بعد از اون صعودهای خوب و کلاس خوب ، نشسته بود کنار رودخونه . دستش بعد از مدتها زخمی شده بود و به خون مرده ای که بین ناخن و پوستش فیگور گرفته بود نگاه میکرد و باهاش حال می کرد . از اون روز اول خوشش می اومد که بعد از سنگنوردی دست و بالش خونی باشه احساس می کرد این نشونه اینه که تمام تلاشش رو کرده . دستش رو انداخت توی رودخونه . آب سردی انگشت خسته رو جلا داد و تازه کرد . به روبه رو نگاه کرد . جاده زورو شکل مورود با پیچ و خمش تا آسمون می رفت و پشت سر دیواره ای با شکوه . خدا رو شکر که بهمون فرصت میده تا همیشه از این زیباییها استفاده کنیم ...


نویسنده : حمید شفقی ساعت ۸:٥٦ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳۸٧/٧/۳٠
تگ های این مطلب:مورود ¡تگ های این مطلب:سنگنوردی