گزارش برنامه گشایش مسیر – دره مور – روز دوم

با صدای هادی از خواب بیدار شدم . فکر کردم ساعت 7 صبح شده . بهم گفت ببین داداش چه آتیش توپی ردیف کردم . این آتیش قابل مقایسه با آتیشی که تو تحویل دادی نیست ! نگاه به ساعت کردم دیدم ساعت 5 صبحه . هادی با اتمام شیفت با غرور به آتشی که به پا کرده بود نگاه می کرد . دوباره همه به خواب رفتیم و حدود ساعت 7 بود که از خواب بیدار شدیم . آرش و امیر برای آوردن آب به سمت چشمه رفتند و ما صبحانه رو آماده کردیم . در این فرصت کمی بر روی نقشه مسیر کار کردم و نقطه دقیق وارد شدن به اول دره را مشخص کردم . تاکید همه بر این بود که دقیقاً از ابتدای آبراهی که به دره منتهی می شود مسیر خود را شروع کنیم . در همین حال بودیم که یک سمور که  با سرعت فوق العاده زیادی از میان جنگل به سمت اعماق دره می دوید توجه ما رو به خود جلب کرد . امیر و آرش هم کنار چشمه یه آهوی زیبا دیده بودند . به هر حال پس از خوردن صبحانه به سمت داخل دره حرکت کردیم . شیب مسیر در ابتدا مناسب بود ولی با کمی حرکت شیب دره تغییر بسیاری کرد و عبور از این مسیر که همراه با خارهای فراوان و بوته های تمشک بود کار را بسیار دشوار می کرد به صورتیکه برای پایین آمدن گاهی مجبور بودیم درخت به درخت پایین بیاییم . کم کم به آب رسیدیم . آبی که به دلیل سپری شدن فصل بارش بسیار کم رمق بود و پشه های فراوانی در اطراف و درون آن مشغول گذار بودند . مسیر خود را از جهت جنوب غربی به سمت شمال شرقی ادامه داده و در نهایت آبراه به آبراه بزرگتری پیوست و حجم آب نیز زیاد شد و ما وارد دره اصلی شدیم . مسیر با شیبی نسبتاً کم ولی مناظری فوق العاده بدیع و زیبا و بکر ادامه می یافت . به یک آبشار کوتاه 4 متری رسیدیم که امکان عبور از آن بدون حمایت وجود داشت . بعد از این آبشار ، شیب دره بسیار کاهش یافت . همچنین دره کاملاً به سمت پایین شیب نداشت و همین پستی ها و بلندی ها سبب شد تا آبی که ما در مسیر آن حرکت می کردیم به داخل زمین فرو رفته تا جای دیگر و در محلی که شیب دره مناسبتر باشد دوباره بیرون بیاید . از میان جنگلهای انبوه و خارها و درختان پیر و قدیمی عبور می کردیم و در طول مسیر دیواره های بلند دو طرف دره ، زیبایی فوق العاده برای ما داشتند . در طول مسیر حفره های فراوانی در دل سنگها مشاهده می شد که ما تعدادی از آنها را چک کردیم ولی خبری از غار یا چاه بزرگی نبود . مسیر خود را ادامه داده تا آنکه به یک آبشار رسیدیم . آبشار با طول حدود 7 متر که کارگاه آن را با استفاده از حفره ای که داخل یک سنگ تشکیل شده بود ایجاد کرده و فرود رفتیم . کمی جلوتر به یک آبشار 10 متری رسیدیم که با رول کوبی کارگاه آن  را ایجاد کردیم . بلافاصله بعد از این کارگاه ، یک کارگاه دو رول دیگر نیز ایجاد کرده تا آبشاری 15 متری را فرود رویم . نکته و مساله حایز اهمیت برای ما آن بود که کارگاهها طوری طراحی شوند که در فصل پر آب امکان عبور از این آبشارها نیز وجود داشته باشد . همینطور که ما به سمت جلو می رفتیم بر تعداد آبشار ها افزوده می شد . آبشارهای قشنگی که نمونه آنها را در جایی ندیده بودم . منطقه سنگی و حوضچه های سنگی عمیقی که پای آبشارها تشکیل شده بود نشاندهنده آن بود که در فصل پرآب منطقه امکان پریدن به داخل حوضچه ها از ارتفاع زیاد نیز وجود دارد . آبشارها را یکی پس از دیگری پشت سر گذاشته و با تاریک شدن نسبی هوا و به امید یافتن جای مناسبی برای خواب آبشار آخر را با استفاده از یک سنگ لاخ شده فرود رفتیم . آبشاری 25 متری که مانند تنوره ای بزرگ و صخره ای به ارتفاع 25 متر تا پایین ادامه داشت . حوضچه های این آبشارها نیز آب مانده ای داشت که هنوز خیلی کثیف و آلوده نشده بود . پس از عبور از این آبشار ، نسبتاً هوا تاریک شده بود  . محل بعد از آبشار جای مناسبی برای خواب نبود به همین خاطر یک آبشار دیگر را نیز به صورت دست به سنگ فرود رفته و در پایین آن جای نسبتاً مناسبی برای خواب پیدا می کنیم . این محل ، برای فصل پر آب محل مناسبی برای شب مانی نمی باشد ! آتش را روشن کرده و تنهای خسته که با یک روز بی آبی همراه شده به خواب می سپاریم . آتش را آماده کرده تا از شر حشرات موذی در امان باشیم و امیدواریم که روز بعد در مسیر آب مناسبی برای خوردن پیدا کنیم . ...

ادامه دارد ...


نویسنده : حمید شفقی ساعت ۸:٠۱ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳۸٩/٤/٢۱