ماجرای بازگشت از دنا ....

پس از یک صعود زیبا به همراه دوستان قصد بازگشت به کرج داشتیم . صبح ساعت 5:30 از خواب بیدار شدم . یک دوش حسابی در تربیت بدنی گرفتم و بچه ها رو بیدار کردم . ساعت 9 به سمت ترمینال یاسوج رفتیم . بلیطهای تهران برای ساعت 4:30 عصر بود و ما که می خواستیم هر چه زودتر به کرج برگردیم و به کارهایمان برسیم تصمیم گرفتیم به کمربندی برویم و آنجا سوار اتوبوسهای گذری بشیم ! به هر حال از ترمینال به سمت کمر بندی رفتیم . برهوت بود !! یک ربع یک بار یکی دو تا ماشین رد می شدند . اتوبوس که اصلاٌ خبری نبود ! بعد از اینکه کلی ضایع شدیم تصمیم گرفتیم برگردیم ترمینال و با همان اتوبوس ساعت 4:30 بریم . با هزار بدبختی یه ماشین گیر آوردیم که ما رو به ترمینال رسوند . باورمون نمیشد ! بلیطهای تهران تموم شده بود و تا فردا دیگر بلیطی نداشتند !! حیران بودیم ! یعنی یک روز دیگر هم در یاسوج بمانیم ؟ پس کارهایمان چه می شود ؟ به هر حال تصمیم گرفتیم که ولخرجی کنیم و تا اصفهان را با سواری بریم و از آنجا سوار اتوبوس بشیم . خلاصه سوار تاکسی شدیم و به ایستگاه ماشینهای اصفهان رسیدیم . قیمت سواری برای هر نفر 5000 تومن بود ! ما هم بی خیال شدیم و سعی کردیم نیسانی چیزی پیدا کنیم که کمتر تمام شود . خلاصه یه پاترول پیدا شد و اونهم به ما گفت که ما رو تا نزدیکیهای اصفهان می بره و از اونجا تا اصفهان نیم ساعت راهه ! به هر حال ما کوله هایمان رو داخل پاترول گذاشتیم و به این خیال که دیگر حتماٌ اصفهان را خواهیم دید به خواب شیرینی فرو رفتیم . به نظرم خیلی کوتاه اومد . راننده من رو بیدار کرد و گفت پیاده شید همینجاس ! ما پیاده شدیم . هنوز گیج خواب بودیم و داشتیم کوله هامون رو بیرون می آوردیم که یکی از بچه ها 15000 تومن پول به راننده داد و راننده هم گازش رو گرفت و رفت ! اطراف رو نگاه کردیم . چند تا سواری اونجا بودند . از یکیشون پرسیدیم که کرایه سواری تا اصفهان چقدره ؟ فکر کردیم الان میگه 500 تومن ! طرف گفت نفری 3000 تومن !!! تازه فهمیدیم که از تریپ غریبه بودن ما چه سوء استفاده ای شده ! فحش بود که نثار راننده پاترول میشد . حیف که دیگه دستمون بهش نمی رسید . به  هر حال آرش با یکی از راننده ها صحبت کرد و قرار شد نفری 2400 از ما بگیره و ما رو تا اصفهان ببره !فکرش رو بکن ! 6 نفر آدم با اون کوله ها داخل یک پیکان ! دیگه نپرسید که چطور جا شدیم ! به  هر حال خودمون رو به اصفهان رسوندیم و اونجا متوجه شدیم که پولمان تمام شده است ! یکی از بچه ها یه آشنایی توی اصفهان داشت . پولهامون رو هم ریختیم روی هم . دیدیم می تونیم بلیط بگیریم . به هر حال بلیط ساعت 10 شب رو برای کرج گرفتیم و تا ساعت 9 خونه یکی از بچه های دانشجوی اصفهان بودیم . ساعت 9 خودمون رو به ترمینال رسوندیم . باورمون نمیشد ! داشتیم می رفتیم خونه . بعد از اونهمه دردسر . وسایلمون را داخل صندوق گذاشتیم و سوار شدیم . یک ساعتی از مسیر گذشته بود . همش توی این فکر بودم که خدا کنه فیلم هندی نذارند تا کرج حالمون گرفته میشه ! یکدفعه دیدیم راننده دور زد و گفت : ببخشید جاده بسته است !!! به هر حال راننده خوش اخلاق ما رو به ترمینال برگرداند . ساعت 1 شب بود . چاره ای نداشتیم جز اینکه به خانه همون دوستمون در اصفهان بریم . به هر حال شب را در خانه او سپری کردیم و روز بعد ساعت 10 صبح به سمت کرج حرکت کردیم . الان هم که این مطالب  رو می نویسم تازه به کرج رسیدم. به هر حال باورمون نمیشد که تونستیم برگردیم ! اونم شهر به شهر !!

اون روزی که ما می خواستیم برگردیم به خاطر خرابی هوا ماشین چپی در جاده زیاد بود . به هر حال تقدیر هم اینطور بود که ما آنشب را در اصفهان بمانیم .  داشتم فکر می کردم که ما نهایت تلاش خودمون رو کردیم که برگردیم ولی نشد . همیشه باید نهایت تلاش را کرد ولی ....

 


نویسنده : حمید شفقی ساعت ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸۳/۱۱/٢٠