شادي شما همان اندوه بي نقاب شماست

چاهي كه خنده هاي شما از آن بر ميايد،چه بسيار كه با اشك هاي شما پر مي شود

و آيا جز اين چه مي تواند بود ؟

هر چه اندوه درون شما را بيشتر بكاود ، جاي شادي در وجود شما بيشتر مي شود .

مگر كا سه اي كه شراب شما را در بر دارد همان نيست كه در كوره كوزه گر سوخته

است ؟

مگر آن ني كه روح شما را تسكين ميدهد ، همان چوبي نيست كه درون آن را با كارد

خراشيده اند ؟

هرگاه شادي مي كنيد به ژرفاي دل خود بنگريد تا ببينيد كه سرچشمه شادي به جز

سرچشمه اندوه نيست .

و نيز هرگاه اندوهناكيد باز در دل خود بنگريد تا ببينيد كه به راستي گريه شما از براي

آن چيزي است كه مايه شادي شما بوده است .

پاره اي از شما مي گوييد ، شادي برتر از اندوه است . و پاره اي مي گوييد ‎‏، نه اندوه برتر است .

اما من به شما مي گويم كه اين دو از يكديگر جدا نيستند .

اين دو با هم مي آيند و هرگاه كه شما با يكي از آنها بر سر سفره مي نشينيد ، به

ياد داشته باشيد كه آن ديگري در بستر شما خفته است .

به راستي ، شما همچون ترازويي ميان اندوه و شادي خود آويخته ايد .

فقط آنگاه كه خالي هستيد در يك تراز آرام مي مانيد .

هرگاه كه خزانه دار شما را برمي دارد تا زر و سيم خود را اندازه بگيرد ، شادي و

اندوه شما ناگزير زير و بم مي شود .

خليل جبران پيغمبر و ديوانه


نویسنده : حمید شفقی ساعت ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳۸۳/۳/٢