هفته گذشته برای کلاس کارآموزی پیشرفته سنگ ، اصفهان بودم . در انتهای دوره و با همکاری کلیه نفرات کلاس مسیری اسپرت و با طول 25 متر به نام آفتاب تیر گشایش کردیم . این مسیر با درجه سختی 10a و صعودی جذاب در کوه سفید اصفهان واقع شده است .


نویسنده : حمید شفقی ساعت ۸:٢٤ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳٩٥/٤/٢٠


سال 83 - سالی بود که به قول بعضی از دوستان ترمز بریده بودم . ازاین برنامه به اون برنامه و دائم در حال فعالیتهای ماجراجویانه . در حین این فعالیتها و در تیرماه به قصد آموزش تعدادی از دوستان به برفچال حسن در رفتیم . هدف آموزش هم طنابی و البته آشنایی با کارگاههای برف بود . با وارد شدن به منطقه و دیدن کیفیت برف ترسی در وجودم نشست .برف بسیار سفت شده بود و در عین حال سطح آن شیشه ای و داخل آن به خاطر حرارت زیاد و آفتاب شدید به صورت پودری در آمده بود . ما به سمت بالای برفچال و نزدیک تاج حرکت کردیم . فاصله ای حدود 6 متر را انتخاب کردم که کسی از آن فاصله بیشتر به لبه برفچال نزدیک نشود . در قسمتی حدود 10 متر پایین تر وسایل خود را قرار دادیم و شروع به آموزش کارگاه قارچ برفی کردم . بعد از آموزش دادن این مساله از نفرات خواستم که این کار را تکرار کنند . ‌ایشان نیز همانند آنچه دیده بودند اقدام به کندن سطح برف و ایجاد کارگاه نمودند . در این میان چون بچه ها به چند تسمه و کارابین نیاز داشتند به سمت کوله ها که کمی بالاتر بود رفتم . اولین کوئیک درا را که در آوردم در حالیکه نگاهم به تسمه ها بود و داشتم انتخاب می کردم به ناگاه تمام زمین لرزید و با حالتی شبیه به انفجار دینامیت مواجه شدم . ثانیه ای بعد روی قالبهای یخ افتاده بودم در حالیکه دور تا دور من به شعاع 1 متر خون بود . نتیجه آن حادثه به خیر گذشت و در بهترین حالت مواجه شد با پروتزی که در چشم من قرار دارد .

بعد از آن حادثه همیشه از این برفچال و از نیمه خرداد به بعد گریزان بودم تا کلاسی که اخیرا برای بازآموزی مربیان درجه 2 برف و یخ برگزار شد . در طول این کلاس همواره با یک وسواس خاصی نسبت به تاج آبشار برخورد می کردم و این استرس ناخودآگاه در وجودم بود . در طول این کلاس نیز تیم با رعایت فاصله نسبت به لبه تاج آبشار اقدام به پیاده سازی کارگاه نمود یعنی چیزی که قبلاَ هم در همان حادثه با آن روبرو بودم . با کمی وسواس مقداری دورتر از لبه تاج شروع به انجام کار کردم که به ناگاه زمین لرزید . دوباره همان حادثه قبل و این بار به طرز وحشتناکی میدیدم که چگونه حسین و محمد  در تقلای برای فرار از ریزش به طرز وحشتناکی تقلا کنان در فضای معلق به پایین سقوط کردند . زمان متوقف شده بود . باورش سخت بود و بلافاصله به لبه برف رفتم . معجزه ای رخ داده بود و حسین و محمد در کم عمق ترین جای برفچال که با قالبهای بزرگ برف پر شده بود سقوط کرده بودند . کمی پیچ خوردگی مچ پا برای محمد و دردی در ستون فقرات برای حسین به راستی معجزه ای بود که باعث شد این دوستان خوب و قوی سالم بمانند . حادثه ای که میتوانست با به کام کشیدن نفرات بیشتری تبدیل به یکی از تراژدیهای کوهنوردی ایران شود !

در حادثه حسن در و تحلیل آن نکات زیر به ذهن من میرسد که با توجه به برگزاری دوره ها و همینطور نفرات آزادی که برای تمرین می آیند پیشنهاد می کنم مد نظر قرار بگیرد :

1 . هر دو حادثه به یک شکل بودند . یخ شیشه ای در سطح به همراه برف پودر در لایه داخلی که بهترین حالت ممکن را برای یک جسم شکننده ایجاد می کند . این مساله همراه با ضربات کلنگ به سطح برفچال به عنوان یک ماشه می تواند باعث شود که حادثه ای سهمگین اتفاق بیفتد .

2 . فصل ایمن حسن در از نظر اینجانب تا انتهای خرداد ماه می باشد . ایران به دلیل اینکه سایتهای مناسبی از این لحاظ در اختیار ندارد فصل آموزش این رشته در آن محدود است که گاها در تیرماه نیز این آموزشها انجام می شود که از نظر اینجانب می تواند زمینه ساز خطرات زیادی باشد . حتی کارآموزانی که در طول این دوره بر روی برفچال میدیدم بیشتر ترس را تجربه می کردند زیرا برفچال در نقاط زیادی خالی شده بود .

3 . واکنش سریع و همیاری همه نفرات و مربیان تیم و همدلی همه نفرات از نکات بارز این حادثه بود . واقعا باید خدا رو شکر کرد که برای هیچ کدام از عزیزانی که در این برنامه بودند اتفاقی نیفتاد . ولی این شانس تا کجا ادامه داشته باشد خدا می داند . امیدوارم مسئولین بخش برف و یخ در فدراسیون برنامه ای برای محدود کردن این حوادث و جلوگیری از تکرار آن اتخاذ کنند .

4 . هر ساله حسن در شاهد اتفاقاتی است که انتها می گوییم خدا رو شکر ! ولی خدا هم صبری دارد و انتظار رفتاری عاقلانه تر از ما !

 

همین !


نویسنده : حمید شفقی ساعت ٦:٢٧ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳٩٥/٤/٦