خبرگزاری تابناک در یادداشتی در مورد کودک ۶ ساله ای که فکر می کردند با بالون از زمین فاصله گرفته را یک تبلیغ رسانه ای و تلویزیونی دانست  در حالی که در بخش دیگری از جهان با عطسه های مداوم تفنگ و مسلسل و تانک و توپ و هواپیماهای باسرنشین و بدون سرنشین و انفجارهای تروریستی هر روز نزدیک به یکصد نفر جان می بازند

این نوع برداشت رسانه ای تابناک بسیار جالب است چون تا جایی که من می دانم رسانه های داخل ایران در این مقوله بسیار پیشتاز تر و البته بسیار آماتورند .

به طوریکه چند وقت پیش برای انحراف ذهن مردم ،‌خبر آنکه یک بز با دهان خود در طویله را باز کرده و همه گوسفندان فرار کرده اند به همراه فیلم و عکس بارها و بارها از بخشهای خبری صدا و سیما نمایش داده شد !

حالا داشته باشید انحراف رسانه ای آنها را و مال ما را !:)


نویسنده : حمید شفقی ساعت ٧:٤٠ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳۸۸/٧/٢٦


جالبه نه ؟

 

این عروس خانم باید خیلی زحمت کشیده باشه که لباسش خاکی نشده :)

آقا داماد هم معلومه از اون شاباش بگیرای تیره ... ببین از این چند نفره چقدر پول گرفته :)

مبارکشون باشه

اصل عکسها از ایسنا


نویسنده : حمید شفقی ساعت ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳۸۸/٧/٢٥


صبح یک روز خنک ...

 

جان سخت و خاک و گل ... 

آینه ...

 

...

 ...

سایه ... جان سخت و جالی :)

 گهی زین به پشت و گهی پشت به زین ...

قله

 قله ...

 

 

به سمت بی بی ...

 

لحظاتی با بی بی ...

همین :)


نویسنده : حمید شفقی ساعت ۸:٤٥ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳۸۸/٧/٧



 

رکاب می زد و هی رکاب می زد ...

انگار نفس توی سینش گیر کرده بود و نیاز داشت یکی محکم از پشت بزنه تو کمرش تا نفسش جا بره . هوایی آفتابی با سوز سرمایی که خبر از رسیدن پاییز می داد صورتش را سرخ می کرد . در بین خارهایی که از زمین و زمان روییده بودند در حال حرکت بود . خارهایی که انگار حریم شخصیشان را اشغال کرده باشی هر کدام با دشنه هایی که داشتن خطی بر روی پاهای تو می انداختن و خشم خود را نشان می دادن . اما تو برای اشغال نیامده ای . تو برای با آنها بودن آمده ای . آمده ای تا آنها را حس کنی . آمده ای تا صدای نجواهای پاییزیشان را بشنوی و توی جمعشون باشی .

صورتت رو میگیری بالا . آفتاب میخواد عمق چشمات رو نوازش کنه . به قله نگاه می کنی . چیزی نمونده . سنگهای قله با تعجب بهت نگاه می کنن . آخه این ساعت برای صعود به قله دیره . بالاخره می رسی اون بالا . جایی که دوستش داری . جایی که به اون نزدیکتری . به اطراف نگاهی میندازی . همه چیزی که در شهر نمیشه دید این بالا موجوده ... آرامش ، سکوت و غرور ...


نویسنده : حمید شفقی ساعت ۳:۱۱ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸۸/٧/٤