چند روزه بد جوری دلم برای يکی از دوستانم تنگ شده . يه زمانی از ۲۴ ساعت ۲۵ ساعتشو با هم بوديم . برای هم صحبت می کرديم . با هم تمرين سنگ می کرديم . چه روزهايی که در گرمای تابستان دوتايی برای سنگ نوردی می رفتيم پل خواب و تا دير وقت کار می کرديم . اسم اين رفيقم بابک است . بابی خيلی بچه با جنبه ای است و مسلماٌ يکی از بهترين دوستان زندگی من . الان چند وقته که بابک قصد ازدواج داره و در تدارک عروسی و اينجور حرفاست . ديگه اون ديدنهای هر روز وجود نداره و فقط در جلسات گروه همديگر رو می بينيم . با اينحال هر وقت به هم می رسيم همديگر رو بغل می کنيم و چشمامون رو برای لحظه ای می بنديم . خاطرات خوشمان را با همديگر هرگز فراموش نخواهيم کرد . و به اميد روزی که دردسرهای زندگی بابک کمتر شود و بتوانم او را نه مثه سابق ولی بيشتر از الان ببينم. به خاطر همين دلتنگی ياد تالار تنهاييهام افتادم . اين تالار يکی از تالارهای غار قلعه کرد هستش . ( گزارش غار قلعه کرد را می توانيد در آرشيو ببينيد ) . اين تالار مخصوص مواقع دلتنگی و تنهاييه منه .

آب کف تالار تنهايی من که مثل آينه زلال است و باعث انعکاس شده است

اينهم اتاقهای تنهايی منه .

/ 17 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
nasrin

راستی لينک شما را در وبلاگم گذاشتم البته با اجازه..

anahita

salam ,hamid ,adama deleshoon baray kheyli chiza tang mishe ,dorost mesle man ke......va harchizi ghabl az inke fekr koni etefagh miofte ,movazeb khodet bash .

**مادر خانمي**

سلام........اينجا مي اد ادم واسه من داق دلمونو تازه مي كنه......اقاي پدر از خوابش نمي زنه بريم كوه!!!! چي كار كنيم؟

پروانه

حمييييييد! پس چرا اپديت نمی کنيييييی! مگه نمی دونی معتاد عکسات شدم!

نازخاتون

کوهها زيباييهايشان را با غرور به معرض تماشا می گذارند و غارها آن را پنهان ميکنند.غار...جايی که خداوند در آن عشق را پنهان کرد.....

sahar

سلام حميد.من هم مثل تو دلم برای بابک تنگ ميشه.درسته من هر روز بابک رو می بينم ولی نامرد انقدر سرش با زنش گرمه که ديگه خواهرش رو مثل قبل تحويل نمی گيره!!!!

sahar

حميد من بابک رو خيلی دوست دارم.انقدر زياد که الان احساس ميکنم که خيلی تنهام...

sahar

آرزو ميکنم که يه روز من رو هم با خودت ببری اونجا.

فرشيد فاريابي

بعد از مدتها سلام. خيلی مطالب اخير جالب بودند. شادم کردی. شاد باشی