مادرم تاج سرم ...

دستی که تو را آزرد قطع باد ...

میدانم که برای من چه زحمتهایی کشیده ای . چه خون دلها که نخورده ای . دیشب خوابم نبرد . از چیزی که تعریف کردی ...

امیدوارم همیشه شاد ببینمت و آرام ... مهربان ترین مهربانان

 


نویسنده : حمید شفقی ساعت ۸:٤٤ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳۸۸/۳/٢٤


این روزها ،‌اصلاٌ خوب نیست . به هر وبلاگی سر می زنی در ماتم و سوگ عزیزی داغدار است . از اول سال تا حالا ، دوستان و کوهنوردان خوب و سرشناسی از جمع دوستانشان رفته اند ... بعضی وقتها فکر می کنم که جلوی چند درصد این حادثه ها رو می شد گرفت اگر ... به هر حال تحمل شنیدن این خبرها برای همه ما سخته . امیدوارم کوهنوردی بتونه باعث سلامتمون بشه نه یادآور لحظه های تلخ خاطره ها ...


نویسنده : حمید شفقی ساعت ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸۸/۳/٩


 

 

جزیره مرجانی کیش ...

حمید و سارا  :)

 


نویسنده : حمید شفقی ساعت ٦:۱۳ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸۸/۳/۳



 

بالاخره خوب یا بد ، کلاس مدرسی قطب نما هم انجام شد . کلاسی سه روزه که امیدوارم دوستانی که حضور داشتند براشون مفید بوده باشه .

حالا می تونم برم سراغ ...


نویسنده : حمید شفقی ساعت ٢:۳٤ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸۸/۳/۳