ژانویه 2005 ، قلل مرز اسپانیا و فرانسه ...

تیم امداد درخواست کمکی را از یک کوهنورد جوان دریافت کردند . او و دوستش در ارتفاع 3000 متری در یک طوفان سهمگین گرفتار شده بودند . بعد از 24 ساعت آنها توانسته بودند راه خود را به سمت پایین ادامه دهند ولی یکی از آنها به اندازه ای خسته بود که نمی توانست به راه خود ادامه دهد . دوست او ، وی را ترک می کند تا کمک بیاورد . تیم امداد خود را به سرعت به محلی که کوهنورد در آن قرار داشت می رساند آنها دیر کرده بودند . او مرده بود در حالی که لبخندی پر آرامش بر گونه رنگ پریده او نقش بسته بود ...

شبح همنورد ..

اکتبر 2003 ، کانچن چونگا ، شرق نپال ...

بعد از صعود به قله Carlos pauner  موقع فرود همنوردانش را گم می کند . او در ارتفاع 8500 متری قرار دارد و شب با سیاهی خود فرا می رسد  . کارلوس خیلی احساس سرما یا خستگی نمی کند . ناگهان بدون هیچ دلیلی یکی از چشمهای او بینایی خود را از دست میدهد . به ناگاه او صدایی را می شنود که قبلاٌ هیچگاه نشنیده بود ...

" هی رفیق !! تو باید استراحت کنی . تو لیاقتشو داری که کمی خستگی در کنی ... روز سختی داشتی . حال وقتشه که یک استراحتی به بدن خستت بدی " . کارلوس کاملاٌ گیج شده است . او نمی خواهد بخوابد . ولی شبح ادامه می دهد . " تو قله را صعود کردی پسر . حالا یه ذره به خودت استراحت بده . بعد می توانی با انرژی بیشتر ادامه بدی . می تونی روی برف نرم راحت بخوابی و چشمانت را ببندی ... "

]چهره جوانی که در مقابل خواب شیرین مقاومت نکرد

مقابله با مرگ

حرفهای او داشت روی من تاثیر می گذاشت ... نمی توانستم او را قانع کنم . پس با او شروع به بحث کردم . در آخر به این نتیجه رسیدیم که من 100 قدم ارتفاع کم کنم . کمی استراحت کنم و دوباره 100 قدم دیگر ارتفاع کم کنم . همینطوری توانستم تا ارتفاع 8000 متری پایین بیایم . بعد از آن برای چند ساعت استراحت کردم . ولی خودم را وادار به بیدار ماندن کردم . همنورد خیالی من تمام شب را با من بود و تا صبح غرولند می کرد . تنها حرف او کمی استراحت و بعد هم ادامه دادن با تمام انرژی بود ... کارلوس دوروز و دوشب را با این کابوس سپری کرد ... او بارها در شکافهای یخی افتاد یکی از دستکشهای خود را گم کرد و در نهایت نتوانست کمپ 3 را پیدا کند . ولی با اراده خود توانست نهایتاٌ خود را به کمپ 2 و از آنجا به سمت بیس کمپ برساند . کارلوس برای چند روز وحشتناک در ارتفاعات بالا سپری کرده بود . بدن او دچار کم آبی شدید ، سرمازدگی و کمبود انرژی شده بود . سرمازدگیهای بدن او شاید یکسال طول می کشید تا بهبود یابد .

لبخند مونالیزا

هم کارلوس و هم آن کوهنورد جوان دچار هایپوترمی با شدتهای متفاوت شده بودند . هر دوی آنها علائم یک نوع بیماری ارتفاع که " مرگ شیرین " نامیده می شود را داشتند .

وقتی بر اثر " مرگ شیرین " به سمت مرگ می روید احساس خوبی به شما دست می دهد . دوست دارید بر روی زمین دراز بکشید و چشمان خود را ببندید و استراحت کوتاهی بکنید . استراحتی که هیچ وقت پایان ندارد . هایپوترمی تنها چیزی نیست که کوهنوردان ممکن است دچار آن بشوند . در مورد کارلوس ، ارتفاع و توهم نیز به سراغ او آمده بود . ولی قدرت توانایی و تجربه او به کمک او آمده بود و او را از مرگ نجات داده بود . ولی در مورد کوهنورد جوان ، این میل شدید برای " مرگ شیرین " به سراغ او آمده بود و او نتوانسته بود تحمل کند . در فصل قبل صعود به اورست ، صعود کنندگان داستانهای صعود خود را برای www.explorersweb.com  فرستادند که در برخی از این گزارشها نکات جالبی دیده می شد . در تمام نقاط کوه خیلی از کوهنوردان احساس خواب می کردند . خوشبختانه شرپاها مانع خواب آنها شده بودند . آنها نمی دانستند که چقدر به مرگ نزدیک بوده اند . اکثر این کوهنوردان تازه کار بودند و اولین صعود 8000 متری آنها بوده است . دقت کنید که آنها نه خسته بودند ، نه تشنه و نه گرسنه . فقط میل شدیدی در درون آنها ، باعث می شد که یکجا بنشینند ، چشمان خود را ببندند  و قصد استراحت داشته باشند !

ما از یک متخصص در مورد مرگ شیرین سوال کردیم . اینکه چقدر می تواند خطرناک باشد و چه راههایی برای جلوگیری از آن وجود دارد .

Dr.Ramón Morandeira یک متخصص جهانی در زمینه پزشکی ارتفاع می باشند . او تحقیقات زیادی در زمینه بیماریهای ارتفاع انجام داده است . او در حال حاضر رئیس یکی از بخشهای آموزشی در اسپانیا می باشد و وظیفه آموزش دکترها برای فعالیت در امدادهای کوهستان و ارتفاعات بالا را به عهده دارد . در مرکز او ، پزشکان در مورد بیماریهای  ارتفاع و نحوه نجات مصدوم آموزش می بینند . همچنین آنها با مهارتهای کوهنوردی فنی نیز آشنا می شوند . دکتر رامون در 7 اکسپدیشن مهم شرکت داشته است . هم به عنوان دکتر تیم و هم به عنوان یک صعود کننده ! از جمله آنها می توان ژانو و ماکالو را نام برد .

هایپوترمی شما را نمی کشد ولی می تواند شما را به سمت مرگ هدایت کند ....

دیدگاه او در مورد هایپوترمی کاملاٌ شفاف است .

هیچ فردی فقط در اثر هایپوترمی در کوه جان خود را از دست نمی دهد ولی به دلیل بدتر شدن وضعیت عمومی بدن به دلیل ارتفاع یا از دست دادن آب بدن یا سرمازدگی ، می تواند جان خود را از دست بدهد .

هایپوترمی حاد دلیل نهایی مرگ نیست ولی نشانه نهایی کم آبی بدن ، ارتفاع زدگی و سرمازدگی بدن می باشد . هایپوترمی به صورت عمومی دمای بدن را پایین می آورد ولی نشانه های دیگری مثل خستگی عمومی اعضای بدن را نیز دارد .

هایپوترمی باعث سرمازدگی میشود و می تواند شما را به سمت مرگ هدایت کند .

خطر اصلی سرما هایپوترمی عمومی نیست ، بلکه آنچه بعد از آن اتفاق می افتد خیلی مهمتر است . وقتی بدن ما در معرض سرمای شدید قرار می گیرد بدن ما برای اینکه قسمتهای داخلی خود مانند قلب و مغز را گرم نگه دارد اندام خارجی بدن مثل انگشتان دستها و پاها را قربانی می کند . درست مثل اینکه در آمد یک خانواده خیلی کم باشد . این درآمد فقط می تواند به کارهای اساسی اختصاص پیدا کند و در این حالت بدن شما اندام اصلی و مرکز فرماندهی خود را ترجیح می دهد و بقیه اندامها را قربانی می کند . این یک هایپوترمی عمومی است و مهمترین پیامد آن سرمازدگی انگشتان و اندامهای خارجی است . این چیزی است که اکثر کوهنوردان با آن مواجه شده اند .

اما مرز رسیدن به هایپوترمی حاد را می توان کم آبی بدن ، سرمازدگی ، خستگی و مشکلات ارتفاع نام برد . اگر فردی در کوه گم شود یا اینکه کاملاٌ خسته شود خستگی باعث می شود که اندام او دیگر توانایی حرکت را نداشته باشند . در اینجاست که دیگر شاید هایپوترمی باعث مرگ فرد شود . البته این مساله تنها به خاطر فعالیت بیش از حد توانایی شخص و مشکلات صعود او می تواند تشدید شود .

هایپوترمی حاد وقتی رخ می دهد که دمای عمومی بدن پایین بیاید . وقتی بدن نتواند دمای درونی خود را تنظیم کند قلب مشکل پیدا می کند . دکتر رامون در این باره توضیح می دهد :

افتادن در آب سرد :

وقتی در حال عبور از یک دریاچه یخ زده هستید و ناگهان یخ زیر پای شما بشکند ! این وضعیت باعث می شود دمای عمومی بدن ناگهان پایین بیاید . این نوع هایپوترمی یک خطر بزرگ برای کاوشگران به حساب می آید

ماندن در زیر بهمن :

مرگ در زیر بهمن می تواند در اثر فشار حجم بهمن به بدن فرد یا خفگی در اثر وارد شدن پودر برف به ریه های او باشد . اگر فرد از این مساله نجات پیدا کند و بتواند تنفس داشته باشد به دلیل اینکه دمای عمومی بدن او ناگهان کاهش می یابد ممکن است قبل از نجات به علت هایپوترمی جان خود را از دست بدهد .

آیا مرگ شیرین است ؟!

در مورد مرگ شیرین دکتر رامون می گوید که سرما یک نوع بیهوش کننده و بی حس کننده می باشد . وقتی که ما هنگام خستگی تکه ای برف بر روی عضو خسته یا آسیب دیده می گذاریم سرما باعث می شود آن عضو بی حس شود و شما دیگر درد را احساس نکنید . علاوه براین شما خسته اید ، گرسنه اید و هنوز مسافت زیادی تا مقصد باقی مانده است . اینجاست که سرما شما را بی حس می کند و تصمیم می گیرید که استراحت کوتاهی داشته باشید . استراحتی که هیچ وقت پایانی ندارد ...

منبع : http://www.mounteverest.net/story/stories/SweetDeathFeb182005.shtml


نویسنده : حمید شفقی ساعت ٩:۳٤ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳۸۳/۱٢/۸