دونه دونه های برف از آسمان می پریدن پایین و چترای نجاتشون رو باز می کردن تا بعد از این فاصله زیاد در جای مناسبی روی زمین فرود بیان ... ولی هیچ کدومشون فکر نمی کردن که روی دست آدم کوچولویی فرود بیان که دستشو از ماشین آورده بود بیرون تا تعداد بیشتری از دونه ها رو برای خودش جمع کنه ... بنده خداها به محض فرود روی دست آدم کوچولو از شدت حیا آب می شدن و گرمای دست آدم کوچولو رو می گرفتند ...


نویسنده : حمید شفقی ساعت ٧:۳۸ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳۸٧/۱۱/۱٧