گزارش گشایش مسیر جدید در دیواره علم کوه " همای سعادت "

برای برنامه کاملاً آماده بودیم . هوا را چک کرده بودیم و در طول فعالیت ما از هوای سرد ساکن ولی بدون تغییرات جوی برخوردار بودیم . مشکل عمده ما حجم برف موجود در منطقه بود . به هر حال تصمیم داشتیم که حتماً برنامه را اجرا کنیم . تیم 3 نفره ما وسایل و تجهیزات خود را تکمیل کرد . اما درست 2 روز قبل از برنامه یکی از نفرات از شرکت در برنامه انصراف داد . تمامی برنامه ریزیها به هم خورد . از تجهیزات بگیر تا کاری که باید در منطقه توسط سه نفر انجام می شد . به هر حال ما مصمم برای اجرای برنامه در به در دنبال وسایل و تکمیل تجهیزات بودیم و خدا رو شکر بالاخره توانستیم وسایل برنامه را تکمیل کنیم .

پنج شنبه 10 شهریور ساعت 7 صبح قرارگاه فدراسیون در رودبارک بودیم . بیان از همان ابتدا اعلام کرد که بار قاطر تا علم چال نمی رود و فقط تا سرچال باید روی او حساب کنیم . این قضیه برنامه ما را یک روز عقب می انداخت چون مجبور بودیم بارها را خودمان جابه جا کنیم . به هر حال برای صبحانه آماده شدیم . آقای امانی رئیس هیات مشهد برای ما نیمرو درست کرد و سه تایی صبحانه مفصلی خوردیم . در طول صبحانه از همه چیز تعریف شد  وهیچکدام ما خبر نداشتیم که تا چند ساعت دیگر باید جسد برادر آقای امانی را تحویل بگیریم !

حرکت خودرا به سمت پناهگاه سرچال آغاز کردیم . هنگامیکه بیان با قاطرها به ما رسید گفت که یکی از نفرات تیم مشهد فوت کرده . خبر بسیار بدی بود در ابتدای مسیر . در کشتی سنگ کمی استراحت کرده و حرکت خود را به سمت بالا ادامه دادیم . هلی کوپتر امداد خود را به سرچال رساند تا جسد بی جان کوهنورد را به پایین انتقال دهد . کوهنوردان همه جلوی پناهگاه سرچال جمع بودند و این صحنه را مشاهده می کردند . شرایط بسیار ناراحت کننده بود . شب را در سرچال ماندیم . سرچالی که تا به حال اینقدر آن را شلوغ ندیده بودم . اکثر کوهنوردان ناموفق از صعود به خاطر حجم برف زیاد منطقه بازگشته بودند و از اینکه ما قصد داریم بر روی دیواره فعالیت کنیم تعجب می کردند . شب سخت و شلوغی در پناهگاه سرچال بود . اصلاً خوابم نبرد .صبح هنگام ترک پناهگاه یکی از بچه های مشهد رو به ما کرد و گفت " بچه تهرونا مراقب خودتون باشید "

شروع به انتقال بار به سمت علم چال کردیم . برای اینکار مجبور بودیم دوبار مسیر سرچال به علم چال را با بارهای سنگین بپیماییم . با رسیدن به علم چال حاجی نجفی را می بینیم که در حال بازگشت از گرده است . حجم برف روی گرده مانع از صعود او شده بود . حاجی و تیمش صبح روز بعد منطقه را ترک کردند تا منطقه برای مدت سه روز به صورت انحصاری در اختیار ما و دو نفر از بچه های تهران باشد .

شنبه صبح حرکت خود را برای کشیدن طناب ثابت شروع می کنیم . حجم برف کف علم چال بسیار زیاد است و بار ما بسیار سنگین . طناب ثابتهای پای دیواره همه زیر برف قرار گرفته اند و ثابت کشی کار بسیار سختی شده است . به هر حال کارگاه شروع مسیر را ایجاد کرده و شروع به انتقال بارها می کنیم . حجم باری که باید پای دیواره منتقل کنیم بسیار زیاد است و چون هدف ما استفاده از پرتلج برای شب مانی روی دیواره است وزن بارمان بسیار زیاد شده است . کارگاه را نصب کرده و آماده گشایش طول 1 مسیر می شویم . طولی پر از برف و یخ با شکافی بسیار زیبا و گیره هایی مناسب . گاهاً برای استفاده از گیره ها باید با چکش برف یخ زده روی آن را بپرانی تا گیره آشکار شود . پس از طی مسافتی حدود 30 متر به صورت مایل در راستای ساعت 10 از یک شکاف عمودی بزرگ بالا رفته تا طول 1 مسیر یک طول 45 متری زیبا از آب در بیاید . کارگاه این طول را به صورت دو رول برپا نموده و پس از انتقال مقداری از بارها به این کارگاه و با توجه به تاریک شدن هوا شروع به فرود رفتن می کنیم . امروز و روز قبل چیزی حدود 12 ساعت کار کرده ایم ! شب را خسته به داخل کیسه خوابهایمان می رویم . شب پرستاره با آسمانی صاف و بدون حتی یک لکه ابر ولی سرمای هوا نسبتاً آزاردهنده است .

صبح روز یکشنبه اقدام به انتقال بارهای مربوط به شب مانی و سایر لوازم فنی مورد نیاز به سمت کارگاه 2 ایجاد شده و ثابت گذاری شده می کنیم . انتقال حجم بار بسیار طاقت فرسا است و عدم وجود نفر سوم و حتی چهارم در این برنامه جهت انجام کارهای لجستیک و پشتیبانی بسیار خسته مان کرده است . با رسیدن به کارگاه 2 ، طول 2 مسیر را آغاز می کنیم . یک طول 40 متری با شکافی بسیار زیبا که ابتدا به صورت عمودی بالا رفته و سپس با یک تراورس زیبای 30 متری به سمت چپ دیواره حرکت می کند . در این طول یک میانی رول کوبیده شده و سپس کارگاه در یک کنج برفی و نیمه راحت برپا می شود . بلافاصله شروع به برپایی پرتلج می کنیم . برپاکردن پرتلج زمان زیادی را نمی گیرد و با نصب آن و آماده کردن پوش ، آماده استفاده می شود . هوا تقریباً تاریک شده است ولی مقداری از وسایل شب مانی از جمله کیسه خوابها داخل کوله در کارگاه ابتدایی مسیر است . ناچاراً با وجود خستگی زیاد ناشی از فعالیت روزانه فرود می روم تا بارها را از کارگاه 1 به کارگاه مورد نظر انتقال دهم . شدت خستگی کار چند روزه به حدی است که به دو یا سه بار بلند شدن روی یومار باید چندین بار نفس بکشم تا قلب آرام بگیرد ...

موقع شب مانی رسیده است . برای شام چند نود الیت در اختیار داریم . تصمیم می گیریم آنها را با هم قاطی کنیم تا حجم آن بیشتر شود چون بدن ما نیاز به جذب انرژی زیادی دارد . بعد از قاطی کردن این سوپها نتیجه بسیار وحشتناک شد . سوپی بسیار شور که خوردن یک ذره آن نیز حال آدم را به هم می زند . ناچاراً آن را از چادر به بیرون تخلیه می کنیم . سوپی که حتی کلاغها هم خوردن آن را دوست نداشتند . بدن انرژی زیادی از دست داده است . خوردن نوشابه های ردبول هم با توجه به تخلیه بودن بدنهای ما از انرژی ، اصلاً مناسب نیست چون به قلب فشار مضاعف می آورد . ناچاراً گشنه به داخل کیسه خوابها می رویم . امروز روز چهارمی است که بالای 10 ساعت فعالیت سنگین داشته ایم .

با وجود آنکه شب ساعت 1 به کیسه خوابها رفته ایم ولی از شدت گشنگی و سرما ساعت 4 صبح از خواب بیدار می شوم . به علم چال نگاه می کنم و به چالون و سیاه کمان . پوش چادر را کنار می زنم و به ادامه مسیر نگاه می کنم . دنبال اسم مناسبی برای مسیر می گردم ...

حسین روز قبل راجع به عقاب علم کوه صحبت می کرد . عقاب بزرگی که سالها برفراز علم کوه پرواز می کرد و شاهد صعودها و موفقیتهای کوهنوردان بود . عقابی که تیزپرواز بود و همراه کوهنوردان . نامش "  همای سعادت " است . به نظرم این اسم برای این مسیر مناسب آمد . هما اسم مسیری بر فراز علم چال که همواره مراقب کوهنوردان است و با آنها همپاست . حسین را از خواب بیدار کردم . او هم شب را خوب نخوابیده بود . در مورد اسم با او صحبت کردم و نام همای سعادت را تصدیق کرد .

امروز آخرین روز فعالیت ما بر روی دیواره است . با توجه به آنکه من حتماً باید روز چهارشنبه سرکار باشم باید حتماً روز سه شنبه کار را جمع کرده باشیم . تصمیم میگیریم ابتدا پرتلج را جمع کنیم تا بتوانیم طول سومی که قصد گشایش آن را داریم بدون دغدغه زمان برای جمع کردن تجهیزات صعود کنیم . وسایل را به صورت کامل جمع و جور می کنیم . پرتلج و سایر تجهیزات جمع است . صبحانه نسبتاً مناسبی هم میخوریم تا در جمع کردن تجهیزات انرژی کافی داشته باشیم . اما طول 3 یک شکاف زیبای عمودی است که در قسمتهایی کاملاً از برف پوشیده شده است . برای پیمایش این طول کفش سنگ میپوشم . شکاف به سمت بالا را گاهاً به صورت دلفر و گاهی با حرکتهای تعادلی میپیمایم . میخ کوچکی که در ترک گرانیت دیواره فرو رفته است آخرین میانی است که حدود 5 متر از آن فاصله گرفته ام . تصمیم گرفتن در مورد حرکت زدن یا نزدن سخت است . انتهای مسیر شیبی 70 درجه از سنگی کاملاً صیقلی و گرانیتی است که با یک لایه یخ نازک پوشیده شده است . با هر بدبختی که شده این قسمت را تکه تکه می پیمایم تا زیر سنگ گرانیتی با زاویه منفی قرار بگیرم . حسین اسم این طول را اطلس گذاشت و آنهم به خاطر شکل اطلس مانندی است که به صورت بزرگی بر صورت این طول کشیده شده گویی فردی بزرگ دست این کار را انجام داده است . کارگاه دو رول در این قسمت ایجاد کرده و با توجه به زمان مورد نیاز برای فرود و جمع کردن تجهیزات ، اقدام به شناسایی طولهای بعدی نموده و از این طولها عکسهایی تهیه می کنیم . این عکسها بیانگر آن است که این مسیر توانایی آن را دارد که زیباترین مسیر صعود  طبیعی علم کوه باشد . وسایل را جمع کرده به سمت پایین حرکت می کنیم . در ادامه و با رسیدن به گل سنگها تعداد سه عدد کارگاه فرود اضطراری در شرایط خطر نصب می کنیم تا در شرایط خطرناک افرادی که قصد صعود به مسیرهای کرمانشاهیها ، ایتالیاییها و این مسیر را دارند بتوانند از آن استفاده کنند . وسایل را به کف علم چال منتقل می کنیم . در این مسیر باید از سیاوش و علی اصغر عزیز که در بارکشیهای روزهای آخر تا پای دیواره کمک فراوانی به ما کردند تشکر کنیم .

مقداری بارگذاری در پای علم چال انجام داده تا بتوانیم مسیر را در بهار سال 91 تکمیل کنیم .

کروکی مسیر پست بعدی به نمایش در خواهد آمد .

 

هلیکوپتر امداد آماده برای انتقال جسد و قاطر جهت انتقال مصدومین !!!

 ثابت کشی های پای دیواره

صعود طول 1

همه چیز ردیفه :)

 طول 2 ، سنگ ، برف و یخ ...

محل شب مانی : 250 متر بالاتر بر فراز علم چال

حسین ... خسته اما پرانرژی مثل همیشه

زیباترین طلوع آفتاب دنیا

شب سردی را داخل پرتلج گذراندیم .

 

راستی از این مسیر فیلم هم تهیه شده است :)

طول 3

 

 خدا ...

 

طولهای گشایش شده : 3 طول

طولهای تخمینی باقیمانده : 7 الی 9 طول

زمان تکمیل مسیر : تیرماه 91 ( به امید خدا )

 تشکر ویژه از بچه های گروه همت شمیران

تشکر ویژه از علیرضا کریم

فعلاً فقط همین :)


نویسنده : حمید شفقی ساعت ٧:٤٤ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳٩٠/٦/۱٩