ظاهراً اين بار واقعاً بايد با اين عكس بايباي كنم

اعصابم به هم ريخته بود . آنهمه تلاش آنهمه زحمت و آنهمه هزينه . آخرش از سر نداشتن يك كفش مناسب خيلي راحت خط خوردم . در طول تست همه فايبر پوشيده بودند . ولي هر چه تلاش كردم و ايندر و آندر زدم پولم به فايبر نرسيد . آخرش هم با كفش گرتكس دوستم رفتم تست . ضربه هاي كرامپونهايي كه تازه خريده بودم را بر روي پاهام احساس مي كردم . با هر نيش پائي كه مي زدم ضربه به كل پام منتقل مي شد و چون كفشم ساق كوتاه بود تا حدي مچ پايم هم آسيب ديد . به هر حال بي پولي بد درديه اونهم توي اين ورزش كه وسايل حرف اول رو مي زنه . به هر حال غر نزنم ديگه در مرحله سوم حذف شديم . تقريباً 40 نفر بوديم كه از اين 40 نفر به غير از مربيها فكر كنم حدود 20 نفر انتخاب شدند . اميدوارم كه اين دوستانم موفق باشند و براي كوهنوردي اين مملكت افتخارآفرين . راستش خيلي دوست داشتم ارتفاعات 7000 يا 8000 !! متري را تجربه كنم و واقعاً هم وقت گذاشتم و هم تلاش كردم ولي خوب ديگه ! دست سرنوشت نمي خواد بري اونجا . تازه امروز يك مقدار تاولها كم شده و درد عضله ها بهتر شده . بگذريم

رفته بودم سالن استقلال كرج . بچه ها پيگير بودند كه ببينند انتخاب شدم يا نه ؟! به هر حال نتايج را بهشان گفتم . يكي از كوهنوردان قديمي كرج كه اسمش رو نمي برم بهم گفت : همه جا همينطوريه !! آدمو سر مي دوونند و بعدش هم نفرات مورد علاقه و دوستان خودشان را انتخاب مي كنند . راستش از اين حرفش خيلي ناراحت شدم . من كه در طول تستهاي فدراسيون رفتار بدي از مربيان نديدم . حتي مربيان بين كساني كه مي شناختند و ديگران فرقي در رفتار كردن نمي گذاشتند . اگر كسي اشتباه مي كرد ، مي خواست حتي عضو ثابت تيم ملي هم باشد به او تذكر داده مي شد و با يك فرد تازه وارد در كوهنوردي به خوبي و مودبانه برخورد مي شد . تمام اذيتهايي هم كه در اثر فشار برنامه ايجاد شد همگي ناشي از شرايط خاص هيماليا بود و مربيان در حقيقت در حق بچه ها لطف مي كردند كه تستها را براي بچه ها جهنم مي كردند . كسي كه در شرايط عادي و مناسب كوههاي ايران نمي تواند بر اعصاب خود مسلط باشد و خود را جمع و جور كند براستي شايستگي صعود كوههاي بلند هيماليا كه در هر قدمش خطري نهفته است را ندارد . اين شرايط را مي شود با كل مردم ايران مقايسه كرد . همه از عملكرد دولت بد مي گويند ، همه از ترافيك شاكيند ، همه از دزدان و قانون شكنان بد مي گويند !! ولي وقتي پاش مي افته اكثراً حاضرند به تمامي موارد بالا تن دهند . اگر مردم اين كشور خوب و مطمئن رفتار كنند هيچ وقت وضع كل جامعه ما اينطور نمي شد . از ماست كه برماست من از تستها حذف شده ام و مي دانم كه مشكل از خودم بود . درسته كه كار فني من بد نيست ولي چون در اين تستها به هر دليل كوفت و زهرماري نتوانستي خوب ظاهر بشي ديگه نبايد همه را زير سوال ببري . مشكل از خودت است دوست من ( خودم را مي گويم ) .

در آخر مي خواهم از تمام مربياني كه در طول اين برنامه ها از آنها چيز ياد گرفتم و باعث پيشرفت من شدند تشكر كنم . آقاي رضا زارعي كه واقعاً يكي از اهداف من از شركت در اين تستها قضاوت در مورد نوشته هاي ديگران در مورد ايشان بود . در اولين فرصتي كه بتوانم مطمئناً شاگرد خوبي براي ايشان خواهم بود چون در كوهنوردي دقيقاً همان استادي است كه انتظار دارم . آقاي پوريا پرچمي كه رفتار ايشان واقعاً مودبانه بود . آقاي حميد ناصري كه به نظرم يك معلم واقعي است . آقاي خادم كه البته در اين تستها درخدمت ايشان نبوديم . آقاي مهديزاده كه با وجودي كه خيلي بداخلاق و تند به نظر مي رسد به نظر من مهربانترين مربيان است . ( منتها مهرباني او از نوع مردانه است ) آقاي حسن نجاريان كه روحيه او ستودني است . همچنين آقاي بهادراني كه در تست دماوند در خدمت ايشان بوديم . و آقاي افلاكي با آن خشم شبهاي معروفش اينها افرادي بودند كه من در اين تستها بيشتر آنها را ديدم و از نزديك با آنها بودم . از فدراسيون و مربيانش تشكر مي كنم . واقعاً روزهاي خوب و پرتجربه اي بود و من اميدوارم كه دوستاني كه با شايستگي به عضويت تيم در آمدند بتوانند جاي بزرگاني چون محمد اوراز را براي كوهنوردي ايران پر كنند ( روحش شاد )


نویسنده : حمید شفقی ساعت ٦:۱٢ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸۳/۳/٢٠