خالق من ، دوستت دارم

گزارش برنامه غار نوردي ، غار قلعه كرد

خداوند پاكي و راستي ، خداوند بزرگي و مهر ، خداي تمام زيباييها و خدايي كه توصيف كردن تو در حد و اندازه بندگان ناقص نيست . هر بار كه نمونه اي از كارهاي تو را مي بينيم در حال بزرگترين عبادت هستيم و نماز طبيعت بي رياترين نمازهاست . زيباييهاي شگفت انگيزي كه بي شك كوچكترين قسمت از عظمت تو را پر نمي كنند براي ما قابل هضم نيست و انسان متوجه اوج كوچكي خود مي شود .

مقدمه : با توجه به صحبتهاي شده در مورد تعطيلات 22 بهمن تصميم به پيمايش غار قلعه كرد مي گيريم . غاري كه با وجود نهايت زيبايي كمتر مورد توجه غار نوردان حرفه اي قرار گرفته است . تيم دو نفره ما متشكل از من و دوستم هادي صابري صبح روز سه شنبه 21 بهمن ماه 1382 به سمت همدان حركت مي كنيم . مسير اوليه ما شهر آبگرم است . اين شهر در نيمه راه همدان قرار گرفته است و متعلق به استان قزوين مي باشد . در آبگرم پياده شده و بايد سواري دربست به مقصد ده قلعه كرد بگيريم . سواريها با ديدن كوله هاي بر پشت ما احساس مي كنند كه روز كاسبي آنها فرا رسيده است . خلاصه چانه زدن ما به جايي نمي رسد و تصميم مي گيريم كه گشتي در شهر بزنيم تا شايد يك انسان منصف در اين شهر پيدا كنيم . در اين بين با فردي به نام رضا فتح خاني آشنا مي شويم . او از اهالي آبگرم است و فردي خوش برخورد و متفاوت از چيزهايي كه در ديگران ديده بوديم نشان مي دهد . خلاصه با آقا رضا كنار آمده و قرار مي شود او ما را با كرايه 3000 تومان به ده قلعه كرد برساند . ( سواريهاي ديگر تقاضاي 5000 تومان مي كردند !! ) . خلاصه در جاده اي آسفالته در دشتي وسيع به سمت ده قلعه كرد حركت مي كنيم . دهاتي مانند علي آباد ، چنگوره ، حصار ارمني را رد مي كنيم . رودخانه خررود كه در اين فصل آب كمي دارد در وسط دشت با پيچ و خمهاي زياد شبيه به ماري بزرگ مي گردد . ده قلعه كرد در كيلومتر 40 اين جاده است . به قول آقا رضا 70 درصد اهالي اين منطقه در تهران آهن فروشي مي كنند . 20 درصد زراعت و بقيه به قاچاق اسلحه و مواد مخدر مشغولند . به هر حال با آقا رضا كاملاً رفيق شده و آقا رضا سفارش ما را به يكي از اهالي ده مي كند . دهانه غار در ضلع جنوب غربي ده قرار دارد . تا دهانه غار تقريباً نيم ساعت راه مي باشد . دهانه غار نسبتاً بزرگ است و در حدود 15 متر طول و 10 متر ارتفاع دارد . وسايل خود را آماده كرده و پس از خوردن غذايي به سمت داخل غار حركت مي كنيم . مجبوريم كوله هاي بزرگ خود را نيز تا دهانه فرود غار ببريم تا امنيت داشته باشد . از دهانه غار به سمت داخل كم كم راهرو باريك شده تا جايي كه مجبوريم به حالت خزيدن در اين راهرو حركت كنيم . بعد از حدود 20 متر راهرو عريض شده و به تالار چاه مي رسيم . در اين قسمت يك طنابچه را دور يك سنگ آهكي سوراخ شده بلوك مي كنيم و كارگاه فرود مي زنيم . فرودي به ارتفاع 12 متر كه كاملاً در فضا مي باشد . در پايين فرود وارد تالار اصلي غار مي شويم . تالاري بسيار بزرگ و وسيع كه خود به چندين راه تقسيم ميشود . ته طناب را دور يك استلاگميت گره زده تا طنابمان دودر نشود . تصميم مي گيريم از راههاي سمت چپ شروع كنيم . تعدادي از راههاي كف و سقف را امتحان كرده و به بن بست مي خوريم . يك راه گربه رو را به صورت خزيده داخل رفته و به يك حوضچه آب مي رسيم كه در گوشه آن تعداد زيادي استخوان انباشته شده است . و در نهايت بن بست است . مسير را بر گشته و به سمت جلو ادامه مي دهيم . از پله اي به ارتفاع 4 متر صعود كرده از داخل گربه رويي بسيار تنگ و به طول 2 متر وارد تالار بعدي مي شويم . در اين تالار تعدادي استلاگميت و استلاگتيت به طوري قرار گرفته اند كه انگار شخصي را در وسط خود محاصره كرده اند . نام اين تالار را محاصره مي گذاريم و از سوراخي به اندازه 70 سانت در 50 سانت كه به شكل دهان يك مار است وارد تالار بعدي شده . در اين تالار تازه احساس مي كنيم كه اين غار بسيار بزرگ و گسترده است . تالاري به طول 50 متر و ارتفاع 2 متر و عرض 7 متر كه هزاران تزئينات سوزني آهكي از سقف آن آويزان است و در دوطرف استلاگميتهاي فوق العاده زيبا شكل گرفته است . اسم اين تالار را تالار شياطين مي گذاريم . تالار شياطين در همان ابتدا مسيري به سمت راست دارد كه اين تالار سمت راستي تالاري با سقفي در حدود 10 متر و استلاگميتهاي فوق العاده بزرگ و متفاوت با تالار شياطين كه ما نام آن را تالار فرشته ها مي گذاريم . تالار فرشته ها و تالار شياطين به موازات هم جلو رفته و به تالار بسيار بزرگ و با عظمتي مي رسند. اين تالار به قدري وسيع است كه شايد فقط خود اين تالار اندازه يك غار رودافشان ، بزرگ باشد ( با اين تفاوت كه هيچ كدام از تزئينات آهكي اين تالارها شكسته نشده و دست نخورده است ) . اسم اين تالار را ضيافت مي گذاريم . در گوشه سمت چپ اين تالار يك رديف آهكي به طول 10 متر و ارتفاع 2 تا 5 متر شكل گرفته است كه انگار گروهي آدم انگشتان خود را به سوي آسمان گرفته اند . از پشت سنگ انگشتها به سمت جلو رفته و تعدادي گربه رو را پيموده و به بن بست مي خوريم . مسير را به سمت جلو ادامه داده و به پله اي لغزنده به ارتفاع 5 متر مي رسيم كه از داخل گربه رويي باريك به تالار بعدي مي رسيم . در اين قسمت وارد يك راهروي به عرض 50 سانت شده كه دوطرف تشكيلات آهكي به مانند نگهبانان راهرو ايستاده اند . نام اين راهرو را راهروي نگهبان مي گذاريم و از يك سوراخ باريك گذشته و از پله اي به ارتفاع 5 متر پائين آمده . وارد راهروي ديگري شده كه اين راهرو به طول 50 متر و عرض 5 متر را به سمت جلو ادامه داده تعدادي از گربه روهاي آن به تالارهاي ديگري متصل مي شود و مجددا به همين تالار بر مي گردد . در انتهاي اين راهروي عريض يك پله به ارتفاع 6 متر را صعود كرده از كنار قنديلهاي وحشت انگيز سقف عبور كرده وارد تالاري سربالايي مي شويم . اين تالار به سمت بالا بن بست مي شود و به سمت پايين وارد همان راهرو مي شود . ولي در اينجا يك شكاف وجود دارد كه از شكاف وارد يك تالار زيباي آهكي نمكي مي شويم .اين تالار دور زده و مجدداً از طريق يك مسير گمراه كننده به راهروي اصلي برمي گردد . ساعت 5:30 است . به سمت محل فرود برگشته و با گريگري و پروسيك باخ من صعود كرده و وسايل را به دهانه غار آورده و چادر مي زنيم و پس از خوردن غذا به خواب عميقي فرو مي رويم . صبح ساعت 9 آماده دومين پيمايش مي شويم . فرود رفته و خود را به سنگ انگشتها رسانده و اين بار به سمت راست تالار بزرگ ضيافت حركت كرده و تازه متوجه مي شويم اين غار چقدر عظيم و بزرگ است . سنگهاي بزرگي كه از سقف بر زمين افتاده است ( بر اثر زلزله سال 80) وكف تالار كه صداي پوكي ميدهد هر كدام به نوعي جذاب است . تالار ضيافت تعداد زيادي تالار فرعي در سمت چپ و راست خود دارد . اين تالارها اكثراً به همديگر منتهي شده و يا به گربه رو هايي كه در تعدادي از آنها به دليل تنگ بودن گير مي كرديم و بازگشت با مشكل و صرف انرژي فراوان همراه بود . به هر حال تالار عظيم ضيافت را به سمت جلو ادامه داده و از تالارهاي بزرگي مثل آمفي تئاتر رد مي شويم . اين سالن مانند صندليهاي بيشماري بود كه در كنار هم چيده شده باشند و آماده اجراي يك مراسم !‌ پس از مدتي حدود 1 ساعت راه رفتن به سمت جلو به يك گربه رو رسيده . خود را به زور از ميان اين گربه رو به داخل كشانده و واقعاً اين صحنه را كه ديديم هر كسي بايد خود ببيند و من قادر به توصيف زيبايي آن نيستم . از اين گربه رو وارد تالار عظيم ديگري شديم كه مانند دهان و دم يك اژدها بود . نام اين تالار را كام اژدها گذاشته و از راهرويي با طول 15 متر و عرض 1 متر و ارتفاع 2 متر به تالار ضيافت برگشته در سر راه به تالاري شبيه به يك سوراخ بسيار بزرگ با تزئينات آهكي فوق العاده مي رسيم . راهمان را به سمت مسير فرود ادامه داده و خود را به وسايل مي رسانيم . وسايل را جمع كرده و اين غار را با آرامش فوق العاده خود به حال خود رها مي كنيم . با آقا رضا تماس گرفته و او ما را به شهر آبگرم مي رساند . همچنين او غار ديگري را در نزديكي آبگرم به ما نشان مي دهد كه گفته شده كوهنوردان زنجان 13 ساعت در اين غار جلو رفته اند و با مشكل كمبود اكسيژن مواجه شده اند و برگشته اند . پيمايش اين غار را به برنامه بعدي محول مي كنيم . آقا رضا كه ديگري كلي مخلص او شده ايم لطف كرده و ما را در شهر آبگرم گردانده و گشتي زده و با هم ناهار مي خوريم . سپس وسايل خود را به رضا سپرده در آبگرم خستگي غار را از تن خود در آورده و سرحال و شاد به سمت كرج بر مي گرديم .

در اين غار نه خبري از فركانسهاي مزاحم جامعه بود و نه خبري از تمدن ويرانگر بشر . در اينجا فقط سكوت مطلق بود و گاهي قطره هاي آب از سقف پرواز كرده و در دل حوضچه اي شيرجه مي رفتند . آرامش اين صدا فوق العاده بود . در اينجا فقط آرامشي بود كه خالق توانا در آن دست داشت . در اينجا نه خبري از نامرديهاي روزگار و نه خبري از دروغهاي افراد بلكه تنها خبري كه بود پيغام آرامش بود .

  1. در اين برنامه استفاده از وسايل فني و چراغ پيشاني و كلاه محافظ يك ضرورت است
  2. در اين 13 ساعتي كه ما در غار گشتيم مشخص شد كه هنوز جاهاي ديدني بيشتري وجود دارد .

اعضاي برنامه : هادي صابري حميد شفقي

نگارنده و سرپرست برنامه : حميد شفقي

 برای دريافت کروکی می توانيد با آدرس ايميل تماس بگيريد .

عکسهای برنامه به زودی در وبلاگ قرار می گيرد .


نویسنده : حمید شفقی ساعت ۸:٠۳ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸٢/۱٢/٦