آره ... علی هم رفت ... شازده  اخترک راه افتاد . شاید یه روزی دوباره از سیاره ما رد بشه ...

میدونی . نمیدونم در موردش چی بگم . شاید هیچ وقت نتونستم رک و رو راست بهش بگم ولی واقعاٌ نوع قلم و تفکرش رو در زندگی می پسندیدم  . میدونی . این اخلاق تغص و بد من که خیلی دیر گرم می گیرم باعث شد که هیچ وقت بهش نگم که چقدر دوستش دارم . ولی مطمئنم که اینجا رو می خونه . از همینجا بهت می گم که خیلی خوشحالم که توی کوهنوردی تو رو شناختم . میدونی . من دو نفر رو به عنوان مربی قبول دارم . یکیشون علی پارساییه . کسی که هر جایی هر کاری از دستش بر اومد برای پیشرفت من کرد . کسی که حتی در یکی از کلاسهایش هم نتونستم حضور پیدا کنم ولی همیشه آرزوش رو داشتم . به هر حال رفتنش هم مثه بقیه کارهاش بود . با یک نامه خداحافظی و الان صدها کیلومتر دورتر از ایران به همراه همسر و فرزندانش دنبال آینده ای نو است ... مطمئنم که هر جا باشه موفق خواهد بود گرچه اینجا که بود خیلیها قدر کارهای اون رو ندونستند ...

شاد باشی استاد ...

همیشه به یادت هستم


نویسنده : حمید شفقی ساعت ٥:۳٢ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸٥/٦/٢٧