توی جشنواره بیستون شناختمش . یک کوهنورد و دیواره نورد قوی و تمام عیار . یکی از گایدهای خوب و فعال شامونی که باعث شد من به این نتیجه برسم ممکن است انسانی هم در کره زمین پیدا شود که خسته نمی شود !!

بعد از چند روز صعود در دیواره بیستون و مسیرهای مختلف مانند کاریز ، جشنواره ، مسیرد تازه گشایش شده توسط گروه ما ( کاراکال ) و گشایش و صعودهای دیگر ، مستقیماً به اصفهان رفت تا بعد از 2 روز سنگنوردی در پلیس راه مستقیماً از آنجا به سمت دماوند برود . بعدتر به من گفت که در بازگشت از دماوند دوربین و کوله فرد تازه فوت شده را نیز دیده است . دیروقت و شب هنگام از دماوند برگشت اما باز طلبه بود تا صعود کند . برای همین از یکی از دوستان (محمد ) خواستم تا او را همراهی کند . یک روز در پل خواب و صعود مسیرهایی سخت و قوی و سپس یک روز در برغان . فکر می کردم بعد از اینهمه صعود بسیار خسته شده باشد به خاطر همین اتاق را برایش آماده کردم تا قبل از پروازش در ساعت 5 صبح روز بعد دوشی گرفته و کمی استراحت کند . ساعت 10 شب رسید خونه ما . گفتم می تونی دوش بگیری و استراحت کنی . نگام کرد و گفت : دوش می گیرم ولی اگه اومدم خونه شما زشته که بگیرم بخوابم و ترجیح میدم با هم صحبت کنیم . از ساعت 10 شب تا 2 صبح با هم صحبت کردیم . در مورد همه چی ! از سیاست تا فرهنگ و صعود و کوهنوردی . فیلمهای کوهنوردی و صعودهام رو بهش نشون دادم و در مورد کوههای دیگر ایران بهش اطلاعات دادم و در مورد کوههای فرانسه اطلاعات گرفتم . چیزی که تو صحبتهاش تاکید داشت این بود که من برمیگردم و به اون فرانسویهای ... میگم که ایرانیها بسیار مهربان تر و دوست داشتنی تر از شما هستند :) . بهشون میگم که اینا خیلی با محبت ترند و من باتری زندگیم با اومدن به این کشور شارژ شد ! میگم که ایرانیها بسیار مهمان نواز تر از شما هستند و امیدوارم زودتر دوباره به ایران برگردم ! 

البته او در پیج فیس بوک خود ضمن تشکر از نوتاش عزیز و همه دوستانی که همراهش بوده اند با دوستانش شوخی نیز کرده است که امیدوارم ترجمه درستی از آن عاید نفرات خواننده شود . 


نویسنده : حمید شفقی ساعت ۸:۱٧ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳٩۳/۸/۱٢