آره ... بالاخره اولین برف زمستونی هم نزدیکیایه شب یلدا گرفتنش گرفت . میدونی .. یاد اون روزا بخیر که موقع باریدن برف هممون خونه عزیز جمع می شدیم و اول باید پشت بومش رو پارو می کردیم . هر کی هر کاری از دستش بر می اومد انجام می داد ... بعدش می اومدیم زیر کرسی و تعریفها شروع می شد ... آره الان هم خیلی بدک نیست اگه این آدم بزرگا بذارن و با دیدن رفتار بچه گانه یه آدم کوچولو که از خوشحالی اومدن برف ساعت ۵ صبح داره یه آواز بچه گونه می خونه نگاه عجیب و غریب و آدم بزرگونشون رو دریغ کنند . آره ... اولین برف زمستونی هم با دونه های خوشگلش که هر کدومشون حرفی برای گفتن دارن همه جا رو سفید پوش کرد تا تمام زشتیها و کثیفیها سفید پوش شوند و اون چیزی که می بینی دلتو شاد کنه ... خدا رو شکر .


نویسنده : حمید شفقی ساعت ٩:٥٢ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳۸٦/٩/٢٩