متن کلمات بسیار سرد و خسته بود ...

حمید جان ... متاسفانه آقای رئیس دانا دیشب فوت کردند ... مثه یه شوخی بود یا یه بازی که باز هم علی برای ما در آورده است . اول اصلاٌ جدی نبود و باور نمی کردم که علی رفته ولی هر چه زمان می گذشت برام بازتر می شد ...

علی ... از بین ما رفتی ... ؟

رضا : داداش علی ، رفتی ؟

مهرداد : علی با رفتنش هم صواب کرد چون باعث شد بعد از مدتها دور هم جمع بشیم ...

علی جان ... با اینکه اختلاف نظرهامون زیاد بود ولی همیشه دوست داشتی توی برنامه هام باشی . پسر من وقت نکردم اونطور که باید و شاید حمایت های تو رو جبران کنم ...

منو ببخش و حلال کن .

امیدوارم روحت در آرامش باشد . بر فراز قلل بلندی که بهشون عشق می ورزیدی به یادت سکوت خواهیم کرد و به ذات ساده و احساسی تو احترام خواهیم گذاشت .

آرام باشی دوست عزیز

آخرین برنامه علی در این دنیا ...

تو هم کودکی بودی بین آدم بزرگا ...


نویسنده : حمید شفقی ساعت ٢:٤۱ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸۸/٤/٢٦