ديشب در جدال با کار و امتحانات و مسائل !! با امير حسن رفتيم تا پای عظيميه ... امير يه خوش قلبه دوست داشتنيه !

شب اومدم خونه . يک هفته بود که شايد از لحاظ درسی و کاری خيلی بهم فشار اومده بود . ياد برنامه غاری افتادم که تا چند وقته ديگه دوباره  می ريم . يادمه دفعه اول وقتی با هادی می رفتيم توی غار محليها فکر می کردند که هيچ وقت باز نمی گرديم ! با اون چاه زيبايش که آن را از رفت و آمد انسانها دور کرده !! يادمه که يکشب تو غار خوابيديم  . ته غار نيم ساعتی با هادی در مورد عظمت خدا صحبت کرديم . آن برنامه خيلی به من چسبيد . اول اينکه با رفيق دوست داشتنيم بودم و دوم آرامشش . يادمه توی تالاری که اسمش رو آرامش گذاشتيم يک ساعت سکوت کرديم . من آن يک ساعت به اندازه ۱ سال راحت بودم . آرامشی فوق العاده بدون کوچکترين صدايی و بدون کوچکترين مزاحمی ! تنها صدايی که گهگاه به گوش می رسيد صدای قطراتی بودند که از سقف به سمت کف غار شيرجه می رفتند ... يادمه که صدای پيوستنشون رو به درياچه کوچک داخل غار با تمام وجودم می شنيدم و با تمام وجود از اين صدا آرامش می گرفتم ...

خدای من

من بازهم اون آرامش رو می خوام ...

/ 9 نظر / 8 بازدید
anahita

salam , chi begam ,kash man ham be in aramesh miresidam ,shayadam hargez, vali ye soal ? to begoo bolbol sokoote shab ra barham mizane ya kerme shab tab tabeshe shab ra .

نسرين

سلام... يادتون نره جای ما رو هم خالی کنيد....

احسان

تو این وقت ها آدم میفهمه که "بار هستی" چیه...و با آدم چکار میکنه...

narges

حتا ديدن عکسهاش هم به آدم آرامش ميداد...من به اون چيزی که تجربه کردی حسودی ميکنم.. اون آرامشو کنار دريا تجربه کردم و البته در کوه ولی جاهای خاص رو خيلی دوست دارم...خدا رو چه ديدی شايد يه روزی ما هم رفتيم تو غار...مگه فقط عمو يادگار ميره تو غار!!!

خاله ريزه

سلام. اول از اينکه بابت امتحانات توام با کار و زندگی شديدا می درکمت! دوم از اينکه خوش به حالت که داری می ری غارنوردی. سوم رفتی جای ما رو خالی کن.

ramiz

سلام اميدورام خوش بگذره

رها

هنوزم کلی خوش شانسی....که تجربه ی همون آرامش ناب رو داشتی ....