داشتن می رفتن استخر ... چهار تا آدم بزرگ . دم در استخر وقتی که داشتن وسایل گرونقیمت رو تحویل می گرفتن تازه فهمید که چقدر خودشو درگیر کرده . پنل ضبط ، کیف پول ، سوپیچ ماشین ، موبایل و هزار تا کوفت و زهر مار دیگه که اندازه یه مشمای بزرگ شده بود . در همون حال یه آدم کوچولو نگاش کرد . احتمالاٌ اون کلی تعجب کرده بود که این آدم بزرگا چقدر عجیبن !! آره مطمئنم اون آدم کوچولو هزینه استخر اومدنش رو هم به زور جور کرده بود و احتمالاٌ باید پیاده برمی گشت خونه ... و اون بدون همه این تعلقات آسوده و سریع و با اون لبخند قشنگش آرومش می کرد . خوش به حالت آدم کوچولو . این دنیای آدم بزرگا گریز ناپذیره ... پس تا می تونی حالشو ببر .


نویسنده : حمید شفقی ساعت ٩:٢٩ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳۸٧/٤/٢٠