یاد اون روزها می افتم ... وقتی توی اولین صعود زمستونه ای که با هادی داشتیم و پایین قله خشه چال توی هوای خراب بیرون نشسته بودیم و داشتیم در مورد عظمت طبیعت و بزرگی خدا باهم صحبت می کردیم .هادی عاشق خدا و طبیعتشه . حرفاش خیلی منطقی و طبیعت و فرهنگش بسیار بالاست . دوست خوبم هادی . خوشحالم که به آرزوت رسیدی و بالاخره میتوی از اون بالا بالاها با خدا صحبت کنی . سلام منو هم برسون ...

با آرزوی موفقیت و شادکامی برای دوست خوبم هادی صابری ...


نویسنده : حمید شفقی ساعت ۸:٢٥ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳۸٧/۳/٢٦