اینور مار ، اونور مار ، همه جا مار ...

حیف که دوربین نمایش دهنده اوج زیبایی دره نیست ...

بدون شرح !

ما چند تا از این غارها رو چک کردیم ولی عمقشون کم بود .

راجع به این چی فکر می کنی ؟

اولین رول مسیر ...

آبشار حلزونی شکل ...

یه ذره دیر رفتیم تو دره ! وگرنه اینجا غوغایی بود ...

آبشار بزرگ 60 متری با دو مرحله فرود

فرود ...

تو در مقابل طبیعت هیچی نیستی ... با توام . منظورم خودمه !

این آبشار زیبا هم به دلیل بلندی به صورت کامل تو عکس جا نشد !

 

OOppps ! We did it again !!!

فعلاً همین


نویسنده : حمید شفقی ساعت ۸:٠٢ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸٩/٤/٢٦


از سر صبح حالش زیاد خوب نبود . داشت در مورد خرید یک دریل شارژی صحبت می کرد . صعودم تمام شده بود و به سایه زیر کلاهک چکاد پناه برده بودم . اسماعیل هم اونجا بود . خیلی خسته . بهش گفتم اگه حالت اینقدر خرابه بهتره برگردی پایین ارزش نداره و اون بی تفاوت به شیشه نوشابه ای که با دو دست بهش تکیه داده بود نگاه میکرد . مجید ماساژش داد و بلند شدند تا کمی راه بروند . منم وسایلم رو جمع کردم تا برم برای صعود مسیر رکاب خور . ناگهان صدای فریاد محمود میرنوری بلند شد که محمد فراهانی را صدا می کرد . به سمت محل فریاد دویدیم . از دور مشخص بود که دارن احیای قلبی برای کسی اجرا می کنند . وقتی رسیدم جلو اسماعیل  رو دیدم . هر کی هر کاری از دستش بر می اومد انجام داد ولی ظاهراً چند دقیقه ای بود که تموم کرده بود . احتمالاً به دلیل ایست قلبی و حالا مجید هست که باید به یاد خاطرات صعودهای خود با اسماعیل غم بخوره و کسی نیست که جوابگوی دختر کوچکش باشه که چندین بار زنگ زده و سراغ پدرش رو گرفته ...


نویسنده : حمید شفقی ساعت ٩:۱٧ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸٩/٤/٢٤


روز سوم و چهارم :

صبح زود از خواب بیدار شدیم . تمام شب یه تیکه سنگ زیر کمرم بود که باعث شده بود کمر درد بگیرم . نه چایی در کار بود نه صبحانه . بلافاصله وسایل را جمع کرده و قرار شد در طول مسیر و در حین آماده کردن کارگاهها صبحانه را میل کنیم . مواد خوراکی به مقدار کافی داشتیم اما آبی که داشتیم بسیار کم بود و آن را از روز قبل جیره بندی کرده بودیم . مسیر را ادامه دادیم و کمی جلوتر به آبشار بلندی رسیدیم . کف آن آب زلالی به نظر می رسید ولی با فرود به داخل آن با قورباغه هایی که مشغول شنا بودند مواجه شدیم . در راستای دره به حرکت خودمان ادامه می دهیم و چند آبشار دیگر را نیز رد می کنیم . ارتفاع این آبشارها از 20 متر تا 30 متر متغیر است . با صدای بلند SHIIIIIIIITttttt سعید به سمت جلو می دویم و آبشار بسیار بلندی روبه رویمان ظاهر می شود . یک آبشار با طول حدود 65 متری که به یک فرود دو مرحله ای نیاز دارد . در مرحله اول یک درخت را به عنوان کارگاه استفاده می کنیم اما برای مرحله دوم دورول کوبیده و فرود را تا قسمت پایینی آبشار ادامه می دهیم . دره بسیار زیباتر شده و تنوع آبشارها و حوضچه های عمیق آنها بسیار جذاب است . بعد از عبور از چند آبشار دیگر به یک آبشار 25 متری دیگر می رسیم . باورتان نمی شود که در صورت بودن آب ، حوضچه این آبشار می تواند به محلی برای برگزاری مسابقات جهانی شنا تبدیل شود . صخره ای بسیار بزرگ که مسیر عبور آب را بسته و حوضچه ای با بستر سنگی و عمق حدود 6 متر و طول و عرض بزرگ فراهم نموده است . حتی شاید بشود این آبشار را از قسمت بالای آن به سمت پایین پرید . در ادامه مسیر از تعداد زیادی آبشارهای 2 تا 4 متری عبور کرده و از بیشه زار هایی که فقط 1 متر جلوتر خود را می بینیم رد می شویم . بچه ها شروع کردند به خوردن تمشک . کم کم بوی لاشه ای به مشام می رسد . آهویی از ارتفاعات جنوبی دره و از صخره ها به پایین پرت شده و تمام طبیعت در حال تجزیه سریع جسد او هستند . بلافاصله از این منطقه رد شده و کمی جلوتر بالاخره به رویای خود می رسیم . آب از دل زمین بیرون زده و با حجمی نسبتاً مناسب در پیمایش دره با ما همراه شده است . همچنین آب چشمه ای که از خزه های سمت شمال دره به پایین می ریزد نقطه توقفی برای بی آبی ما شده است . ظرفهای آب را پر می کنیم  و خنکای آب بدرقه راه ما تا انتهای دره است . در ادامه از چند آبشار کوتاه 3 متری عبور کرده و حتی امکان پرش به حوضچه این بار پر آب برخی از آنها نیز وجود دارد . کمی هم با بچه ها شوخی کرده و طناب فرود آنها را کوتاه گرفته تا پرشهای آنها را ببینیم . یک آبشار 8 متری را نیز فرود رفته و کمی جلوتر به یک آبشار 30 متری می رسیم با نمایی فوق العاده زیبا و باز از جنگلهای مازندران . در پایین آبشار ، حوضچه ای زیبا به طول 6 متر و عرض 5 متر تشکیل شده است که زیبایی آبشار را دوصد چندان می کند . چاره ای جز پریدن به داخل حوضچه وجود ندارد . کمی جلوتر به یکی از زیباترین آبشارهایی که در طول عمرم دیده بودم می رسیم . آبشاری آذین بندی شده به خزه های سبز که با مهارت و دقت خاصی تزئین شده اند .طول آبشار حدود 30 متر و زیبایی آن وصف نشدنی است . این آبشار را نیز با یک کارگاه دو روله آماده کرده و فرود می آییم . فرودی که شاید جزو زیباترین فرودهای مسیر می باشد . در پایین آبشار زیبایی دره چندین برابر شده و ما هم به همراه آب و داخل آن حرکت خود را به قسمتهای انتهایی دره ادامه می دهیم . با توجه به اطلاعات GPS تا آبشار آخر دره 200 متر بیشتر نمانده اما این 200 متر سراسر پوشیده از آبشارهای خزه بسته و سبز و زیبا است که رد شدن از هر کدام از آنها زمان نسبتاً زیادی را می طلبد . در ادامه به یک آبشار 15 متری می رسیم که برای عبور از آن چاره ای جز رول کوبی وجود ندارد . رول مسیر را آماده کرده اما هوا گرگ و میش است و با توجه به آنکه ممکن است با ادامه مسیر مجبور باشیم شب را در بین آبشارهای پر از آب سپری کنیم تصمیم به شب مانی در همان نقطه می گیریم . از مسیر آب خارج شده و کمی ارتفاع می گیریم و بالاخره اولین شواهد از حضور انسان را در این دره مشاهده می کنیم . سنگ چین هایی که جهت شب مانی شکارچیان در منطقه ایجاد شده است .یکی از آنها را آماده کرده و مجدداً آتش ولی اینبار همراه با آب فراوان و غذای فراوان و جای شما خالی ...

صبح زود از خواب بیدار شده و از کارگاهی که شب قبل آماده کرده ایم فرود می رویم . با رسیدن به آبشار بعدی متوجه می شوم که این آبشار همان صخره بزرگ است که من بارها در آن شنا کرده ام و در واقع ما به آخرین آبشار در انتهای دره مور رسیده ایم . برای این آبشار نیز یک کارگاه دو روله آماده می کنیم و فرود همراه با پرش در آب عمیق حوضچه آبشار می باشد . پس از فرود کمی هم در این آبشار شنا کرده و سپس آبشار کوتاه 3 متری آخر را نیز پریده و وارد پاکوب مسیر کجور سی سنگان می شویم . حدود 2 ساعت هم طول می کشد تا خود را به ده ملاکلا برسانیم . در آنجا با شانسی عجیب یک وانت گیر آورده و خود را جاده ساحلی رسانده و از آنجا هم با مینی بوس به نوشهر می رویم .ساعت 6 به سمت کرج حرکت کرده و ساعت 10 شب با بدنهای خسته ولی دلتنگ از اتمام برنامه به کرج می رسیم ...

ادامه دارد ...


نویسنده : حمید شفقی ساعت ٩:٤۱ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳۸٩/٤/٢٢


گزارش برنامه گشایش مسیر – دره مور – روز دوم

با صدای هادی از خواب بیدار شدم . فکر کردم ساعت 7 صبح شده . بهم گفت ببین داداش چه آتیش توپی ردیف کردم . این آتیش قابل مقایسه با آتیشی که تو تحویل دادی نیست ! نگاه به ساعت کردم دیدم ساعت 5 صبحه . هادی با اتمام شیفت با غرور به آتشی که به پا کرده بود نگاه می کرد . دوباره همه به خواب رفتیم و حدود ساعت 7 بود که از خواب بیدار شدیم . آرش و امیر برای آوردن آب به سمت چشمه رفتند و ما صبحانه رو آماده کردیم . در این فرصت کمی بر روی نقشه مسیر کار کردم و نقطه دقیق وارد شدن به اول دره را مشخص کردم . تاکید همه بر این بود که دقیقاً از ابتدای آبراهی که به دره منتهی می شود مسیر خود را شروع کنیم . در همین حال بودیم که یک سمور که  با سرعت فوق العاده زیادی از میان جنگل به سمت اعماق دره می دوید توجه ما رو به خود جلب کرد . امیر و آرش هم کنار چشمه یه آهوی زیبا دیده بودند . به هر حال پس از خوردن صبحانه به سمت داخل دره حرکت کردیم . شیب مسیر در ابتدا مناسب بود ولی با کمی حرکت شیب دره تغییر بسیاری کرد و عبور از این مسیر که همراه با خارهای فراوان و بوته های تمشک بود کار را بسیار دشوار می کرد به صورتیکه برای پایین آمدن گاهی مجبور بودیم درخت به درخت پایین بیاییم . کم کم به آب رسیدیم . آبی که به دلیل سپری شدن فصل بارش بسیار کم رمق بود و پشه های فراوانی در اطراف و درون آن مشغول گذار بودند . مسیر خود را از جهت جنوب غربی به سمت شمال شرقی ادامه داده و در نهایت آبراه به آبراه بزرگتری پیوست و حجم آب نیز زیاد شد و ما وارد دره اصلی شدیم . مسیر با شیبی نسبتاً کم ولی مناظری فوق العاده بدیع و زیبا و بکر ادامه می یافت . به یک آبشار کوتاه 4 متری رسیدیم که امکان عبور از آن بدون حمایت وجود داشت . بعد از این آبشار ، شیب دره بسیار کاهش یافت . همچنین دره کاملاً به سمت پایین شیب نداشت و همین پستی ها و بلندی ها سبب شد تا آبی که ما در مسیر آن حرکت می کردیم به داخل زمین فرو رفته تا جای دیگر و در محلی که شیب دره مناسبتر باشد دوباره بیرون بیاید . از میان جنگلهای انبوه و خارها و درختان پیر و قدیمی عبور می کردیم و در طول مسیر دیواره های بلند دو طرف دره ، زیبایی فوق العاده برای ما داشتند . در طول مسیر حفره های فراوانی در دل سنگها مشاهده می شد که ما تعدادی از آنها را چک کردیم ولی خبری از غار یا چاه بزرگی نبود . مسیر خود را ادامه داده تا آنکه به یک آبشار رسیدیم . آبشار با طول حدود 7 متر که کارگاه آن را با استفاده از حفره ای که داخل یک سنگ تشکیل شده بود ایجاد کرده و فرود رفتیم . کمی جلوتر به یک آبشار 10 متری رسیدیم که با رول کوبی کارگاه آن  را ایجاد کردیم . بلافاصله بعد از این کارگاه ، یک کارگاه دو رول دیگر نیز ایجاد کرده تا آبشاری 15 متری را فرود رویم . نکته و مساله حایز اهمیت برای ما آن بود که کارگاهها طوری طراحی شوند که در فصل پر آب امکان عبور از این آبشارها نیز وجود داشته باشد . همینطور که ما به سمت جلو می رفتیم بر تعداد آبشار ها افزوده می شد . آبشارهای قشنگی که نمونه آنها را در جایی ندیده بودم . منطقه سنگی و حوضچه های سنگی عمیقی که پای آبشارها تشکیل شده بود نشاندهنده آن بود که در فصل پرآب منطقه امکان پریدن به داخل حوضچه ها از ارتفاع زیاد نیز وجود دارد . آبشارها را یکی پس از دیگری پشت سر گذاشته و با تاریک شدن نسبی هوا و به امید یافتن جای مناسبی برای خواب آبشار آخر را با استفاده از یک سنگ لاخ شده فرود رفتیم . آبشاری 25 متری که مانند تنوره ای بزرگ و صخره ای به ارتفاع 25 متر تا پایین ادامه داشت . حوضچه های این آبشارها نیز آب مانده ای داشت که هنوز خیلی کثیف و آلوده نشده بود . پس از عبور از این آبشار ، نسبتاً هوا تاریک شده بود  . محل بعد از آبشار جای مناسبی برای خواب نبود به همین خاطر یک آبشار دیگر را نیز به صورت دست به سنگ فرود رفته و در پایین آن جای نسبتاً مناسبی برای خواب پیدا می کنیم . این محل ، برای فصل پر آب محل مناسبی برای شب مانی نمی باشد ! آتش را روشن کرده و تنهای خسته که با یک روز بی آبی همراه شده به خواب می سپاریم . آتش را آماده کرده تا از شر حشرات موذی در امان باشیم و امیدواریم که روز بعد در مسیر آب مناسبی برای خوردن پیدا کنیم . ...

ادامه دارد ...


نویسنده : حمید شفقی ساعت ۸:٠۱ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳۸٩/٤/٢۱


مقدمه :

از کجا باید شروع کنم ؟ آها ! یادمه سال 83 توی یک برنامه اکتشافی در منطقه ای جنگلی گم شدیم و در همان منطقه دو روز دنبال راه می گشتیم . در همین حال از یک آبراه با شیب زیاد و صخره ای پایین آمده  و در یک دره افتادیم . سمت چپ یک آبشار بلند بود و راه را در ادامه دره طی کرده و پس از طی 30 متر به یک آبشار 25 متری برخورد کردیم . در واقع ما بین دو تا آبشار گیر افتاده بودیم . راه بازگشت نیز بسیار سخت بود. به هر حال از روی یک صخره در سمت مقابل دره صعود سخت بدون حمایتی انجام دادم و یک طناب پلاستیکی که همراهم بود را به یک درخت فیکس کردم و بقیه نفرات توانستند صعود کنند و از دره جان سالم به در ببریم . از آن روز به بعد فکر آن دره و ادامه آن ذهن منو به خودش مشغول کرده بود . تصمیم داشتم تا بالاخره مسیر آن دره را طی کنم …

با علی رئیس دانا صحبت می کردم . بهش گفتم که قصد دارم چنین مسیری را باز کنم و او که همیشه عاشق چنین برنامه هایی بود خواست تا حتماً در تیم گشایش مسیر باشد .  این اطمینان رو به او دادم که حتماً در تیم به عنوان یکی از نفرات اصلی خواهد بود . افسوس که او رفت و نتوانست در این برنامه همراه ما باشد . این برنامه و گشایش این مسیر را تقدیم می کنیم به علی رئیس دانا ، دوست خوب و همنورد عزیزمان که همیشه در یاد ما خواهد بود …

این برنامه ، جزو برنامه هایی است که تماماً با GPS و با استفاده از تعدادی از نرم افزارهای مورد استفاده GPS طراحی شده است . استفاده از GPS در طول این برنامه باعث شد تا ما بتوانیم کاملاً مطابق با برنامه از پیش تعیین شده حرکت خود را انجام دهیم . همچنین از دو Sheet نقشه 1:25000 منطقه به همراه نرم افزار Google Earth و نرم افزار Trackmaker  نیز استفاده گردید .

 

آمادگی برنامه :

جهت آمادگی فنی برای اجرای برنامه ، یک صعود یک روزه در منطقه پل خواب داشتیم . در طول این روز قواعد رول کوبی ، کارگاهها ، فرودها ، بالاکشی ها ، صعود درجه و تکنیکهای دیگر را با نفرات تیم مرور کرده و نفرات از حیث آمادگی سنجیده شدند  .

 روز اول برنامه  : چهارشنبه 16 تیر 1389 خورشیدی

صبح زود با ماشین مهدی که واقعاً برای اجرای برنامه ما و پشتیبانی ما زحمات زیادی کشیده بود حرکت خود را به سمت کجور آغاز کردیم . پای دیواره پل خواب صبحانه مختصری خورده و مسیر خود را به سمت مرزن آباد ادامه دادیم . در حدود 7 کیلومتر بعد از مرزن آباد یک راه فرعی به نام دشت نظیر وجود دارد . جاده ای زیبا و رویایی که با رنگ خاکی خاص و درختانی زیبا که برفراز تپه ماهورهای سبز آن قد علم کرده اند ما را مسخ کرده است . این جاده پیچ در پیچ به سمت مناطق کندلوس و پول و کجور می رود . حرکت خود را به سمت کجور ادامه می دهیم . از کجور و از طریق جاده آسفالته به سمت شمال ادامه مسیر داده و در کنار رودخانه کجور به سمت تنگه نهرود بار حرکت می کنیم . حرکت خود را تا کنار چشمه ای که در مسیر قرار دارد ادامه داده و در آنجا وسایل خود را مرتب کرده از مهدی خداحافظی می کنیم . حرکت خود را به سمت تنگه نهرودبار ادامه می دهیم . مسیر از راهی مالرو ادامه پیدا کرده و به مرور ارتفاع مسیر کاهش پیدا می کند تا در تقاطع دو دامنه شیبدار و صخره ای که از دو طرف به سمت آسمان کشیده شده اند ما را به ابتدای تنگه نهرودبار برساند . از این قسمت رودخانه کجور مسیر خود را ادامه داده تا خود را به دریای کاسپین برساند . در کنار رودخانه کجور مسیر را ادامه می دهیم . مناظر کاملاً آشناست . این بار دومی است که در یکسال پا به این منطقه می گذارم اما این بار همه چیز سرسبزتر و زیباتر است و البته هوا گرم تر و سوزاننده تر . در ادامه مسیر راه مالرو از رودخانه جدا می شود و کم کم ارتفاع می گیرد و خود را به سدسنگ می رساند . سد سنگ منطقه ای تاریخی است که محل جنگ قوم کجور و صلاح الدین کلاو ملا کلا بوده که در نهایت حاکم زن کجور با شکستن سد سپاهیان مناطق شمالی را در آب غوطه ور کرده و از بین می برد . از روی شکل منطقه و کند و کاوهایی که در منطقه انجام شده مشخص است که گنجهای فراوانی در این منطقه دفن شده است . از منطقه سد سنگ به سمت ارتفاعات غربی حرکت کرده و از مسیر نرمال کجور – سی سنگان خارج می شویم . به مرور ارتفاع ما بیشتر شده تا به زیر صخره های مرتفع دیواره های غربی می رسیم . در این قسمت از پاکوب قدیمی که پای دیواره ها وجود دارد خود را به بالای دیواره می رسانیم . در بالای این منطقه قبرستان قدیمی است که کلیه قبرها و محتویات آن به یغما رفته و فقط چاله های خالی آن باقی مانده است . مسیر را از روی GPS چک کرده و کمی در مسیر پاکوب ادامه می دهیم . کم کم پاکوب به دلیل ارتفاع زیاد گیاهانی که روی زمین رشد کرده اند گم می شود و در حالتیکه نگاهم به GPS هست می دانم که باید مقداری از میان جنگلهای انبوه عبور کرده تا به یک جاده خاکی و یک گوسفند سرا برسیم . وجود آبراهها در طول این مسیر و نیاز به فرود و صعود مجدد آنها و همچنین انبوه درختان و خارهایی که با تمام وجود به انسان می چسبند و اصلاً دوست ندارند از پیششان بروی کار را بسیار سخت می کند . به دلیل گرمای تابستان وجود حشرات موذی و همچنین نوع خاصی از مگس نیز در این مسیر بسیار آزار دهنده است . این مگس با طولی نسبتاً بیشتر از حد معمول و همچنین هیکلی درشت با انگیزه و اراده خاص و پشتکار تا مرز کشته شدن و له شدن شما را آزار می دهد  . فکر می کنم میلیونها از این نوع مگس در این جنگل به دنبال ما بودند .  نام این جنگل ، خشکه سرا است . امیدوارم پای شما در این فصل به این نقطه نرسد . مگسها با هجوم وحشیانه به سرو صورت و شلوار و ... بر روی بدن می نشستند و بعد نیش خود را از روی لباس یا مستقیم به بدن فرو می کردند . باورتان نمی شود که درد این نیش تا چه حد زیاد بود . من که با کلاه آفتابگیرم یکی به این ور صورتم سیلی می زدم و یکی به طرف دیگر . درد این سیلی ها خیلی کمتر از درد گزش مگس بود . حتی زمانهای استراحتمان هم به درگیری با این نوع خاص مگس سپری می شد . گرمای هوا هم با رسیدن به ساعت 3 به اوج خود رسیده بود . تمام بدنهای ما خیس و در معرض حمله حشرات و مگسهای وحشی بود . کوله های سنگین هم که برای یک برنامه چهار روزه با مقدار زیادی ابزار فنی چیده شده بود کار را چندین برابر سخت کرده بود . همون حالت و در حال حرکت و به همان صورتی که با مگسها درگیر بودم بر روی GPS یک خط مستقیم به گوسفندسرا آماده کردم و حرکت خود را در راستای آن خط ادامه دادیم . بعد از 2 ساعت که هوا هم کم کم رو به تاریکی می گذاشت و عذاب خوابیدن در میان این جنگل و شیفت بعدی حشرات موذی مانند کنه ، دراکولا و ...  باعث شده بود تا سرعتمان با وجود خستگی چند برابر شود . نکته دیگر آن بود که ذخیره آب ما نیز به دلیل شدت گرما و نیاز به مصرف آب رو به اتمام بود .  کم کم به گوسفند سرا رسیدیم . یک دشت پر از ساقه های سبز به همراه یک آرام در وسط آن و جاده ای که نشانگر پایان سختیها بود . در حال عبور از روی پل روی جاده بودیم که پای هادی به یک مشما روی پل گیر کرد و هزاران مگس از داخل آن به سمت هادی حمله ور شدند  . صحنه بیشتر شبیه به فیلمهای کمدی بود . هادی به یک سمت فرار می کرد و مگسها به دنبال او مانند یک توده مشکی دیده می شدند و هادی جهتش را عوض می کرد و مگسها نیز به همین صورت . از خنده روده بر شده بودیم . به هر حال باید گفت که وضعیت کاملاً عوض شد . تعداد مگسها به ناگهان بسیار کم شد و هوا به خاطر غروب خورشید بسیار خنکتر شد . همچنین در کنار آرام چشمه آبی پیدا کردیم و توانستیم ظرفهای آبمان را پر کنیم . در واقع می شود گفت که شرایط کاملاً عوض شد . در طول جاده زیبای جنگلی و با توجه به مسیری که بر روی GPS طراحی شده بود به سمت ابتدای دره رفتیم . با توجه به تاریک شدن هوا تصمیم گرفتیم شب را در نزدیکی جاده بخوابیم تا از گزند حشرات موذی در امان باشیم . آتش را به پا کردیم و برای ساعتهای پاس در شب قرعه کشی کردیم . شب را در کنار آتش و جنگلی که دیگر آرامش بخش بود به صبح رساندیم ...

ادامه دارد ...


نویسنده : حمید شفقی ساعت ٢:٠٠ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸٩/٤/٢٠


بله . ... اینم از آقای حبیب محبیان با آن آهنگ معروف ... بزن باران که دین را دام کردن ...

اینطوریه دیگه . این آقا برای بازگشت به وطن ، هر چیزی را پذیرفته و طوری از ابتذال در دیگر خوانندگان صحبت کرده انگار که کسی کلیپ های پسرش را ندیده و حتی برخی از کلیپ های خود حبیب !

به هر حال اینم رسم زمونه اس دیگه . برای رسیدن به هدف هر چی داری رو بذار زیر پا . تعریف و تمجید الکی بکن و تمامی غروری که داشتی رو بده تا زیر پا لگد مالش کنن . بهت تبریک می گم آقای حبیب !

این دوره و زمونه مخصوص آدمایی با مختصات شماست ! شاد باشی !

 

اصل خبر در تابناک !

فعلاً همین !


نویسنده : حمید شفقی ساعت ٩:۱٥ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳۸٩/٤/۱۳


ششم تیر ماه (27 ژوئن ) لیلا اسفندیاری کمپ 1 را در ارتفاع 6080 متری برپا نموده و شب را در کمپ 1 بسر برد. لیلا دوشنبه ساعت 9 صبح به وقت محلی به بیس کمپ بازگشته است.
لیلا در گفتگوی تلفنی گفت ثابت گذاری های موجود که از سالهای گذشته بجا مانده بسیار خطرناک می باشند و تاکنون هیچ تیمی اقدام به ثابت گذاری نکرده است.
در فصل صعود پیش رو تیم هایی از کشورهای کانادا و اتریش و یک تیم بزرگ از کشور کره جنوبی برای صعود قله K2 از مسیر آبروزی تلاش خواهند نمود. با توجه به وضعیت جوی لیلا تا روز جمعه فعالیتی نخواهد داشت و روز جمعه تلاش خود را برای برپایی کمپ های بالاتر آغاز خواهد کرد.

نقل از Iranianchallengers

«عظیم قیچی ساز» که در تلاش برای صعود به قله ی 8125 متری «نانگاپاربات» است، پس از هم هوایی در کمپ اول به ارتفاع 4800 متر، امروز موفق شد تا کمپ دوم این قله به ارتفاع 6000 متر نیز صعود کند و قصد دارد امشب را به همراه دو همنورد نپالی در همین کمپ سپری نماید.

وی در روزهای آینده و در صورت شرایط مساعد جوی پیشروی خود را به سمت کمپ سوم این قله به ارتفاع 7100 متر ادامه خواهد داد.

نقل از سایت فدراسیون

 

با آرزوی سلامتی و موفقیت برای آنها .


نویسنده : حمید شفقی ساعت ٧:۳٠ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳۸٩/٤/٩


در میان گرمای سوزان ٣ تیر تهران ... لاسم دهی در نزدیکی جاده هراز ما را به سوی خود می خواند . رابط بین جاده هراز و فیروز کوه با نام جاده لاسم به طول ٧٠ کیلومتر ما را به سوی خود می خواند تا از میان مراتع و کندوهای فراوان زنبور و جاده سرسبز و رودخانه خروشان کنار جاده رکاب بزنیم تا از میان طبیعت بکر و زیبای آن خود را به جاده فیروز کوه برسانیم . شروع این جاده تقریباً ۵ کیلومتر بعد از پلور می باشد که شما می توانید اون رو با عنوان لاسم تشخیص بدهید . در طول مسیر دو گردنه و یک تپه مانند وجود دارد که می توانید با دوچرخه از آنها عبور کنید و لذت یک روز بودن در طبیعت فرح بخش منطقه را تجربه کنید .

دماوند در دور دست و مشکی مثه همیشه استوار ، جان سخت و جولیت و جالی هم سوار بر مشکی !‌

سارا در ابتدای دره

یک زن بور !!‌ببخشید زن مشکی بر روی گل در حال بارگیری :)

مشکی مثه همیشه با مرام در حال ساپورت ما

نمونه ای از دشتهای زیبا و پر از گل منطقه ...

نفرات برنامه » سارا ( همسرم ) - فرشته  ( خواهرم ) - امیر و خودم

راستی امتحانام هم تموم شد . کلی راحت شدم . البته دوتا پروژه و یه تحقیق هم باید تحویل بدم . ولی خوب الان خیلی راحتترم .

فعلاً‌همین :)


نویسنده : حمید شفقی ساعت ٩:۱٥ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸٩/٤/٤