شکایت

راستش مدتها بود که شکایت نکرده بودم . اصلاٌ به این نتیجه رسیده بودم که وقتی شکایت فایده ای نداره و کسی به اون گوش نمیده چرا اصلاٌ باشه . ولی بعضی مواقع تحملم تموم میشه و بعضی چیزا می نویسم ... به بزرگی خودتون ببخشید ...

توی مسیر فردیس بودم . راننده یه نوحه گذاشته بود و کلش رو هم با نوحه تکون می داد . یه نفر کنار دستم نشسته بود . برگشت به راننده گفت " نوحه حاج ... رو نداری ؟! خوراک ماشینه ... خیلی حال میده . "

بعد از مدتها وقت کردم یه تمرینی توی سالن بکنم . وقتی وارد سالن شدم دیدم یکی از این نوحه ها رو یه کمی تکنو کرده بودند و یه آب و تابی بهش داده بودند و با صدای بلند پخش می شد ..

نیمه های شب بود . داشتم از تهران برمی گشتم خونه . درون دسته پسران سیاه پوش ( مشکی رنگ عشقه !! ) با چنان رقص و حرکاتی زنجیر می زدند که احساس می کردم در جشنی چیزی شرکت کرده ام ...

در هیات محله ما کسانی که زیر نشانه می روند ، اکثراٌ قلدرهای محل و کسانی هستند که در 11 ماه سال سرکوچه ایستاده اند و مزاحم نوامیس مردم می شوند . هیات محل شما رو نمی دونم ؟

دختران آرایش کرده ای که دنبال صفها راه می افتند و لباسهای مشکی به تن کرده اند چه چیزی در ذهن خود می پرورانند  ؟ 

راستش هیچ وقت از خودمان پرسیده ایم که امام حسین برای چه شهید شد ؟ هیچ وقت از خود پرسیده ایم که هدف او چه بود ؟ یا اینکه فقط شهادت او را دیده ایم ؟ فقط گریه و زاری کشته شدن یاران و خود او را دیده ایم ؟ ...

زندگی ما تبدیل به یک ظاهر شده است . یک ظاهر زنگ زده . یک ظاهر پوسیده . ظاهری که با باطن آن از زمین تا آسمان فرق می کنه . هیچ وقت فکر نکرده ایم که کاری که امام حسین کرد برای این نبود که فقط عزاداری کردن برای او را یاد بگیریم . برای این بود که آزاد زندگی کنیم . اما تنها چیزی که ما در طی سالیان دراز به آن پرداخته ایم فقط ظاهر امر بوده است . نتیجه ای که داشته این بوده که جوانان ما عقده ای بار بیایند . نتیجه ای که داشته این بوده که خوب و بد قابل تشخیص نشوند . نتیجه ای که داشته این بوده که ...

یکی بود که میگفت من عمراٌ توی این ماه گناه نمی کنم خدا منو نمی بخشه ...

یکی نبود بگه که ای انسان !! گناه گناهه !! چه در این ماه چه در ماههای دیگه ..

 


نویسنده : حمید شفقی ساعت ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳۸۳/۱٢/۱