قرار بود یه تیم بزرگتر باشیم ولی نشد . حیف . چیزی که برنامه ریزی کرده بودیم با واقعیتهای زندگیمون نمیخونه . تلاش برای یک صعود باید شامل ساعتها رایزنی باشه تا نفرات بتونن هزینه هاشون رو جور کنند و اونایی که خودشونو رسوندن تو برنامه جیبشون خالی خالی بشه و اونایی که جا موندن حسرت تو دلشون بمونه . خیلی بده که مجبوری با اون آدمایی که دوستشون داری و از اول باهات بودن خداحافظی کنی و اونها رو پشت سر جابذاری ولی نه نباید اینطوری باشه . این بچه ها تو ذهن ما هستند و تو تمام مراحل برنامه و صعود همراه ما خواهند بود . علی کریمی و علی بادپر عزیز و بهنام عندلیب دوستانی هستند که کار را با آنها بستیم اما مسائل مالی مانع از حضور آنها در تیم شد . افسوس ...

این روزها میگذرد اما سخت . روزهای قبل از برنامه همیشه سخت بوده است . دوندگیهای زیاد - استرس تجهیزات و کمی و کسریها ، قدم نهادن در راهی که قبلاَ هیچ تجربه ای از آن در کشور وجود نداشته و نگرانیهای دیگری که هر کدام از آنها می تواند خلل بزرگی به برنامه ایجاد کند . هزینه برنامه به مرز 10 میلیون برای هر نفر نزدیک شده ، چهره بچه ها خسته اما بسیار پرامید است . از اینکه میخواهیم بپریم بریم و وارد منطقه جدیدی بشویم . از اینکه میخواهیم روزمرگیهای صعودهایمان را بشکنیم و خود را وارد چالش جدیدی بکنیم . از اینکه چند روزی به دور از این هیاهو کارخواهیم کرد ، صعود می کنیم و به موفقیت می اندیشیم همه و همه اثر خوبی در چهره ما دارد . 

تو سالن علی هستیم . ازش می پرسم خبری نشد ؟!‌با همون چهره محجوب و دوست داشتنی میگوید نه و هم را در آغوش می کشیم . لبخندی که حاکی از امید است مانند همیشه بر لبانش می نشیند . فرشاد مبلغ زیادی را قرض کرده و قسطهای خود را می شمرد و حسن نیز از شرایط حمایتی از این رشته ناراضی است . اما در کنار همه این مشکلات دوستانی هم هستند که همیشه کنار ما بوده اند . دوستانی که تماس گرفته اند ، در مورد مشکلاتمون پرسیده اند و تلاش کرده اند تا باری را از دوش ما بردارند . نوازش محبت آمیز آنها را حتی از پشت خطوط مغناطیسی موبایل نیز با تمام وجود دریافت کرده ایم . قدم مثبت آنها بزرگترین انگیزه ما برای راهی شدن در راه است ....

 

 

 


نویسنده : حمید شفقی ساعت ٧:۳٦ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳٩۳/۱٢/٢٦