یادته ؟!

اینقدر دور نیست که به این زودیها یادت رفته باشه .

اینقدر برایت نا آشنا نیست که دیگر نتوانی آن را به یاد بیاوری .

یادته که هیچ کس باور نداشت که ما این کار را انجام بدهیم . یادته ...

بر روی سنگی در مسیر علم چال نوشته شده بود :

علم کوه کوه عشق و کوه درد است هر آنکس پانهد بر قله مرد است

یادته مجید ثقفی می گفت یک شب روی دیواره خواهید داشت ؟!

روی ... مسیر را پیدا نمی کردیم . یادته اشتباه رفتم روی مسیر ... . یادته با چه حرکتهای وحشتناکی توی اون یه تیکه زدم ؟! یادته طنابمون گیر کرد . یادته وقتی رسیدیم روی قله بزرگترین سنگ قله را بغل کردم و گریستم . یادته اون نمازی که با محمد سرپایی خوندیم . یادته اون غروب قشنگ خورشید . یادته اون یخچال با عظمت . یادته که هیچ کس دیگری اون دوروور نبود .

می دونی شاید اصلاٌ کار بزرگی نبود ولی من به قول خودم وفا کردم .

اصلاٌ می تونی یادت بیاری ؟!

مهم نیست ...

چالون و سیاه کمان


نویسنده : حمید شفقی ساعت ٢:٢۳ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸٢/۱۱/۱۱