به نام او که تمام زیباییها از او نشات می گیرد .

 

برنامه رودخانه نوردی امامزاده هاشم به آستانه

طبیعت خدا بسیار متنوع است . او در هر گوشه از این هنرش چیزهای زیبایی به ما می آموزد . دست او آنقدر تواناست که برای پیدا کردن نشانه های آن نیازی به جستجو نیست . زیباییهای وجود او در تمام قسمتهای هستی پخش گردیده و همه افراد غیر از آدم بزرگها می توانند نشانه های او را ببینند . هیچ وقت فقط خودم را محدود به کوهها نکردم چون احساس می کنم طبیعت خیلی فراتر از یک قله است . هر موجودی برای خود دنیایی دارد و هر دنیایی برای خود حس خاصی دارد . بنابراین همیشه در کنار روش اصلی زندگی ( کوهنوردی ) به گشت و گذار در طبیعت مشغول بوده ام و از هر گونه تنوعی لذت برده ام . بنابراین این بار به سمت رودخانه نوردی پناه می بریم . امیدوارم که خدا یه عقل درست و حسابی به ما بدهد . ...

پروژه : رودخانه نوردی

نوع طرح قایق : کاملاٌ ابتکاری و جدید ( دارای حق کپی رایت )

مجری : یه عده دیوانه

محل : رودخانه خروشان سفید رود با پیچ و خمهای فوق العاده و گردابهای مهلک 

 توجه : اجرای اين برنامه بسيار پرخطر بوده لذا خوانندگان بايد توجه داشته باشند که اجرای برنامه مشابه ممکن است بسيار خطرناک باشد .

فاز 1 پروژه :

بحثمان در مورد نوع قایق بسیار داغ است . هیچ قایقی نمی تواند پیچ و خمها و گردابهای رودخانه و سنگهای بزرگ و تنه های درخت وسط رودخانه را تحمل کند و مسلماٌ خواهد شکست . پس به یک طرح جدید و ابتکاری نیاز داریم که بتواند در برابر ضربه ها مقاومت کند . پس از تفکرات زیاد از آنجا که این فکرها سالی یکبار به ذهن انسانهای دیوانه خطور می کند به یک نتیجه عجیب می رسیم .

ساعتهای 10 شب به همراه دوستم مسعود به سمت رودخانه کرج راه می افتیم . از کنار رودخانه بوی گند آشغال می آید . در حالی که دستکش دستم کرده ام به همراه مسعود مشغول پاکسازی ساحل رودخانه می شویم .

نوع آشغال مورد نیاز : ظروف یک و نیم لیتری نوشابه خانواده

تعداد : نزدیک به 150 عدد

بعد از سه ساعت کارکردن سخت مواد مورد نیاز تامین می شود . اکنون ساحل رودخانه به لطف پروژه ما بسیار زیباتر شده است و همچنین قابل تحملتر  .

مرحله دوم : دوخت جلیقه نجات که به علت کمبود وقت مجبور به خرید جلیقه به مبلغ 7500 تومان !! برای هر نفر می شویم  ( اگر وقت داشتیم جلیقه را نیز خودمان می دوختیم ) .

فاز 2 :

حرکت به سمت سد تاریک و امامزاده هاشم :

در یک صبح بارانی به امامزاده هاشم واقع در جاده رشت میرسیم . پله های امامزاده را بالا رفته و در ایوان امامزاده استراحتی می کنیم . زائران زیادی جهت زیارت به آن محل آمده اند . به قول راننده اتوبوسمان : ماهمه بیمه امامزاده ایم .

منطقه را ابری سیاه فراگرفته و خبر از روزی بارانی می دهد . بعد از خوردن صبحانه وسایلمان را جمع و جور کرده و به سمت رودخانه عظیم سفید رود راه می افتیم . در بستر رودخانه یک تابلوی هشدار توجه ما را جلب می کند . روی تابلو نوشته شده است : با توجه به اینکه رودخانه سفید رود یکی از خروشان ترین و پرپیچ و خم ترین رودخانه های ایران به همراه گردابهای وحشتناک شناخته شده از شما خواهشمندیم از شنا و تفریح داخل این رودخانه خودداری کنید . فکر کنم این حرفها مال آدم بزرگها بود !! به سمت پل فلزی که بر روی عرض رودخانه زده شده بود حرکت کردیم . عرضی که به 200 متر می رسید .

فاز 3 : نحوه تشکیل آلفا

بطریها را بیرون ریختیم . در آنها را با مشما عایق کرده و گونی ها را وارد کار کردیم . ساعت 8 صبح بود . باید بطریها را داخل گونیها قرار می دادیم و در گونیها را می دوختیم . برای اینکار از سوزن و نخ جوآل دوزی استفاده کردیم . داخل هر گونی 12 بطری جا می شد . به این فکر افتادیم که اگر یکجای گونی سوراخ شود همه بطریها در خواهند آمد . بنابراین باید بطریها را به صورت شبکه شبکه می دوختیم یعنی هر بطری دوخت جداگانه می داشت که در صورت پاره شدن قسمتی از گونی فقط بطری آن قسمت در بیاید و دوخت بقیه گونیها و در حقیقت جان ما را حفظ کند . کار بسیار خسته کننده ای بود . دوختن هر گونی تقریباٌ 45 دقیقه طول می کشید . بعد از آماده شدن اولین گونی تصمیم گرفتیم آن را تست کنیم . گونی را داخل آب انداختیم و روی آن سوار شدیم . گونی نمی توانست وزن فرد را تحمل کند . بنابراین دوگونی را بر روی هم قرار دادیم . و در نهایت برای اطمینان از کار 3 گونی را بر روی هم قرار دادیم و آنها را محکم به هم دوختیم به صورتیکه شبیه به یک دشک در آمده بود . چون تعداد ما سه نفر بود مجبور بودیم برای هر نفر یکی از اینها درست کنیم که در مجموع می شد 9 تا گونی . حال نوبت طرح نهایی بود . یک طرح فوق العاده به ذهنم رسید که اسم آن را آلفا گذاشتم . ما یک تویوب پیکان هم همراهمان بود . تیوب را وسط گذاشتیم و این سه گونی را اطراف آن بستیم به صورتیکه باهم زاویه 120 درجه داشتند . مزیت این طرح بعداٌ در طول برنامه مشخص شد .

فاز 4 : خودکشی یا لذت ؟!

راستش موقع حرکت یکسری از دوستانمان به ما گفتند اگر شما زنده ماندید ما سال بعد و دفعه بعد با شما خواهیم آمد !! دیگر وقت شده بود که آلفا رو داخل آب بندازیم . در این هنگام پیرمردی فرتوت را دیدیم که در طرف دیگر رودخانه مشغول آبتنی بود . بنده خدا شاید نزدیک به هزار سال داشت ولی چه آبتنی می کرد !! آلفا را داخل آب انداختیم . کوله ها را وسط آن قرار دادیم و هر کداممان روی یکی از گونی ها نشستیم . تا اینجای سفر سختی کار و تهیه قایق بود ولی از اینجا به بعد لذت و لذت . اصلاٌ فکر نمی کردیم که این طرح تا این حد موفق باشد . کی فکرش رو می کند با بطری های نوشابه بری سفید رود !!!! وقتی روی آلفا نشستیم و داخل جریان رودخانه افتادیم بهترین لحظات عمرم بود . جای همه دوستان خالی بود . در حال که پاهایمان داخل آب بود و فقط تنه بر روی گونی ها قرار داشت از اطراف لذت می بردیم . در همان نیم ساعت اول کار وارد یک موج خروشان شدیم و پس از آن یک گرداب !! خیلی وحشتناک بود . داخل گردابی افتادیم و هی همراه آب دور خود می چرخیدیم . از ترس همه گونی ها را محکم چسبیده بودیم و آب واقعاٌ ما رو پایین کشید به طوریکه از سطح آب پایینتر قرار گرفتیم . ولی آلفا خیلی مقاومتر از این حرفها بود . بعد از  دو سه دوری که چرخیدیم و گرداب از پسمان بر نیامد ما را بیرون انداخت . و بعد هم آرامش و آرامش و لذت ...

روز اول را به شب رساندیم . در کنار آتش مشغول خشک کردن لباسهای خیس خود بودیم . راز آتش در آن است که با خیره شدن در آن به هیچ چیزی در این دنیا فکر نمی کنی .

روز دوم آلفا را به آب انداختیم . بیشتر این روز را در کنار قایقمان شنا می کردیم و هرجا جریان خروشانی میدیدم سریع می پریدیم روی گونی ها . جای شما خالی . دیگه سواری اینقدر قلق شده بود که وسط موجهای خروشان بادام هندی و کشمش می خوردیم . بعد تصمیم گرفتیم ناهار بخوریم . من قابلمه غذا رو از توی کوله در آوردم . خورش کرفس !! مشغول خوردن بودیم و غافل از جریان رودخانه . آخرای غذا بود که متوجه شدیم داخل یک جریان خروشان افتاده ایم . لقمه رو که گذاشتم توی دهانم دیدم وسط آب مشغول شنا هستم . آره !! آلفا چرخیده بود ولی خوب به دلیل شکل فوق العادش سریع به حالت اول برگشت . صحنه جالبی بود . قابلمه غذا یکطرف ، قایق یکطرف و ما هم یکطرف رودخانه بودیم .

زیبایی رودخانه توصیف کردنی نیست . مخصوصاٌ اگر با آن یکی بشوی . تنها راه لذت بردن از طبیعت یکی شدن با آن است . در کنار آرامش حرکت بر روی آب  و شنا  در کنار آلفا می توانستیم انواع پرنده ها را از نزدیک ببینیم . آنها از دست ما فرار نمی کردند . مرغهای دریایی ، حواصیل ها و ... همه و همه زیبا بودند . لاک پشتهایی که با بی خیالی تمام در کنار رودخانه به تماشای ما نشسته بودند . ماهی هایی که در کنار قایق ما به بیرون جهش می زدند و ناگهان با ما چشم در چشم می شدند !! همه چیز زیبا بود . حتی قطرات بارانی که بر روی رودخانه می چکید نیز بسیار زیبا بود . قسمتی از رودخانه را هم به آواز و یاد از دوستان گذراندیم . در نهایت در شهر آستانه آلفا را به ساحل بردیم و برای همیشه با او خداحافظی کردیم . مسافتی حدود 40 کیلومتر رودخانه که در طی یکروز و نصفی طی شد . یادش بخیر

 

                                                                             حمید

 


نویسنده : حمید شفقی ساعت ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳۸۳/٥/٤