از کلاس سه روزه داشت برمی گشت ... اولین کاری که دوست داشت این بود که یه دوش حسابی بگیره چون خیلی وقت بود که برنامه سه روزه نرفته بود ... ! از مینی بوس پیاده شد و سریع یه تاکسی گرفت . راننده تاکسیه نفسش به سختی بالا می اومد ... شروع کرد به غر زدن در مورد مسائل کشور و اینکه کرباسچی بهتر بوده یا قالیباف و ... خلاصه در مورد کل امور مملکتی صحبت کرد . در حین صحبت هم دائماٌ نفسش می گرفت . دیگه طاقت نیاورد و سیگارش رو در آورد و سریع آتیش کرد ...

دیگه معلوم بود ... مشت نمونه خرواره ...


نویسنده : حمید شفقی ساعت ۱:٢۸ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸٧/۳/۱٧