بوی بهار می آد . بوی گل و بوی تازه شدن طبیعت و احساس زنده بودن و شعف  و شادی . شکوفه ها از دل درختانی سرسخت سر بیرون آورده و ورود خود را به جهان با شور و شادی خاصی جشن می گیرند . بلبل ها از شور زندگی در خود نمی گنجند و یک لخظه از خواندن بازنمی مانند . طبیعت تازه شده است و زمین نفس می کشد . گلهای بهاری سرخود را ا زدل خاک بیرون آورده و به دنیا سلام می کنند . همه موجودات زنده اند و زندگی در همه جا جریان دارد . این نغمه زیبای طبیعت و این احساس ما را فرا می خواند تا برویم تا سر کوه . بدویم تا ته دشت . دورها آوایی است که مرا می خواند …

طبق عادت هر سال و با زنده شدن طبیعت تصمیم می گیریم تا بار دیگر برنامه جنگل دیگری را اجرا کنیم . جستجو در مورد منطقه برنامه زمان زیادی را به خود اختصاص می دهد و در نهایت با توجه به پیشنهاد یکی از دوستان برنامه جنگل نوردی از کلاردشت به تنکابن را انتخاب می کنیم . دلیل این انتخاب هم تجربه جنگلهای زیبا و بکر منطقه 2000 و 3000 می باشد . پس از بررسیهای اولیه ، طراحی برنامه شروع می شود . با استفاده از برنامه Google Earth   و mapsource  و همینطور سایت wikimapia  موفق می شویم به نقشه های ماهواره ای و توپوگرافی منطقه دسترسی پیدا کنیم . با بررسی این نقشه ها طراحی برنامه شروع می شود . طراحی که بیش از 24 ساعت وقت گرفت ولی به جرات می توان گفت که ارزشش رو داشت چون از تکنیک جدیدی برای طراحی این برنامه استفاده کردیم و این روش در طول برنامه قدرت خود را به ما اثبات کرد . برنامه مورد نظر از منطقه مازیچال کلاردشت شروع می شود . مازیچال منطقه ای است ییلاقی که در ارتفاعات کلاردشت واقع شده است . مازی در زبان محلی به معنای بلوط می باشد و مایچال به معنای منطقه ای با درختهای بلوط است . در ادامه ما باید با فرود به سمت غرب و داخل دره به منطقه ای به نام شیروار برسیم و با صعود از دامنه های غربی شیروار خود را به جاده خاکی رسانده و با ادامه این جاده مسیر را به سمت گزناچال  و فلکده و در نهایت لیره سر و تنکابن ادامه دهیم .

برنامه ریزی ما برای حرکت روز 11 فروردین بود با این حال با توجه به پیش بینی بارشهای سنگین برای روز سه شنیه ( 11 فروردین ) تصمیم گرفتیم برنامه را یک روز عقب بندازیم و در واقع این مساله باعث موفقیت ما در اجرای برنامه شد ) روز 12 فروردین با یک ون کرج را به سمت کلاردشت ترک کردیم . با توجه به پیش بینیهای هواشناسی از سایتهای weather & accuweather  هوای کلاردشت در روز 12 ابری و با گذشت روز آفتابی می شد . با این حال این ریسک را پذیرفتیم که ممکن است با هوای نامناسب برخورد کنیم . در طول جاده هوای بارانی و با رسیدن به کندوان و سیاه بیشه هوای برفی نوید از بارش برف فراوان در ارتفاعات می داد . با اینحال با امید به درست بودن پیش بینی های هواشناسی و توکل بر خدا به دیدار زیباییهای جاده چالوس که در باران دو صد چندان شده بود نشتستیم . ساعت 9 بود که ما در میدان اصلی کلاردشت بودیم . شهر هنوز کاملاٌ بیدار نشده بود و فقط سحرخیزان رودبارک و مناطق اطراف بودند که فعالیت خود را شروع کرده بودند . از دور هم مشخص بود که برف سنگینی در ارتفاعات اطراف نشسته است . با توجه به ارتفاع  مازیچال ( 2400 متر ) هیچ ماشینی حاضر نبود ما را به آن منطقه برساند . در نهایت مجبور شدیم از یار قدیمی جاده ها ( نیسان وانت ) کمک بگیریم . راننده نیسان حاضر شد تا هر جا که ماشین او حرکت کند ما را برساند . جاده مازیچال در ابتدای جاده عباس آباد راه خود را به سمت غرب کج کرده و پس از چند پیچ و خم تند به یک نگهبانی می رسد . بارش برف همچنان ادامه دارد و دوستان نیسان سوار می دانند که چه لذتی نصیب ما شده بود . برف سنگینی در داخل جاده نشسته است . به یک نگهبانی می رسیم و نگهبان ده شماره خودرو را یادداشت کرده و از ما می پرسد به کجا می رویم . پاسخ او مازیچال است و می بینم که چیزی را زیر لب زمزمه می کند . با حالت خاصی می گوید که به وسط راه هم نمی رسید چه رسد به مازیچال . به هر حال راه را ادامه می دهیم . بعد از دو پیچ ، نیسان در ابتدای جاده ای که تابلوی مازیچال 10 کیلومتر در آن نصب شده از حرکت بازمی ماند . از این قسمت مسیر به بعد را باید پیاده طی کرد . از ماشین پیاده شده و کوله ها را بر دوش می اندازیم . مناظر اطراف فوق العاده زیبا و سحر انگیز است . درختان کاجی که با بلورهای برف آزین شده اند ما را بیشتر به یاد درختهای کریسمس می اندازند . مناظر اطراف فوق العاده است . همه جا سفید پوش است و جنگل سفید با خوشرویی به ما نگاه می کند . کمی که ارتفاع می گیریم رودبارک و کلاردشت نیز آشکار شده و مه صبحگاهی به مانند پتویی نرم  و سفید سراسر دشت را پوشانده است . جاده با شیبی مناسب مسیر خود را از دل قله مازیچال پیدا کرده و کم کم به ارتفاع ما افزوده می شود . بعد از مدتی تعدادی جیپ و رنج روور و لندرور و ماشینهای دو دیفرانسیله را می بینیم که در حال نصب زنجیر چرخ می باشند . در صحبت با یکی از این دوستان مشخص می گردد که آنها روز قبل ( روز بارش ) در مازیچال بوده اند و بارش به حدی سنگین بوده که مجبور شده اند یکی از خودروهایشان را در مازیچال جا بذارند و امروز آمده اند تا خودروی خود را برگردانند . به هر حال از کنار آنها گذشته و به مسیر خود ادامه می دهیم . حجم برف افزایش یافته ولی چون برف خشک است خیلی لباسهای ما را خیس نمی کند . در میان مسیر گاه ماشین ها از ما جلو می زدند و گاه ما از ماشینها جلو می زدیم . فکر می کنم قضیه مسابقه خرگوش و لاک پشت شذه بود . به هر حال حوالی عصر بود که به آرام های )(1) ابتدای مازیچال رسیدیم . تصمیم گرفتیم شب را در همانجا بمانیم . حجم برف زیاد کوچکترین حرکتی را با مشکل مواجه می کرد . بعد از مدتی توانستیم مقداری چوب فراهم کرده و آتش به راه بندازیم . نگاه کردن آتش یکی از با آرامش ترین کارهای دنیا است . به نظر من سه چیز در دنیا است که هنگامی که به آنها نگاه می کنی فکرت آرام می شود و هیچ چیز دیگری فکرت را مشغول نمی کند . یکی دریا ، دومی نگاه به غروب خورشید از روی خط الراس و سومی نگاه کردن به آتش . چوب های خیس یکی یکی تسلیم آتش شده و جان خود را فدای گرمای بدن ما می کنند .

صبح روز دوم حرکت خود را به سمت مازیچال ادامه می دهیم . بعد از یک ساعت پیاده روی به مازیچال می رسیم . یکی از افراد محلی به استقبال ما می آید . آنها قبل از بارندگی به امید تعطیلات به منطقه ییلاقی آمده ولی بارش سنگین آنها را غافلگیر کرده و روز سومی بود که در آنجا گرفتار شده بودند. حجم غذایی که ما همراه خود برده بودیم بسیار کم بود و فقط به تعداد روزهای برنامه با این حال یکی از مائده های خود را به فرد محلی دادیم به امید آنکه تا آب شدن برف جاده گرسنه نمانند . به هر حال این تمام چیزی بود که می توانستیم به آنها بدهیم و اما مازیچال ... دهی با خانه هایی قشنگ و ایوان های زیبا که در ارتفاع 2330 متری خودنمایی می کند . افراد این ده باید بسیار خوش شانس باشند که چنین مناظر زیبایی را در اطراف خود می بینند . در غرب کوه کرما و پشت آن منطقه علم کوه در جنوب کوه جمرود و در شمال جنگلهای عباس آباد و 2000 و 3000 مشاهده می شود . نمایی فوق العاده زیبا که در هیچ کارت پستالی نمی توان آن را یافت و مشاهده آنها چشمها را نوازش می کند . با توجه به نقاط تعریف شده در GPS به مسیر خود ادامه داده و به سمت غرب و شیروار فرود می آییم . حجم برف دامنه های شمالی مازیچال به قدری زیاد است که گاه در برف غوطه ور می شویم . با این حال این برف لذت بخش ترین نعمت دنیا است . با توجه به طراحی های انجام شده در صورت خارج شدن از مسیر ، ممکن بود با قسمتهای دیواره ای مواجه شویم که طراحی قبلی و GPS  به ما کمک کرد مسیر از پیش تعیین شده را به خوبی طی کنیم . با کم کردن ارتفاع به مرور از حجم برف نیز کم شده تا اینکه در ارتفاع 1400 متری مرز بین زمستان و بهار را می بینیم . بالای خط مرز زمستان سرد و خشن با پوششی سفید و پایین این مرز جنگل زیبا که با موکتی سبز رنگ پوشانده شده است . دیدن منظره جنگل اشتیاق ما را چندین برابر می کند . با کم شدن ارتفاع لحظه به لحظه به زیباییهای اطراف افزوده می شود . دیدن شکوفه های زیبا ، کوههای سربه فلک کشیده سفید رنگ دوردست ، درختان خوش قامت و صدای رودخانه که با صدای پرندگان یکی شده است آرامش درون وجودمان را چندین برابر می کند . با ادامه حرکت به سمت غرب و کاهش ارتفاع در کف دره شیروار مشخص می گردد . مرتعی زیبا و هموار و سرسبز  که در محل تلاقی دو دره با رودخانه های خروشان قرار گرفته است . در شیروار 2 کلبه چوبی و تعدادی آرام قرار دارد و گاوها نیز آزادانه در مرتع سبز در حال چرا هستند . حدود ساعت 5 است و ما تصمیم می گیریم که شب را در شیروار بمانیم تا فردا صبح با انرژی بیشتر به حرکت خود ادامه دهیم . دوباره آتشی آماده کرده و در کنار آتش دراز کشیده و به آسمان خیره می شویم . آسمانی صاف و پر از ستاره و به قدری نزدیک که احساس می کنی اگر دستت را دراز کنی ستاره ها را به چنگ خواهی آورد . دیدن دو شهاب سنگ هم که با سرعت به گوشه های آسمان رفتند خالی از لطف نبود . شب را با بازی با ذغال های چوب درون آتش و جابه جاکردن آنها سپری می کنیم . صبح زود مسیر خود را ادامه داده و از دامنه غربی دره ارتفاع می گیریم . بعد از حدود 2 ساعت به یک جاده خاکی میرسیم . این جاده دنباله جاده طولانی است که به سمت گرناچال و فلکده و لیره سر می رود . درون جاده به مسیر خود ادامه می دهیم . حرکت در این جاده گاها ٌ به سمت غرب و گاهی اوقات به سمت شمال است . مشخص است که باید قسمتهای صخره ای کف دره را دور بزنیم . پس از طی مسافتی طولانی و حوالی ساعت 3 بعد از ظهر با خستگی زیاد به نزدیکیهای فلکده می رسیم . در آنجا یک راننده نیسان به استقبال ما می آید و بعد از خبر دار شدن از اینکه از مازیچال آمده ایم با تعجب به ما نگاه می کند . او به ما می گوید که یکی از دوستانشان در هوای خراب در منطقه ای دیگر گیر کرده اند و آنها برای کمک به دوستانشان آمده اند . یاد فردی افتادم که با خانواده اش در مازیچال گیر کرده بود و یاد این شعر که : تو نیکی میکن و در دجله انداز ... که ایزد در بیابانت دهد باز

به هر حال راننده نیسان به ما پیشنهاد داد که مارا تا لیره سر برساند و ماهم که از فرط خستگی پیاده رویهای سنگین روزهای گذشته دنبال یک چنین فرصتی بودیم با خوشحالی تمام پذیرفتیم . شکر خدا آنکه تا قبل از سوار شدن نیسان هوا صاف بود ولی بعد از سوار شدن مه غلیظی سراسر منطقه را فرا گرفت و مه ریز و هوای سرد تمام لباسهای ما را خیس کرد . این هم لطف خدا بود تا مجبور نشویم در این هوای سرد پیاده به مسیر خود ادامه دهیم . بعد از حدود 1 ساعت سواری پشت نیسان در جنگلی که با وجود مه به نهایت زیبایی خود رسیده بود به تنکابن رسیده و آنجا هم با هماهنگی با یک ون به کرج بازگشتیم .

تو پست بعدی نقشه برنامه و چند تا عکس از برنامه رو میذارم ... :)
فعلاٌ همین


نویسنده : حمید شفقی ساعت ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸۸/۱/٢٢