خورشید دقیقاً وسط آسمونه . از اون بالا هی مثه شعبده بازا با دو تا دستاش نور رو پرت می کنه به سمتت . نوری که می خوره بهت دردش کمتر از نوراییه که کمونه می کونه به سنگ و برمی گرده تو چشات . دمای هوا فوق العاده بالاست .انگار همه چی دست به دست هم داده تا تو بتونی راحت و ساده پوست بندازی . یه جرعه آب می نوشی . آب از گلو که پایین می ره مثه یه رودیه که تو یه بیابون خشک جاری بشه . تمام اندامها تو قاپیدن آب با همدیگه رقابت می کنن تا سیرابتر بشن . انگار که هیچ ننوشیدی . .نگاهی به گیره های مسیر میندازی . همشون مثه سپاهیانی هستند که با شمشیر منتظرتند تا دستت رو نزدیک کنی . چاره ای نیست . برای ردشدن از این طولهای آخری حتماً باید از این دژ خشمگین صعود کنی . دستتو می ندازی روی شمشیراشون و یک حرکت تعادلی .تا جایی که می تونن شمشیراشون رو تو بدنت فرو می کنن . انگار می خوان این چاکهایی که می دن تا همیشه برات یادگاری بمونه . با یک فریاد کوچک که بتونه هوا رو تو سینه چاق کنه درد رو تحمل می کنی و ادامه می دی . سربازان ضربه می زنن و تو بی اهمیت صعود می کنی . کلاغای شیطون دنبال هم می کنن و شیرجه می رن تو فضا . صدای عجیبی تولید می شه و به خیال خودشون دارن دیوار صوتی رو می شکونن . رخ دیواره رو نگاه می کنی و خدا رو شکر می کنی که باز هم به تو فرصت بودن در چنین جایی رو داده ...

دیواره یافته – 28 و 29 مهرماه 90

صعود و فرود مسیر آریا پنجشنبه 28 مهرماه به همراه حسین بلند اختر

گشایش دو طول مسیر جدید جمعه 29 مهرماه به همراهی حسن گرامی

حضور درجمع دوستان دیواره نوردی که پاکی نیتشان در این راه ادامه راهشان را تضمین می کند ...

فعلاً همین

 


نویسنده : حمید شفقی ساعت ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳٩٠/٧/۳٠