اینبار ... برای بار دوم ... طرح درسی که زحمت زیادی براش کشیده شده ... بیش از یک سال کار و تلاش بی وقفه ...

Coming Soon ...


نویسنده : حمید شفقی ساعت ٧:۱٩ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸٩/٥/۳۱


این روزها ، برای تمرین مرتب به پل خواب سر می زنم . هر وقت دلیل داشته باشم اوضاع سنگنوردیم بهتر میشه یعنی هدف باعث میشه بهتر تمرین کنم . مساله ای که می خوام راجع بهش صحبت کنم شاید صدای خیلیها رو در بیاره اما مطلبیه که فکر می کنم یک بحران تو جامعه سنگ نوردی به حساب می یاد و اونهم حضور ضعیف مربیان سنگ نوردی در تمرین بر روی دیواره های طبیعی می باشد . البته من هم از لحاظ سن و هم از لحاظ تجربه کوچکتر از آن هستم که بخواهم کسی را ارشاد کنم . اما تعداد زیادی از مربیان فعال ، تمرین زیادی ندارند و این به نظر من یه نقطه ضعف می باشد . نقطه ضعفی که اکثر مربیان آن را تجربه کرده اند و آنهم قدرت صعود پایین تر مربی نسبت به شاگردان می باشد . شاید این نکته به نظر بیاید که فن بیان برای یک مربی مهم تر از توان او در صعود باشد . این مساله تا حدی صحت دارد اما اگر مربی نتواند آن چیزی را که بیان می کند اجرا نماید اثر فن بیان او کاهش می یابد . حتماً رهبران قوی را دیده اید . مربی به نظر من یک رهبر است که باید در دل و جان شاگرد خود نفوذ کند . این مساله را خود من به شخصه در مربیانم دیده ام . افرادی که توانمند هستند و در آمادگی به سر می برند بیشترین نفوذ را در شاگردان خود دارند و خاطره آن کلاس و نکات آن بیشترین تاثیر را در شاگردان خواهد گذاشت . اگر شما بخواهید یک رهبر برای شاگردان خود باشید باید جلوتر از آنها باشید . فرض کنید در یک میدان جنگ شما به سربازان خود  بگویید که به دشمن حمله کنند و خود در گوشه ای بایستید . مطمئناً تاثیر آن با اینکه خود شما هم اولین نفر در خطوط سربازان باشید و به دشمن حمله کنید متفاوت است . یک مربی ( البته از نظر من ) خود نیز باید یک مبارز و یک فرد آماده باشد تا بتواند آموزه ها را شخصاً اجرا کند . حال در این میان به نظر من چندین مساله وجود دارد که مانع مربیان می شود تا به تمرینات خود به صورت مداوم بپردازند .

1 . تعدادی از مربیان ، به بحث آموزش به صورت شغل نگاه می کنند . تمام هفته های آنها از قبل اشغال شده است . کلاس برای این سازمان ، کلاسهای هیات و دوره های آموزشی  و ... . این مساله باعث می شود که مربی خود زمانی برای تمرین و محک زدن نداشته باشد و تمامی وقتش به آموزش بگذرد و در هنگام کلاس نیز مربی باید حواسش به شاگردان باشد و نمی تواند به مسائل دیگری بپردازد .

راه حل این مساله به نظر من ریشه در اجتماع و فرهنگ دارد . مربیگری در کوهنوردی هنوز به صورت کامل به عنوان یک شغل دیده نمی شود و مربیان این رشته که از این راه امرار معاش می کنند مجبورند ساعتهای زیادی را در کلاسهای مختلف بگذرانند تا بتوانند مشکلات اقتصادی خود را مرتفع کنند . نگاه  جامعه به این افراد به عنوان شاغل و تامین مناسبتر هزینه های آنها می تواند ذهن آنها را آزاد سازد تا آنها هم بتوانند در این میان برای ارتقای توان خود تلاش بیشتری کنند . ( این مساله متاسفانه ریشه در جامعه ما دارد و تا خیلی از مشکلات رفع نشود این مساله هم به قوت خود باقی خواهد ماند ) پیشنهادی که به این مربیان می شود آن است که در طول هفته خود را آماده نگاه داشته تا بتوانند در طول کلاس نیز با رعایت مراقبت از کارآموزان ، خود نیز فعالیت بدنی را در غالب آموزش داشته باشند .

2 . بیشتر مربیان ، روزگاری خود از آماده ترین نفرات بوده اند . اما لفظ مربی دیگر به آنها اجازه نمی دهد که خود را با دیگران محک بزنند . مثلاً تصور آنکه فلان مربی که مورد احترام همگان است بر روی یک مسیر زور بزند و توان صعود را نداشته باشد او را آزار می دهد . بنابراین ریسک کار را پایین تر می آورند و فقط بر روی مسیرهایی کار می کنند که اطمینان از صعود موفق آن را دارند .

راه حل این مساله نیز به نظر من آنست که فرهنگ افراد جامعه باید تغییر یابد . مسخره کردن دیگران و اینکه فلان کس توان صعود فلان مسیر را ندارد یک فرهنگ آلوده است . هر فردی در طبیعت در حد توان خود فعالیت می کند . ( این چیزی است که من از اولین مربیم یاد گرفتم ) . مسخره کردن دیگران ناشی از ضعف ما است . حال اگر مربیان خود را درگیر این چالشها کنند و توجهی به صحبتهای اطرافیان نداشته باشند ( این مساله تا حد زیادی غیر ممکن است ) می توانند به روزهای اوج خود بازگردند . روزهایی که آنها آماده ترین نفرات در کلاسهای کارآموزی بودند .

امیدوارم که مربیان ارزشمند که وقت و انرژی خود را صرف آموزش کوهنوردان می کنند و واقعاً برای جامعه کوهنوردی ارزشمند هستند از این مطلب نرنجیده و سعی در بهبود مستمر خود داشته باشند .


نویسنده : حمید شفقی ساعت ٧:٢٤ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳۸٩/٥/۳۱


 

 

اگه یه چند تا جوون با ظاهر مقبول در جامعه رو دیدید که دارند توی خیابون و کنار رودخونه ظرف ١.۵ لیتری نوشابه جمع می کنند فکر نکنید که اونها می خواند از این راه پولدار بشند یا مخشون ایراد پیدا کرده ... شاید اونا می خوان یه قایق بسازن برای رودخونه نوردی ...

توربین اسمیه که سال ٨۶ براش انتخاب کردیم . اولین بار اسمشو گذاشتم آلفا . قایقی که با ظرفهای ضایعاتی نوشابه ساخته می شه . باور نمی کنید . این قایق تونسته کل سفید رود رو از سدمنجیل تا کوچصفهان طی کنه . اما در مورد نحوه ساخت این قایق می تونید مراجعه کنید به اینجا

اما اینبار تصمیم جدیدی گرفتم . تصمیم برای پیمایش رودخونه کرج . از بعد از خوزنکلا تا پل بیلقان . رودخانه کرج با سفید رود قابل مقایسه نیست . رودخانه ای با شیب زیاد و فشار آب بالا و سنگها و درختان بیشمار که برفراز و داخل رودخونه قد علم کردن . با حساب ریسک بالای این برنامه تیم کوچک ما برای اینکار آماده شد . سعی کردیم تا جایی که میشه از لوازم ایمنی جهت جلوگیری از آسیب استفاده کنیم . اما در مورد رودخونه بگم . با سرعت فوق العاده بالا در امواجی که بدلیل وجود سنگها تا ١.۵ متر جابه جایی عمودی را با فشار آب و پاشش آب  به سر و صورت و بارها پرت شدن از روی قایق به داخل آب و درگیری با آب و همچنین ریسک برخورد با درختان و شاخه های آنها که چندین بار هم اتفاق افتاد ، از مخاطرات این رودخانه هستند . به جرات می تونم بگم که اجرای این برنامه رو به کسی پیشنهاد نمی کنم چون شدت سرعت و فشار آب به حدی است که کنترل چندانی بر مسیر حرکت وجود ندارد . تنها سماجت ما و اصراری که داشتیم توانستیم نیمی از مسیر را طی کنیم . در طول این مسیر و در قسمتهای انتهایی بهنام با یک موج بلند از روی توربین به آب پرت شد و از ٢ کیلومتر انتهای مسیر که واقعاً وحشتناک بود بی نصیب ماند . حرکت با سرعت بالا همراه با بالا و پایین شدنهای متوالی ولی ما مثه کنه چسبیده بودیم به توربین و در نهایت در وینه از رودخونه بیرون آمدیم . دلیل این تصمیم هم ریسک بالای ادامه رودخونه به دلیل وجود شاخه ها و آشغال فراوان بود . اینم چند تا عکس از برنامه . از مناطق خروشان نتونستیم عکسی تهیه کنیم .

 

پی نوشت :

هنوز بدنم از ضربات برخورد با سنگها  و فکم از برخورد با درخت تو رودخانه درد می کنه !

از همراهی علی بادپر و بهنام عندلیب که همسفران جسوری در این ١.۵ ساعت بودند خوشحالم و ازشون تشکر می کنم .

یه تیکه رودخونه در حالیکه با خروشانها درگیر بودیم از طرف تعدادی از بچه های کنار رودخانه مورد حمله قرار گرفتیم . آنهم توسط بطری نوشابه و سنگ !

با عبور از ویلاهای پشت وینه گاهاً صحنه هایی دیدیم که نباید میدیدیم ! بهنام دائم در حال معذرت خواهی بود :)

در صورتیکه از وسایل ایمنی استفاده نمی کردیم احتمالاً‌چیزی از ما باقی نمی ماند . به هر حال اجرای مجدد این برنامه توصیه نمی شود !


نویسنده : حمید شفقی ساعت ٩:٢٥ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸٩/٥/٢٤


what do you think about ? possible or not ?!

let's see ...


نویسنده : حمید شفقی ساعت ٧:۳٤ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸٩/٥/٢۳


نمیشه از این آدم بزرگ گذشت . شبها و روزهایی که با آهنگهای او خلوت کرده ام رو از یاد نمی برم . صدای او آرامش روح و آوایی است که در کوهستان ، جان را طراوت می بخشد .

روحش شاد .


نویسنده : حمید شفقی ساعت ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸٩/٥/۱٠


با اینکه یه جمع کاملاً خونوادگی بودیم و تقریباً اکثر بچه ها آماتور بودند ولی تونستند از پس شازده کج گردن بربیاند ... این صعود رو بهشون تبریک میگم :) از دوستان خوبم هادی ، فرهاد و مهری و امیر وشهین که تو اجرای برنامه خیلی کمک کردن ممنونم .

ابتدای دره از سمت روستای ناحیه

ببین توی این گل چه خبره !

صعود !

تیم ما :)

دریای ابر ... این منظره همون چیزیه که میخوایم ...

عکس قله !

اینم امیر که با تلاش مضاعف تونست با دوچرخه به قله صعود کنه . عکسشم با نبشی قله !! انداختیم که بعداً شبهه ای توش ایجاد نشه !

فعلاً همین .


نویسنده : حمید شفقی ساعت ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸٩/٥/٩