شاید این دیواره نورد بزرگ تیم ماموت رو بشناسید . به هر حال وقتی او در سال 2004 میلادی به ایران آمده بود کسانی که در دیواره پل خواب او را دیدند تازه فهمیدند که مفهوم سنگنوردی چه است ؟ وقتی جیو روی مسیر ایران سوئیس با درجه سختی 5.14 به صورت معلق و وارونه فلوت خود را در آورد و آهنگ مورد علاقه خود را زد و سپس به مسیر ادامه داد همه مبهوت مهارت و توانایی او بودند . اما اینک جیو دیگر در بین ما نیست .

ظاهراً او در اثر یک سقوط بلند و وحشتناک بر روی طناب خود در دیواره شمالی آیگر جان خود را از دست داده است .

یادمه وقتی براش از تو بازار شلوار کردی خریدیم با افتخار پوشیدش و گفت که آدم توی این احساس خوبی داره !

جیوی عزیز ... حتماً الان هم طنابت فرانتو غمگین به دیواره های بلند نگاه می کنه و خاطرات تو رو مرور می کنه ...

اگر خواستید برید به اون روزها هم لینک زیر رو بخونید ...

http://hamidshafaghi.persianblog.ir/post/20


نویسنده : حمید شفقی ساعت ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳٩٠/٥/٢٦


انسانها ...
رییس و مدیران شرکت "نیروی برق توکیو " از روستاییان آسیب دیده از تشعشعات رادیو اکتیو نیروگاه اتمی فوکوشیما عذرخواهی کردند .
"ماساتاکا شیمیزو " ( نفر وسط) رییس شرکت نیروی برق توکیو و مدیران ارشد این شرکت که مالک و مدیر نیروگاه برق " دای ایچی " فوکوشیما هستند در برابر مردم آسیب دیده روستای " نامی " که از خانه و کاشانه شان آواره شده و برای اسکان موقت به اردوگاهی در " نیهونماتسو " منتقل شده اند حاضر شدند و در برابرشان به خاک افتاده و بابت قصورهایی که در اداره نیروگاه داشتند‌، عذرخواهی کردند
 
 
این در حالی است که مشکلات به وجود آمده در نیروگاه بر اثر زلزله ای ۹ ریشتری و سونامی سهمگین پس از آن که در تاریخ بی نظیر بود رخ داد. روستای این آوارگان در مجاورت نیروگاه تولید برق هسته ای " دای ایچی " فوکوشیما است که مالکیت آن متعلق به شرکت نیروی برق توکیو است . روستای "نامی" هم اکنون به دلیل خطر تشعشعات رادیواکتیو تخلیه شده و ساکنان آن برای اسکان به اردوگاهی در نیهونماتسو منتقل شده اند . پس از زلزله و سونامی ۱۱ مارس ژاپن دهها هزار نفر از ساکنان مناطق نزدیک به نیروگاه فوکوشیما خانه و کاشانه خود را رها کرده و برای اسکان موقت به دیگر مناطق ژاپن منتقل شده اند
 
برگرفته از اینترنت ...


نویسنده : حمید شفقی ساعت ٢:٠۸ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳٩٠/٥/۱۸


برای این دوره کلی با خودم کلنجار رفتم. آخه برام گرونقیمت بود چون باید برنامه علم کوهی که مدتها با حسین بلند اختر براش تمرین کرده بودیم رو فدا می کردم . اولش قصد نداشتم برم ولی به توصیه برخی دوستان و خود حسین راهی منطقه شدیم ...

حیف ... علم کوه از دستم رفت ...

 

 

 کلاغای خبرچین ...

 محل برگزاری کلاس در دامنه های صخره ای جنوب قله کل جنون برگزار شد . برفچالی به طول مجموعاَ شاید 1 کیلومتر که در این گرمای تابستان جای شگفتی دارد . دهلیزها و شیبهای بهمن گیر نشان دهنده زمستانی فوق العاده خطرناک و وحشی در منطقه است .

 وحید مصدری بنده خدا رو بسکت کردیم و از هر جور شیبی که بگی رد کردیم  . البته میگفت اذیت نشده و بهش خوش گذشته .

 این مسیر درای تولینگ مسیر جون داری بود . ابزار گذاری سرطناب و درست درمون .

حسابی بهم فشار اومد تو مسیر . اسم مسیر رو هم گذاشتم ‍CUTTER به خاطر این که روی یک پاندولی که روی تک تبرم افتادم سنگ سفت و سخت پشت دست رو کاملاً خط خطی کرد .

نفرات کلاس‌:

مربیان :‌حسن جواهر پور - وحید مصدری

کارآموزان : رضا خوشدل - ایرج جباری - رضا بزرگ امید - فرهود فرهادی - عباس بیاتی - حسینی و من

البته این کلاس نقطه ضعفهایی هم داشت که به اطلاع برگزارکنندگان آن رسید . همچنین باید از کوهنوردان خوب الیگودرز به خصوص آقای زارعی و خانم رضایی - آقای گودرزی ، آقای جوکار و آقای درویشی کمال تشکر را به خاطر مهمان نوازی خاصشان به جا آورم .

فعلاً همین .


نویسنده : حمید شفقی ساعت ٦:٠٦ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳٩٠/٥/۱۱


قانون کوهنوردی ایران : برای رسیدن به شهرت باید بمیری !!

این چند وقته خبرهای ناگواری برای کوهنوردان ایرانی به گوش میرسد . خبر  از دست دادن تعدادی از کوهنوردان خوب کشورمان در قله های مختلف که شنیدن آن برای هر انسانی ناگوار است . از این دست خبرها هم کم نیست و شاید آخرین آن خبر از دست دادن کوهنورد زن ایرانی لیلا اسفندیاری بود . فردی که هزینه های زیادی برای علایق خود در زندگی پرداخته بود . این را می شود از روی فیلمها و صحبتهایی که از او در سایتهای مختلف است به راحتی برداشت کرد . اما مطلب مورد نظر من از دست دادن این افراد نیست . مساله مورد نظر من که در این چند ساله به آن رسیده ام این است که ساده ترین کوهنوردان نیز با مرگ خود تبدیل به مشهورترین افراد می شوند . چیزی که بارها و بارها آن را دیده ام . یادم است که زمان فوت علی رئیس دانا باوجود اختلاف نظرهای زیادی که با علی داشتم از شنیدن خبر فوت او بسیار ناراحت شدم . علی پسر ساده ای بود که زندگی خود را برای کوهنوردی خود فدا کرده بود . در آخرین جلسات گروه که من به دلایلی نتوانستم در آن حضور پیدا کنم علی را به هر بهانه ای محکوم می کردند . محکومیتها هم همه جوره بود . خدا بیامرز تو تماسهای تلفنی که با من داشت بارها و بارها به من میگفت که من در گروه تنها هستم و کسی نیست که همراه من باشد . من هم به دلیل مشغله هایی که برای خودم درست کرده بودم نتوانستم به او کمک کنم و هنوز هم بابت این مساله ناراحتم .

اما بعد از آن حادثه تلخ برای علی و فوت او ، نفراتی که تا لحظاتی پیش از مرگ او دشمن خونی او بودند تبدیل شدند به برگزارکنندگان مجالس یادبود و تقدیرکنندگان و نام برندگان از منش علی و شروع کردند به بزرگ کردن او ( حتی بسیار بیشتر از تواناییهای او ) و نقل قولهایی که از او می کردند باعث می شد آدم شاخ در بیاورد .

این مساله هم دلایل بسیاری دارد . فردی که دستش از این دنیا کوتاه است دیگر قدرت ایجاد خطر برای کسی را ندارد لذا خوب گفتن از او در حد افراط هیچ مشکلی که برای فرد ایجاد نمی کند که  هیچ ، باعث بالارفتن احترام او نزد دیگران نیز می شود . اگر علی زنده بود 80 درصد جمعیتی که در مراسم ختم او بودند حتی برای او تره هم خورد نمی کردند . حالا که علی فوت کرده همه جمعند ، در تبلیغ کارهایی که علی انجام داده نهایت غلو را انجام داده و خود را تا حد اعلا ناراحت نشان می دهند . در هر لحظه 10 خاطره از علی می گویند اما مساله ای که هست این است که علی را باید همانطور و در همان حدی که بود دوست می داشتیم و در زمان زنده بودن به او بها می دادیم .

کوهنوردان خوبی که در اطراف خود و در سطح کشورمان ایران را می شناسید لیست کنید .مزایا و معایب آنها را بنویسید و یادداشت کنید . حال ببینید که چند بار از آنها تقدیر کرده اید ؟ به چند نفر از آنها بها داده اید ؟ آیا همیشه باید پس از مرگ در مورد افراد فکر کنیم ؟ آیا باید پس از فوت مشخص شود که کوهنوردان بزرگ چه مشکلاتی در زندگی شخصی و روزانه خود داشته اند . جواب دادن به سوالهای زیر را برای خودم توصیه می کنم...

افرادی که در رشد کوهنوردی من نقش داشته اند چه کسانی بوده اند ؟

آیا از آنها تقدیر کرده ام ؟

آیا ارزش زمانی که آنها برای من صرف کرده اند را می دانم ؟

در زمان زنده بودن آنها چگونه لطف و محبت آنها را جبران کرده ام ؟

برای من کدام یک از این مسائل مهمتراست ؟ فوت یک کوهنورد ساده یا مشکلاتی که یک قهرمان ملی هر روز در زندگی خود با آنها درگیر است و از آنها رنج می برد ؟

تا حالا چند بار به یاد افراد زنده برنامه اجرا کرده ایم ؟ آیا فقط زمانی که دست فردی از دنیا کوتاه است باید به یاد او باشیم ؟

آیا در منطقه سنگنوردی خود نام مسیری را می شناسید که به اسم یک فرد زنده باشد ؟

آیا در شهر خود میدانی را می شناسید که به نام یک فرد زنده باشد ؟

آیا در مورد انسانهای فوت شده غلو می کنید ؟ این غلو برای چیست ؟ رفع وجدان درد یا خوب نشان دادن خود در منظر دیگران ؟

 شاید خیلی از ما ، خیلی از کوهنوردانی که فوت کرده اند را حتی نشناسیم ولی با شنیدن خبر فوت آن وبلاگمان تبدیل می شود به سینماخانه ای که بازدید کننده آن می پندارد ما عمری رفیق فابریک فرد فوت شده بوده ایم .

 هدف من از این نوشته آن نیست که از افراد از دست رفته یاد نکنیم یا آنها را به فراموشی بسپاریم . گفته من آن است که هر چیزی در حد اعتدال آن خوب است بهتر است اول به یاد قهرمانانی که زنده اند باشیم چون در هنگام زنده بودن است که ماندن  با آنها باعث آرامش و دلگرمی ایشان می شود و اگر خدای ناکرده هر کدام از این بزرگان را بنا به هر دلیلی از دست دادیم در یادکردن از تواناییهایشان افراط نکنیم و آنها را همانگونه که بودند  یاد کنیم .  


نویسنده : حمید شفقی ساعت ۸:۱٥ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳٩٠/٥/٩