زمان زیادی از رفتن نزدیکترین دوستانمان در برودپیک میگذرد . روزهای سختی که در عین  زبانزد شدن کوهنوردی در اذهان عمومی به عنوان رشته ای کشنده ، همراه  بود با ازبین رفتن 3 استعداد بزرگ کوهنوردی در ایران آنهم در شرایطی بسیار آزاردهنده . دوستان نزدیک این بچه ها در این چند روز بارها و بارها بغضشان ترکید و منتظر خبر خوشایندی از آنها بودند ولی این ماجرا باز هم ختم شد به پر پر شدن سه نفری که شاید جایگزین کردن جای خالی آنها غیر ممکن باشد .

شخصاً با نقدهای آزاردهنده مخالفم . نقدهایی که بویی از نوعی دشمنی و کینه در آن می آید عموماً با جبهه گیری مخاطبان نقد مواجه می شود . بعد از حادثه برودپیک و در حین امدادرسانی نقدهای بسیاری به موارد مختلف برنامه شد . زمانی که همه باید یکی می شدند تا این بچه ها سالم برگردند برخی به خواندن کری برای فدراسیون و دادن القاب زشت و ناپسند به آن و برخی شروع به تسویه کردن حسابهای قدیمی خود با سرپرست این برنامه نمودند .  جایی که باید اتحاد در جامعه دیده می شد اوج تفرقه و اهداف پست این افراد خودنمایی می کرد . زمانی که آیدین که به بزرگی یک دنیا بود درخواست کمک می کرد ذهن افراد به دغدغه های دیگری مشغول بود . اون زمان فقط دوستداران نزدیک این بچه ها اشک ریختند و دعا کردند ... آنهایی که واقعاً آیدین ، پویا و مجتبی را می شناختند .

الان مدت زمان نسبتاً زیادی از این حادثه می گذرد . گاهاً نقدهای خوبی بر این حادثه صورت گرفته و به مسئولان این برنامه اعلام شده که البته آنها این نقدها را پاسخ نیز داده اند . بعد از حادثه چیزی که خود من در این وبلاگ درخواست کردم این بود که همه صبر کنند تا گزارش کاملی از این موضوع توسط سرپرستان برنامه اعلام گردد اما بعد از مدت زمان گذشته احساس من این است که افراد بیشتر میل به فراموشی این مساله و استفاده از فاکتور زمان در فراموشی ابعاد این حادثه را دارند . امیدوارم مواردی که توسط من در این مطلب مطرح شده توهین آمیز نباشد  هدف من بیان دیدگاهم در مورد برخی از ابعاد این واقعه است :

در حادثه برودپیک عوامل مختلفی تاثیر گذار بوده اند که از نظر من به دو دسته کلی عوامل روانی و عوامل فیزیکی تقسیم می شوند . من خود نقش عوامل روانی را بسیار پررنگ تر از عوامل فیزیکی می دانم . در هر کدام از موارد زیر می توان عوامل روانی و فیزیکی را به راحتی درک کرد . این موارد عبارتند از :

1 . فدراسیون کوهنوردی : فدراسیون کوهنوردی به عنوان ارگان تاثیرگذار در کوهنوردی و سامان دهنده کوهنوردان و اعزامهای آنها جهت صعودهای برون مرزی نقشی بسیار تعیین کننده در پیشرفت و ارتقای کوهنوردی ایران را بازی می کند . فدراسیون به عنوان یک ارگان نیمه دولتی در طی سالهای اخیر با مخالفان زیادی مواجه شده است . این مخالفان ( چه حق و چه ناحق ) اعتراضهای خود را از طریق تریبونهای مختلف ( رادیو ، تلویزیون ، سایتها و و بلاگها و... ) به گوش جامعه کوهنوردی رسانده اند . این اعتراضها و بحثها ( چه پایه و اساس درست داشته باشند و چه صرفاً از روی دشمنی و کینه مطرح شده باشند ) بر روی افکار جامعه کوهنوردی تاثیرگذارند . فدراسیون کوهنوردی در حادثه برودپیک از این لحاظ مسئول است که در طول مدت زمان اعلام مخالفتها واکنش مثبت و تاثیرگذاری نسبت به این مطالب نشان نداد . هرچند که فدراسیون به عنوان یک نهاد  شاید محدودیتهایی در بیان نظریات و عقاید خود همانند آنچه مخالفان آن بی پروا ذکر می کنند دارد ولی می توانست با روشهایی مانند حضور بیشتر در میان کوهنوردان ، برگزاری جلسان پرسش و پاسخ و جوابگویی به موقع نسبت به برخی شبهات تنش را در جامعه کوهنوردی کمتر کند . گرچه این نهاد در این زمینه تلاشهایی را نیز انجام داده همانند پیگیریهایی که بعد از حادثه برودپیک انجام شد اما شایعات بیشماری که در مورد آن مطرح است نقش این نهاد تاثیرگذار در کوهنوردی ایران را کمرنگ می کند .

2 . کیومرث بابازاده به عنوان سرپرست اول :

آقای بابازاده را به عنوان یک پیشکسوت باارزش کوهنوردی در ایران می شناسم . فردی که زحمات زیادی در راه کوهنوردی کشیده و شاگردان زیادی را تربیت کرده . اینکه برخی به او انتقاد می کنند که قصد داشته تیم مورد نظرش به هر قیمتی صعود کند تا افتخارش برای بابازاده بماند را کاملاً بی انصافی می دانم . در آخرین جلسه تیم ترانگو و مهمانی شامی که خدمت برخی دوستان بودیم تنها نکته ای که بابازاده اعلام کرد دقت نظر افراد تیم در انجام کار و خودداری از انجام ریسک های حساب نشده بود . زمانی هم که بر فراز قله قرار گرفتیم اولین صحبتی که از بیسیم بیس کمپ به گوشمان رسید دقت و احتیاط کافی در هنگام فرود بود . اینها نکاتی بودند که حسین در تماس تلفنی با آقای بابازاده  به ما گوشزد کرد . در اینکه ایشان حتی راضی به کوچکترین آسیبی برای اعضای تیم نبودند کوچکترین شکی ندارم . امیدوارم که جناب بابازاده همچنان راهنمای جوانان این سرزمین باشد اما مساله ای که برای من به هیچ عنوان حل نشده است وارد شدن برنامه صعود برودپیک به دعوای قدیمی بابازاده و فدراسیون کوهنوردی است . دعوایی که در اینجا اصلاً نمی خواهم در مورد حقانیت طرفین بحث کنم اما برنامه برودپیک برای اجرا کنندگان آن مانند آیدین تبدیل شده بود به ابزاری برای اثبات حقانیت و توان کوهنوردی مستقل و حمایت از پیشکسوتی مانند بابازاده . آیدین به شدت بابازاده را دوست داشت و تلاش زیادی می کرد برای اینکه او آرامش کافی داشته باشد . آیدین یک کوهنورد قوی بود ، تحصیلات عالی داشت و دست به قلم خوبی هم داشت و همه اینها می توانست یک پشتوانه قوی برای او ایجاد کند تا بتواند تمام قد از بزرگ گروه خود دفاع کند . ابزار دفاع هم برنامه ای بود به نام برودپیک که می شد در آن برنامه حقانیت خود را اثبات کرد . در صحبتهایی که با او داشتم متوجه شدم که از این تقابل خسته شده است ولی دیگر در جریانی افتاده است که باید آن را تمام کند . آیدین مرد تمام کردن بود . کاری را نصفه رها نمی کرد . مطرح کردن بحثهای دیگر و گفتگوهای دوستانه ای که با آیدین داشتم را در اینجا صلاح نمی دانم چون دردی را دوا نمی کند و فقط شاید باعث اختلاف بیشتر در میان کوهنوردان بشود اما منظور من از این صحبتها ، آن است که آیدین بزرگی وارد بازیی شد که نیمی از آن برد و نیمی باخت بود . نوشته آیدین قبل از صعود ، نشان دهنده تصمیمات جدی او برای اتمام کار بود . این نوشته ، خود گویای بسیاری از تفکرات آیدین در مورد شرایط حاکم بر کوهنوردی کشور و عزم او برای پاسخی مناسب به این شرایط است . آخرین باری که او را دیدم گفت " میریم که تمومش کنیم "  بحث دیگری که در مورد جناب بابازاده دارم آن است که تیم بسته شده باشگاه آرش نفرات کافی و مناسب برای انجام این کار را نداشت . شاید این بحث به خیلیها بر بخورد اما واقعیت چیز دیگریست . منطق شخص من این است که این تیم به2 تا 3 نفر با تجربه و قوی دیگر نیاز داشت . وقتی در بیستون این مساله را با آیدین مطرح کردم او در پاسخ گفت که رامین بسیار قوی است و در کارها خیلی کمک می کند . به آیدین گفتم که رامین کافی نیست و بهتره که تیم شما یکدست باشد . تو قوی هستی ، رامین قوی هست ولی شما نیاز دارید که همتون توی این سطح یک مقدار بالاتر یا پایین تر باشید که آیدین گفت قبول دارم و فکر این مساله را کرده ام . احتمالاً راه حل آیدین برای این مساله پویا کیوان بوده که غیرآرشی بود  و در عین حال کوهنوردی قوی و همپای آیدین در بسیاری از برنامه های داخلی بود که البته این راه حل فقط در زمان انجام کارهای تکنیکال و فنی در ارتفاعات بالا به کمک آیدین آمد و در هنگام گرفتن تصمیمات استراتژیک مشکلی را حل نکرد . نظر کلی من در مورد تیم فرستاده شده آن است که نفرات برنامه کامل و در یک سطح نبوده اند و این به نظرم جزو مواردی بود که اشتباه سرپرست اول این برنامه بود .

3 . رامین شجاعی به عنوان سرپرست دوم  و سرپرست اصلی برنامه اجرایی :

همواره رامین شجاعی را به عنوان کوهنوری فنی و دست به قلم می دانسته ام و می دانم . سانسور نکردن ، سعی در پاسخگویی و اعلام موارد مختلف برنامه از ویژگیهای برجسته رامین شجاعی است . هر چند که به نظر من او برخی نقدهای وارد را نپذیرفته ولی نوع برخورد او با نقدها و مطالب مطرح شده نشان دهنده رشد فکری اوست . قبل از برنامه تنها کسی که آیدین بسیار روی او حساب می کرد رامین بود . آیدین در صحبتهاش به توانایی رامین در صعودهای فنی و پیشرو بودن او در اکثر قسمتهای صعود اشاره میکرد . احترامی که آیدین به رامین می گذاشت برای من هم باعث ایجاد همان احترام شد . رامین شجاعی در طول این برنامه بنا به هر دلیلی خوب هم هوا نشد و از همراهی با تیم صعود بازماند . این هم هوایی بنابر هر دلیل که باشد ، باعث نبود یک فرد با تجربه و تصمیم گیرنده در تیم صعود شد . در صعودهای آلپی عموماً سرپرست تیم نیز تیم را همراهی می کند و رامین به عنوان فردی که سرد و گرم کوهنوردی را بیشتر چشیده نتوانست با تیم صعود همراه شود . این مساله به نظر من یکی از عوامل تعیین کنده در تصمیم گیریهای برنامه بود . مساله بعدی دل کندن نفرات صعود از رامین بنا به هر دلیلی ( اتمام شارژ بیسیم و... ) بود و تماس مستقیم آنها با تهران و سرپرست اول بود . این مساله مطمئناً باعث ایجاد تصمیمات دوگانه و عدم تمرکز در تصمیم گیری شد . این مساله همچنان باعث عدم اعتماد کوهنوردان کمپهای پایینتر به حرفهای شجاعی به خاطر عدم تماس آنها با آیدین و شک آنها در زنده بودن بچه ها و عدم امداد رسانی بود .

4 . نفرات صعود کننده ( آیدین ، پویا و مجتبی ) :

در ابتدای کوهنوردی من به خاطر آنکه بسیار بی پروا صعود می کردم مربیم من را با یک فرد نسبتاً محافظه کار جور کرده بود . من همیشه میل به صعود داشتم و نفر محافظه کار همواره سعی می کرد تمام جوانب کار را بسنجد و این ترکیب بسیار خوب از آب در آمد  . اگر من با یک نفر مثل خودم بر میخوردم احتمال زیاد دچار حادثه ای می شدم . آیدین فردی بسیار شجاع و جنگنده بود . او در اکثر برنامه هایی که در ایران اجرا کرده بود جنگندگی خود را نشان داده بود  . آیدین یک کوهنورد سبکبار ، با توانایی صعود بالا و تسلیم نشدنی بود . در مورد مجتبی خیلی اطلاعی ندارم اما شخصیت پویا که باید مکمل آیدین می بود نیز بسیار شبیه آیدین بود . او نیز جنگنده ، قوی و خستگی ناپذیر بود . آنها در طی کوهنوردی خود در داخل ایران با موارد زیادی برخورد کرده بودند و در موقعیتهای زیادی گیر کرده بودند ولی همیشه به نوعی از موقعیت خطرناک گریخته بودند . سیل بیواکهای آیدین در ارتفاعات زیر 4000 متری اعتماد به نفس او را بسیار بالا برده بود و ذهن او را نسبت به بیواک بسیار بی پروا کرده بود . برنامه علم کوه او نمونه ای از جنگندگی او بود . ترکیب نفرات صعود کننده در برنامه برودپیک ، جوان ، قوی و جنگنده بود و در هر برهه ای از زمان صعود کافی بوده که یکی از آنها سرحال باشد تا بقیه نفرات را نیز تحریک به صعود نماید . این یکی از اشتباهات صعود بود که به اشتباه سرپرست نیز در ترکیب تیم می انجامد . مساله بعدی ایجاد مسئولیت برای تیم صعود قبل از راهی شدن به منطقه بود . نامه ای که آیدین نوشت و آن را منتشر کرد مسئولیت زیادی را بر عهده تیم صعود کننده وارد کرد و مطمئناً تاثیر بسیار زیادی در بروز حادثه داشت . جملاتی محکم ، استوار و تعیین کننده قبل از برنامه ، مسئولیت اجرای آنها را در طول برنامه بر دوش نفرات صعود کننده انداخت .شاید هر بار که آنها تصمیم به بازگشت می گرفته اند جبر آن جملات آنها را به ادامه مسیر وادار می کرد .  همواره به این اصل معتقد بوده ام که هیچگاه قبل از برنامه نباید انتظاری از صعود کردن یا نکردن برای دیگران ایجاد کرد تا هیچگاه جو جاری در جامعه کوهنوردی ذهن فرد را در تصمیم گیریها تحت تاثیر قرار ندهد . اما این یکی از اشتباهات آیدین بود . او که در مقام دادخواهی نسبت به وضعیت کوهنوردی کشور خود را نماینده این دادخواهی می دانست در محکمه قضاوت ، جان خود را نیز باخت .

5. دانش جهت یابی :

شاید اگر این مساله در طول برنامه وجود داشت ، هیچکدام از این انتقادها و ضعفهای برنامه دیده نمی شد و برنامه برودپیک می شد مثالی برای صعودهای آلپی مرزشکن در ایران  . مساله ای که به سادگی و با صرف وقتی کم می توانست حل شود تبدیل به بزرگترین معضل برنامه و گم کردن مسیر فرود شد . آیدین در صحبتهایش بسیار روی رامین حساب می کرد و این نشان می داد که همواره روی کمک رامین حساب می کند . شاید اگر رامین هم از مسیر نرمال به قله رسیده بود الان بازهم در جشن و شادمانی بودیم اما ضعف ماندن زیاد  در ارتفاع جلوی انجام این کار را گرفت و عدم بررسی کافی روی مسیر برگشت و استفاده از ابزار جهت یابی و ضعف و خستگی و پیمایش مسیر اشتباه آخرین نفسهای تیم جوان را نیز گرفت و آنها را به کام مرگ کشاند .

6 . تفاوت بین فرهنگ از خود گذشتگی و اتخاذ تصمیم منطقی :

قضاوت در مورد این مساله بسیار حساس است و آدمهای مختلف شاید نسبت به این مساله متفاوت فکر می کنند . چیزی که در مورد آیدین کاملاً مشخص بود و تمام دوستانش نیز از این اخلاق او را صحه میگذارند همراه شدن با نفرات ضعیف تیم و جلوگیری از تنها گذاشتن آنها بود . آیدین بسیار از خودگذشته و خوش مرام بود و بارها و بارها در کوهنوردی خود به پای ضعیفترین نفرات حرکت کرد . مرز بین رهاکردن دوستان در آن ارتفاع و یا ماندن تا پای مرگ در کنار آنها مرز بسیار باریکی است و شاید نتوان در مورد آن قضاوت کرد ولی شاید اگر تصمیمی منطقی گرفته می شد یک یا دو نفر برمی گشتند و تبعات این فاجعه کمتر می شد . به هر حال قضاوت در مورد این مساله سخت است و این انتخاب خود آیدین بود که مانند همیشه استوار  و پایدار تا آخرین لحظه همراه رفقای خود بماند .

و مساله دیگری که من خود انتظار آن را دارم در اختیار قرارگرفتن مکالمات آیدین با آقای بابازاده حداقل در اختیار افرادی معتمد است . به عنوان یکی از دوستان آیدین واقعاً تمایل دارم که صحبتهای آخر او را بشنوم . صحبتهایی که احتمالاً قبل از به پایان رساندن زندگی و کاملاً صادقانه بیان کرده . حادثه برودپیک در طول زمان وقوع و تماسهای آیدین مورد توجه کل جامعه کوهنوردی ایران و جهان قرار گرفت . از پلیس جاده شمال تا مهندس و کارمند و دکتر و آدمهای عادی جامعه همه پیگیر این وضعیت و ناراحت آن بودند و در مورد وضعیت این بچه ها سوال می کردند پس من هرگز قانع نخواهم شد که مسئولان باشگاه آرش فکری برای ضبط کردن حداقل یکی از تماسهای آیدین نکرده باشند . این از نظر من نوعی سانسور بزرگ اطلاعاتی است که شاید در این تماسها رد و بدل شده باشد .

هدف این صحبتها و نقد نه تخریب کسی است و نه چیز دیگر . احساس می کنم که پس از گذشت زمان مورد نیاز برای ارائه مطالب از سوی مسئولان این برنامه مطالبی که مانع حوادث آینده شود ارائه نشده و من هم قصد تخریب هیچ کسی را در این مطلب ندارم . امیدوارم فقط افراد در اظهار نظرهای خود تجدید نظر کنند و مانع از گسترش فرهنگی که در جامعه کوهنوردی رخنه کرده ، شوند . 


نویسنده : حمید شفقی ساعت ٩:٤۳ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳٩٢/٧/٢۳


نقد باید سازنده باشد . نیروهای فعال را طرد نکند و اجازه رشد و تعالی را بدهد . برخی ها عادت دارند ریشه های تخریب را در لفافه نقد بگنجانند و خود را روشنفکر جلوه دهند . نقد سازنده همیشه باعث پیشرفت و رفع مشکلات می گردد و عاری از هرگونه تهمتهایی است که زاییده ذهن  فرد باشد .

قوانین نسبی نقد موثر در ایران

مرحله 1 :  اول باید دنبال یک سوژه بگردی . مهمترین چیزی که می تونه معروفت کنه اینه که یک سوژه ای گیر بیاری که بتونی خوب روش مانور بدی . سوژه مذکور باید خصوصیات زیر را داشته باشد .

-          مورد توجه قشر زیادی از مخاطبین باشد .

-          به گونه ای باشد که تو بتوانی مخالف نظر اکثریت فرضیه و نظریه ای در موردش صادر کنی .

-          به روز باشد یا اگر از گنجینه قدیمی در آورده شده ارتباطی با مسائل روز داشته باشد و خلاصه  اینکه مطرح کردنش برایت سودمند باشد .

مرحله 2 : تا می توانی باید هیکل سوژه مورد نظرت را به گند بکشی . در این راه هیچ ابایی نداشته باش و از هیچ ابزاری فروگذار نکن . زدن هر نوع تهمت نیز آزاد است چون پیگیری نمی شود . میدونی آخه کلاً تهمت زدن تو این دیار کار پسندیده ای است . به عنوان مثال می توانی هر لقبی که میخواهی به فرد مورد نظرت بدهی . مطمئن باش کسی پیگیری نمی کند و اگر پیگیر هم شد و خواست جوابیه بنویسد توجهی نکن و حرفت را با ایمان تکرار کن . آره . اینکار ایمان می خواد . باید اینقدر محکم باشی که هیچی بهت نفوذ نکنه . یادت باشه جماعت فقط همون تهمتی که تو زدی رو می شنوند و کسی دیگر به فریادهای ته چاه فرد مضنون گوش نمی دهد . عموماً این را می پسندند .

مرحله 3 : اسم سوژه مورد نظرت را در بلک لیست تو دفتر رومیزی کامپیوترت بنویس و هر چند وقت یکبار به همه ثابت کن که اون آدم مزخرفی است .

مرحله 4 : هرچقدر بتوانی نفر مورد نظرت را بیشتر تحریک کنی موفق تر بوده ای . اگر بتوانی او را عصبانی کنی که چیز بدی بگوید که دیگر برده ای . چون تونستی از هیچی یه سوژه داغ بسازی .

مرحله 5 : این مرحله ، نیازمند داشتن تعدادی ملیجک و آدم راهبر تو می باشد . بهتر است این افراد را از قبل آماده کرده باشی و آنها را کامل تربیت کرده باشی تا بتوانند گفته های تو را از تریبون های مختلف تکرار کنند . آخه میدونی تاثیر شنیده شدن نقد !! تو از چند تریبون بسیار بالاتر است و چون عموم کمیت را ملاک قرار می دهند موفق تر نشان داده خواهی شد .

مرحله 6 : نوع فشار به سوژه مورد نظر باید سینوسی باشد . یعنی با متن کوبنده به استقبالش برو بعد اجازه بده تا چند صباحی استراحت کند و دوباره حرکت بعدی . این نوع پرداخت به موضوع برای بیننده نیز جذاب تر است چون مانند یک سریال می خواهد ببیند که آخرش چه می شود پس یادت باشد همیشه راه موفق بودن ادامه دار بودن کارهایی است که انجام می دهی .

مرحله 7 :در صورتیکه سوژه مورد نظر جزو رهروان اقلیم تو شد می تونی دیگه دست از سرش برداری البته بهتر است هر چند وقت یکبار سوسه ای براش بیای تا بدونه که هنوز قدرت در دستته و اگر هم داشت مقاومت می کرد نگران نباش همه چیز به نفع توست . تو هیچ چیزی از دست نمیدهی و در واقع چیزی نیست که از دست بدهی ولی  مخاطبت به مرور شامل حال این ضرب المثل " تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها " می شود .

مرحله 8 : نقد مثل جعبه زبان لایتنر می باشد یعنی هر چند وقت یکبار باید آن را در مورد سوژه مورد نظرت تکرار کنی تا از حافظه موقت افراد به حافظه دائم آنها منتقل شود .


نویسنده : حمید شفقی ساعت ٩:۳۸ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳٩٢/٧/٢٠


معاونت توسعه ورزش قهرمانی و حرفه ای وزارت ورزش و جوانان فهرست تاریخ برگزاری مجامع انتخاباتی5 فدراسیون شنا، چوگان، کشتی، سوارکاری و موتور سواری و اتومبیلرانی را اعلام کرد.

به گزارش ایلنا، براین اساس تاریخ و زمان برگزاری مجامع انخاباتی 5 فدراسیون به شرح ذیل اعلام شد:
*فدراسیون شنا، شنبه 27 مهر، ساعت 10:30
*فدراسیون چوگان دوشنبه، 29 مهر، ساعت 11 صبح
*فدراسیون کشتی، چهارشنبه، 1 آبان ساعت 9:30 صبح
*موتور سواری و اتومبیل رانی، شنبه 4 آبان، ساعت 10:30صبح
* سوارکاری، دوشنبه، 6 آبان، ساعت 10:30
همچنین ثبت نام از کاندیداهای احراز پست ریاست فدراسیونهای هنرهای رزمی و کونگفو، ورزشهای سه گانه، کوهنوردی و صعودهای ورزشی، بدنسازی و پرورش اندام، قایقرانی، ورزشهای نابینایان و کم بینایان، پهلوانی و زورخانه ای نیز از روز شنبه 27 مهرماه در محل فدراسیون ها انجام خواهد شد.
به نقل از آفتاب


نویسنده : حمید شفقی ساعت ٩:٤۱ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳٩٢/٧/۱٧


پیرزن با حوصله و صبر فراوان داشت خیابون رو جارو می کرد . با دقت تک تک آشغالها رو از روی جاده برمیداشت . انگار وظیفه شناس ترین آدم روی کره زمین بود . با دقت و با حوصله اینکار رو می کرد و به سربازهایی که اونجا بودن دائماَ غر می زد . به همشون گیر می داد و سرشون فریاد می زد اما معلوم بود دلش خیلی گندس . بهش حالی کردم که می خوام ازت یه عکس بگیرم . رفت توی  اتاقی که با حلبی ساخته بود . دنبالش رفتم . از توی یه صندوق قدیمی شروع کرد به گشتن دنبال یه چیز  . ظاهراَ ارزشمندترین چیز دنیا براش بود . لباسهای توی صندوق رو با دقت جابه جا می کرد مبادا خراب شن . بعد یک کاور نظامی اتوکشیده رو از زیر لباسها کشید بیرون و شروع کرد به صحبت کردن در مورد کاور . احتمالاَ داشت در مورد اینکه از کجا اون رو بدست آورده و اینکه از اول در ارتش بوده و چه خدماتی کرده صحبت می کرد . صحبتهاش با صلابت اما گرم بود و کلبه فقیرانه اش سرد . یک سرباز بود که عمر خود را صرف خدمت به ارتش کرده بود . از توی جیب لباس یه مدال در آورد و بهم نشون داد . روش روسی نوشته بود نتونستم بخونم ولی پیرزن با صلابت فریاد می زد که من یک سرباز قهرمانم ...

با هم اومدیم بیرون و ازش یه عکس گرفتم . یه عکس با گلهایی که خودش به بار نشانده بود . دستم را گرفت و جمله ای گفت . چشماش شور و شعف یک کودک 4 ساله را داشت که از من می خواست عکس را برایش چاپ کنم .

اوج دوستیش رو می خواست نشون بده و رفت سراغ یه جعبه . پر از پاکت سیگار بود . دوست داشت بازم برام تعریف کنه و منم دوست داشتم که بشینم اونجا و حرفایی که نمی فهمم ولی حس می کنم رو گوش کنم ولی حیف که دنیای آدم بزرگا پر از عجله س...


نویسنده : حمید شفقی ساعت ۸:٠٠ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳٩٢/٧/٦