی کم می بینیم و غرق در کارهای خودمان هستیم . اما به محض این که نفر مورد نظر از دست رفت شروع به آه و زاری و پریشانی از فقدان نفر مربوطه شروع می شود . اما میشه راجع به اقدام قشنگ هیات تهران صحبت کرد . دوره بازآموزی درجه 3 سنگنوردی با عنوان تقدیر و تشکر از زحمات مربی پیشکسوت آقای ناصر رستمی برگزار شد . نکته قابل توجه آنکه آقای رستمی را بدون اطلاع از برنامه ریخته شده دعوت کرده و به قول معروف او را سورپرایز کردند . هر کسی که این برنامه ریزی را انجام داده واقعاٌ بزرگ فکر کرده چون می تونستم شادی و شعف رو در صورت این پیشکسوت کوهنوردی ببینم . چقدر قشنگه از کسانیکه به ما چیزهای زیادی یاد داده اند در زمان حیاتشون تشکر کنیم و اینقدر بزرگ باشیم که بهشون بگیم دست مریزاد ! کاری برای ما کردید که تا همیشه به یادمون خواهد ماند ...

قشنگه که همین الان به تاثیر گذارترین افراد در کوهنوردی خود احترام گذاشته و از آنها به خاطر زحماتی که برای ما کشیده اند تشکر کنیم .

پس آقای نصیر خوشخبر ، رضا بزرگ امید ، محسن مختاریان ، محمد فراهانی ، علی پارسایی ، کامران اندامی و رضا زارعی عزیز ، به خاطر تمام زحماتی که برای من کشیده اید ممنونم و مطمئن باشید که در هر صعودی به یاد شما خواهم بود . ( اسامی نفرات به ترتیب آشنایی نوشته شده است .)


نویسنده : حمید شفقی ساعت ۸:٢٩ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳۸٧/۸/۱٩


 

 


نویسنده : حمید شفقی ساعت ٩:٥٤ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳۸٧/۸/۱۱


فکر کنم دیگه ظرفیتمون برای تکرار حادثه ها تموم شده ... اینبار حادثه ای دیگر برای پزشک تیم امید .

بچه های تیم سالمند ولی پزشک تیم در راه بازگشت دچار حادثه شده و سقوط می کند !! امیدوارم آقای سعید بهاء لو سالم باشند و سالم به آغوش خانواده شان بازگردند .خدایا خودت کمک کن ...

منبع خبر : سایت فدراسیون کوهنوردی


نویسنده : حمید شفقی ساعت ٢:٠٩ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸٧/۸/٩
تگ های این مطلب:حادثه برای پزشک تیم امید


جاده چالوس ...

یه عکس خارج از کلاس ...

آتش آتیش ...

من هنوز زنده ام ...

صعود ...

تغییر مسیر ...

...

 


نویسنده : حمید شفقی ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸٧/۸/٦


سه تا گنجشک بودن ... اونور خیابون . یه مقدار نون ریخته بود رو زمین و اونا که سرمای پاییزی بدن ضعیفشون رو خسته کرده بود با اشتیاق تیکه های نون رو بر می داشتن و تو دهنشون جاساز می کردن . انگار مدتها بود که چیزی پیدا نکرده بودن . مسیر خونشون اینور خیابون بود به محض برداشتن دونه ها گنجشکا پر کشیدن به اینور خیابون ... خوشحال و فارغ از ماشینایی که توشون پراز  آدم بزرگای مشغول و کم حوصله ست ... ماشینی که از دور عزمش رو جزم کرده بود تا با سرعت خود رو به مقصد برسونه ... یکی نبود بهش بگه اینهمه عمرت رو دوییدی به جایی نرسیدی حالا این 1 ثانیه عجلت واسه چیه ... غرش ماشین و سرعتش اونقدر رعب انگیز بود که فرصت هیچ عکس العملی رو برای هیچ کسی باقی نمی ذاشت . دو تا از گنجشک ها از کنار چرخ ماشین رد شدن اما گنجشک ما با سر خورد به سپر ماشین ونقش زمین شد . آدم بزرگی که تو ماشین بود اصلاٌ متوجه این نشد . شاید داشت به این فکر می کرد که امروز چقدر می تونه پول در بیاره یا سر چه کسایی رو کلاه بذاره یا اینکه ... شاید اونم داشت برای خونوادش می دوید ...

میدونی ... چه نفراتی منتظر رسیدن اون گنجشک بودن و حالا امیدشون تبدیل به یاس شده ... فکر نکن اون گنجشکا نمی فهمن ... اونا دل گنده تر از خیلی از ما آدمان ...


نویسنده : حمید شفقی ساعت ۸:٢٥ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳۸٧/۸/٢