خليل جبران در كتاب پيامبر و ديوانه درباره زناشويي اينچنين مي نويسد :

شما همراه زاده شديد و تا ابد همراه خواهيد بود .

هنگامي كه بال هاي سفيد مرگ روزهاتان را پريشان مي كند همراه خواهيد بود .

آري ، شما در خاطر خاموش خداوند نيز همراه خواهيد بود .

اما در همراهي خود حد فاصل را نگاه داريد .

بگذاريد بادهاي آسمان در ميان شما به رقص درآيند .

به يكديگر مهر بورزيد ، اما از مهر بند نسازيد :

بگذاريد كه مهر درياي مواجي باشد در ميان دو ساحل روحهاي شما .

جام يكديگر را پر كنيد اما از يك جام منوشيد .

از نان خود به يكديگر بدهيد اما از يك گرده نان مخوريد .

با هم بخوانيد و برقصيد و شادي كنيد ، اما يكديگر را تنها بگذاريد ، همانگونه كه تارهاي ساز تنها هستند ، با آن كه از يك نغمه به ارتعاش در مي آيند .

دل خود را به يكديگر بدهيد اما نه براي نگه داري .

زيرا كه تنها دست زندگي مي تواند دل هايتان را نگاه دارد .

در كنار يكديگر بايستيد اما نه تنگاتنگ .

زيرا كه ستون هاي معبد دور از هم ايستاده اند .

و درخت بلوط و درخت سرو در سايه يكديگر نمي بالند .

 


نویسنده : حمید شفقی ساعت ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸۳/۱/٢۸