مقدمه :

از کجا باید شروع کنم ؟ آها ! یادمه سال 83 توی یک برنامه اکتشافی در منطقه ای جنگلی گم شدیم و در همان منطقه دو روز دنبال راه می گشتیم . در همین حال از یک آبراه با شیب زیاد و صخره ای پایین آمده  و در یک دره افتادیم . سمت چپ یک آبشار بلند بود و راه را در ادامه دره طی کرده و پس از طی 30 متر به یک آبشار 25 متری برخورد کردیم . در واقع ما بین دو تا آبشار گیر افتاده بودیم . راه بازگشت نیز بسیار سخت بود. به هر حال از روی یک صخره در سمت مقابل دره صعود سخت بدون حمایتی انجام دادم و یک طناب پلاستیکی که همراهم بود را به یک درخت فیکس کردم و بقیه نفرات توانستند صعود کنند و از دره جان سالم به در ببریم . از آن روز به بعد فکر آن دره و ادامه آن ذهن منو به خودش مشغول کرده بود . تصمیم داشتم تا بالاخره مسیر آن دره را طی کنم …

با علی رئیس دانا صحبت می کردم . بهش گفتم که قصد دارم چنین مسیری را باز کنم و او که همیشه عاشق چنین برنامه هایی بود خواست تا حتماً در تیم گشایش مسیر باشد .  این اطمینان رو به او دادم که حتماً در تیم به عنوان یکی از نفرات اصلی خواهد بود . افسوس که او رفت و نتوانست در این برنامه همراه ما باشد . این برنامه و گشایش این مسیر را تقدیم می کنیم به علی رئیس دانا ، دوست خوب و همنورد عزیزمان که همیشه در یاد ما خواهد بود …

این برنامه ، جزو برنامه هایی است که تماماً با GPS و با استفاده از تعدادی از نرم افزارهای مورد استفاده GPS طراحی شده است . استفاده از GPS در طول این برنامه باعث شد تا ما بتوانیم کاملاً مطابق با برنامه از پیش تعیین شده حرکت خود را انجام دهیم . همچنین از دو Sheet نقشه 1:25000 منطقه به همراه نرم افزار Google Earth و نرم افزار Trackmaker  نیز استفاده گردید .

 

آمادگی برنامه :

جهت آمادگی فنی برای اجرای برنامه ، یک صعود یک روزه در منطقه پل خواب داشتیم . در طول این روز قواعد رول کوبی ، کارگاهها ، فرودها ، بالاکشی ها ، صعود درجه و تکنیکهای دیگر را با نفرات تیم مرور کرده و نفرات از حیث آمادگی سنجیده شدند  .

 روز اول برنامه  : چهارشنبه 16 تیر 1389 خورشیدی

صبح زود با ماشین مهدی که واقعاً برای اجرای برنامه ما و پشتیبانی ما زحمات زیادی کشیده بود حرکت خود را به سمت کجور آغاز کردیم . پای دیواره پل خواب صبحانه مختصری خورده و مسیر خود را به سمت مرزن آباد ادامه دادیم . در حدود 7 کیلومتر بعد از مرزن آباد یک راه فرعی به نام دشت نظیر وجود دارد . جاده ای زیبا و رویایی که با رنگ خاکی خاص و درختانی زیبا که برفراز تپه ماهورهای سبز آن قد علم کرده اند ما را مسخ کرده است . این جاده پیچ در پیچ به سمت مناطق کندلوس و پول و کجور می رود . حرکت خود را به سمت کجور ادامه می دهیم . از کجور و از طریق جاده آسفالته به سمت شمال ادامه مسیر داده و در کنار رودخانه کجور به سمت تنگه نهرود بار حرکت می کنیم . حرکت خود را تا کنار چشمه ای که در مسیر قرار دارد ادامه داده و در آنجا وسایل خود را مرتب کرده از مهدی خداحافظی می کنیم . حرکت خود را به سمت تنگه نهرودبار ادامه می دهیم . مسیر از راهی مالرو ادامه پیدا کرده و به مرور ارتفاع مسیر کاهش پیدا می کند تا در تقاطع دو دامنه شیبدار و صخره ای که از دو طرف به سمت آسمان کشیده شده اند ما را به ابتدای تنگه نهرودبار برساند . از این قسمت رودخانه کجور مسیر خود را ادامه داده تا خود را به دریای کاسپین برساند . در کنار رودخانه کجور مسیر را ادامه می دهیم . مناظر کاملاً آشناست . این بار دومی است که در یکسال پا به این منطقه می گذارم اما این بار همه چیز سرسبزتر و زیباتر است و البته هوا گرم تر و سوزاننده تر . در ادامه مسیر راه مالرو از رودخانه جدا می شود و کم کم ارتفاع می گیرد و خود را به سدسنگ می رساند . سد سنگ منطقه ای تاریخی است که محل جنگ قوم کجور و صلاح الدین کلاو ملا کلا بوده که در نهایت حاکم زن کجور با شکستن سد سپاهیان مناطق شمالی را در آب غوطه ور کرده و از بین می برد . از روی شکل منطقه و کند و کاوهایی که در منطقه انجام شده مشخص است که گنجهای فراوانی در این منطقه دفن شده است . از منطقه سد سنگ به سمت ارتفاعات غربی حرکت کرده و از مسیر نرمال کجور – سی سنگان خارج می شویم . به مرور ارتفاع ما بیشتر شده تا به زیر صخره های مرتفع دیواره های غربی می رسیم . در این قسمت از پاکوب قدیمی که پای دیواره ها وجود دارد خود را به بالای دیواره می رسانیم . در بالای این منطقه قبرستان قدیمی است که کلیه قبرها و محتویات آن به یغما رفته و فقط چاله های خالی آن باقی مانده است . مسیر را از روی GPS چک کرده و کمی در مسیر پاکوب ادامه می دهیم . کم کم پاکوب به دلیل ارتفاع زیاد گیاهانی که روی زمین رشد کرده اند گم می شود و در حالتیکه نگاهم به GPS هست می دانم که باید مقداری از میان جنگلهای انبوه عبور کرده تا به یک جاده خاکی و یک گوسفند سرا برسیم . وجود آبراهها در طول این مسیر و نیاز به فرود و صعود مجدد آنها و همچنین انبوه درختان و خارهایی که با تمام وجود به انسان می چسبند و اصلاً دوست ندارند از پیششان بروی کار را بسیار سخت می کند . به دلیل گرمای تابستان وجود حشرات موذی و همچنین نوع خاصی از مگس نیز در این مسیر بسیار آزار دهنده است . این مگس با طولی نسبتاً بیشتر از حد معمول و همچنین هیکلی درشت با انگیزه و اراده خاص و پشتکار تا مرز کشته شدن و له شدن شما را آزار می دهد  . فکر می کنم میلیونها از این نوع مگس در این جنگل به دنبال ما بودند .  نام این جنگل ، خشکه سرا است . امیدوارم پای شما در این فصل به این نقطه نرسد . مگسها با هجوم وحشیانه به سرو صورت و شلوار و ... بر روی بدن می نشستند و بعد نیش خود را از روی لباس یا مستقیم به بدن فرو می کردند . باورتان نمی شود که درد این نیش تا چه حد زیاد بود . من که با کلاه آفتابگیرم یکی به این ور صورتم سیلی می زدم و یکی به طرف دیگر . درد این سیلی ها خیلی کمتر از درد گزش مگس بود . حتی زمانهای استراحتمان هم به درگیری با این نوع خاص مگس سپری می شد . گرمای هوا هم با رسیدن به ساعت 3 به اوج خود رسیده بود . تمام بدنهای ما خیس و در معرض حمله حشرات و مگسهای وحشی بود . کوله های سنگین هم که برای یک برنامه چهار روزه با مقدار زیادی ابزار فنی چیده شده بود کار را چندین برابر سخت کرده بود . همون حالت و در حال حرکت و به همان صورتی که با مگسها درگیر بودم بر روی GPS یک خط مستقیم به گوسفندسرا آماده کردم و حرکت خود را در راستای آن خط ادامه دادیم . بعد از 2 ساعت که هوا هم کم کم رو به تاریکی می گذاشت و عذاب خوابیدن در میان این جنگل و شیفت بعدی حشرات موذی مانند کنه ، دراکولا و ...  باعث شده بود تا سرعتمان با وجود خستگی چند برابر شود . نکته دیگر آن بود که ذخیره آب ما نیز به دلیل شدت گرما و نیاز به مصرف آب رو به اتمام بود .  کم کم به گوسفند سرا رسیدیم . یک دشت پر از ساقه های سبز به همراه یک آرام در وسط آن و جاده ای که نشانگر پایان سختیها بود . در حال عبور از روی پل روی جاده بودیم که پای هادی به یک مشما روی پل گیر کرد و هزاران مگس از داخل آن به سمت هادی حمله ور شدند  . صحنه بیشتر شبیه به فیلمهای کمدی بود . هادی به یک سمت فرار می کرد و مگسها به دنبال او مانند یک توده مشکی دیده می شدند و هادی جهتش را عوض می کرد و مگسها نیز به همین صورت . از خنده روده بر شده بودیم . به هر حال باید گفت که وضعیت کاملاً عوض شد . تعداد مگسها به ناگهان بسیار کم شد و هوا به خاطر غروب خورشید بسیار خنکتر شد . همچنین در کنار آرام چشمه آبی پیدا کردیم و توانستیم ظرفهای آبمان را پر کنیم . در واقع می شود گفت که شرایط کاملاً عوض شد . در طول جاده زیبای جنگلی و با توجه به مسیری که بر روی GPS طراحی شده بود به سمت ابتدای دره رفتیم . با توجه به تاریک شدن هوا تصمیم گرفتیم شب را در نزدیکی جاده بخوابیم تا از گزند حشرات موذی در امان باشیم . آتش را به پا کردیم و برای ساعتهای پاس در شب قرعه کشی کردیم . شب را در کنار آتش و جنگلی که دیگر آرامش بخش بود به صبح رساندیم ...

ادامه دارد ...


نویسنده : حمید شفقی ساعت ٢:٠٠ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸٩/٤/٢٠