گزارش دره نوردی ( آبشار نوردی ) در دره زیبای کمجل

 مدتها بود که منتظر پیش آمدن موقعیتی بودم تا بتوانم پیمایش این دره را انجام دهم . پس از برنامه ای که به همراه مرحوم علی در دره داشتیم و مشکلی که پیش آمد و نتوانستیم برنامه را به اتمام برسانیم فکر برنامه در ذهن من باقی ماند تا فرصتی که بتوانم این پیمایش را انجام دهم .

رسیدن به شرایط زمانی فوق زیاد طول نکشید چرا که در یک فاصله زمانی یک روزه توانستیم زمان خود را هماهنگ کرده و چهار نفر پا در دره بگذاریم .

دره کمجل دره ای است که برای پیمایش آن ابتدا باید به سد سیاه بیشه جاده چالوس مراجعه کنید . نگهبانان سد مانع حضور ماشین و کوهنوردان در این منطقه شده ولی با هماهنگی های قبلی که با یکی از دوستانم کرده بودم توانستیم ماشین را در پارکینگ شرکت کیسون پارک کنیم . صبح ساعت 6 بود و مه همه جا را فراگرفته بود . بیدار کردن هادی هم کار بسیار مشکلی بود و درون ماشین چمباتمه زده بود . به هر حال پس از کلنجار رفتن زیاد با هادی او هم وسایل خود را جمع کرد و آماده رفتن شدیم .

 خود را به امامزاده رساندیم و از آنجا حرکت خود را به سمت غرب آغاز کردیم . پیمایش ما به موازات جاده چالوس به سمت غرب می باشد که کم کم از راه پاکوب ارتفاع می گیریم . به دلیل وجود انبار مهمات حساسیت های خاصی در این منطقه وجود دارد ولی به هر حال ما از هوای گرگ و میش استفاده کرده و راه میانبر را به سمت پاکوب روی گردنه ادامه دادیم . در ادامه راه عبور از جنگل دل انگیز که با مه صبح گاهی همراه شده بود روح ما را جلا می داد .

 پس از دور زدن چند تپه صخره ای کم کم به سمت گردنه ارتفاع گرفته و حدود ساعت 9 بر روی گردنه قرار داریم . دیدن منظره دریایی از ابر در دو سمت ما اشتیاق ما را دوصد چندان می کند . در قسمت جنوب و در دامنه های روبه رویمان گوسفند سرایی مشاهده می شود که صدای سگ و گوسفند آن در دره می پیچد . حال از روی گردنه در مسیر پاکوب به سمت شرق سرازیر شده و ارتفاع کم می کنیم .

 بعد از حدود 30 دقیقه به آبشار ابتدای دره می رسیم . یاد و خاطره علی رئیس دانا و شبی که در آنجا با هم بودیم از ذهنمان دور نمی شود . پس از خوردن صبحانه و وکیوم کردن وسایل حرکت خود را به داخل دره آغاز می کنیم . حرکت ما در دو تیم دو نفره است . تیم اول با رسیدن به آبشارها کارگاه را فراهم کرده و آماده فرود می سازد و حرکت خود را ادامه داده و تیم دوم کارگاهها را جمع می کند و طنابها را به تیم اول می رساند . لذت فرود در این آبشارها آنها برای بار اول ، یاد خاطرات اولین دره اندرس سال 80 با طناب پلاستیکی را برایم زنده می کند !! به هر حال مسیر را ادامه می دهیم .

 بعد از چند آبشارکوتاه و 3 ، 4 متری به یک آبشار 10 متری می رسیم که از آن فرود می رویم . مسیر را ادامه داده و چند آبشار کوتاه دیگر را نیز دست به سنگ رد می کنیم . بعد به یک آبشار 12 متری می رسیم که با فرود از آن و چند دست به سنگ کوتاه دیگر ، آبشار دیگری نیز پدیدار می شود که ارتفاع فرود آن حدود 15 متر می باشد . در ادامه مسیر با گذشتن از چندین آبشار دیگر و لذت بردن از طبیعت زیبای دره کم کم از مه در می آییم و جنگل اطراف دره در دامنه های سر به فلک کشیده آن خود را به ما می نمایاند . مسیر را ادامه داده و بعد از عبور از چندین آبشار دیگر و فرود از آنها در  ساعت 4 بعد از ظهر به منطقه ای تقریباٌ صاف می رسیم . در واقع 2 درخت به صورت نیمه افقی در مسیر آب قرار گرفته اند و می توان در این قسمت استراحت کرد . صندلیها را در آورده و لباسهای خیس خود را عوض می کنیم و بساط آتش را آماده می کنیم . در این بین بچه ها با بازکردن وکیوم ها لباس خشک پوشیده و دورآتش جمع می شویم . امیرحسن هم مثه همیشه با سوتی های به روز و جذاب سر گروه را گرم می کند . هادی هم انگار فقط خوردن و خوابیدن خود را برای ما به ارمغان آورده است . پس از مدتی صحبت هادی و امیر به کیسه خوابهایشان می روند و من و جعفر کنار آتش به صحبت می نشینیم . داخل دره به دلیل عمق آن زودتر از بقیه مناطق تاریک می شود و برای من کمی دلگیر است . به هر حال تا پاسی از شب را با جعفر صحبت می کنیم و او خاطرات زندگی خود را می گوید . بعد هم یک نسکافه داغ خورده و به کیسه خواب می رویم .

نیمه های شب مه مجدداٌ بالا آمده و مه ریز کیسه خوابهایمان را خیس می کند . دغدغه فردا و آبشارهایی که پیش رویمان است فکرم را کمی مشغول کرده است . منکه خوابم نمی برد نمیدونم چطوری هادی از ساعت 6 بعد از ظهر دیروز تا 7 صبح روز بعدی بدون کوچکترین وقفه ای خوابیده است !! صبح مجدداٌ وسایل را جمع کرده و آماده حرکت می شویم . در ادامه راه با رسیدن به چند آبشار 25 متری و 40 متری لذت فروهای بلند در کنار آبشارهای زیبا را تجربه کرده و در ادامه و بعد از گذشتن از چندین آبشار کوتاه و بلند به یک آبشار 55 متری رسیده که با دو مرحله ای کردن فرود از آن نیز می گذریم .

 مه باز هم بالا آمده و مناظر مجدداٌ رویایی شده اند . پس از گذشتن از چند آبشار بلند دیگر به ناگاه جاده چالوس و پیچهای هزارچم در مقابل چشمانمان ظاهر می شود .

همیشه از این پیچها که پایین می آمدم دوست داشتم که آبشارهای روبه رو را بپیمایم که الان به آرزوی خود رسیدم . با ادامه راه دره بسیار پر شیب شده و ترتیب آبشارها پشت سر هم می باشد . فرود از آبشارهای بلند به صورت پی در پی لذت کار را چند برابر می کند .

در نهایت به آبشاری فوق العاده زیبا می رسیم که کارگاه آن مشخص نیست . با کمی تراورس به راست و داخل درختان کارگاه آن نیز پیدا می شود . فرود از این آبشار از فراز کلاهکی بزرگ و به صورت معلق می باشد که فوق العاده لذت بخش است . بعد از فرود از این آبشار از چندین آبشار کوتاه و بلند دیگر نیز گذشته و خود را به کنار جاده چالوس و رستوران صخره می رسانیم . در آنجا نیز مقداری غذا خورده و مسیر خود را به سمت تهران ادامه می دهیم .

 با توجه به اینکه این اولین پیشمایش ما در دره کمجل و بدون راهنما بود در پیدا کردن کارگاه بعضی از آبشارها و تخمین طول آبشارها برای فرود کمی دچار مشکل می شدیم .

ابزارهای فنی مورد استفاده شامل یک حلقه طناب 50 متری ، دوحلقه طناب 25 متری ، یومار ، طنابچه و سایر وسایل فرود و عملیات بالاکشی بود .

 

هادی صابری جعفر ناصری امیرحسن کاظمی و حمید شفقی

به زودی چند تا عکس از برنامه میذارم همینجا :)

فعلاٌ همین

 


نویسنده : حمید شفقی ساعت ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳۸۸/٦/٢۸