قانون کوهنوردی ایران : برای رسیدن به شهرت باید بمیری !!

قانون کوهنوردی ایران : برای رسیدن به شهرت باید بمیری !!

این چند وقته خبرهای ناگواری برای کوهنوردان ایرانی به گوش میرسد . خبر  از دست دادن تعدادی از کوهنوردان خوب کشورمان در قله های مختلف که شنیدن آن برای هر انسانی ناگوار است . از این دست خبرها هم کم نیست و شاید آخرین آن خبر از دست دادن کوهنورد زن ایرانی لیلا اسفندیاری بود . فردی که هزینه های زیادی برای علایق خود در زندگی پرداخته بود . این را می شود از روی فیلمها و صحبتهایی که از او در سایتهای مختلف است به راحتی برداشت کرد . اما مطلب مورد نظر من از دست دادن این افراد نیست . مساله مورد نظر من که در این چند ساله به آن رسیده ام این است که ساده ترین کوهنوردان نیز با مرگ خود تبدیل به مشهورترین افراد می شوند . چیزی که بارها و بارها آن را دیده ام . یادم است که زمان فوت علی رئیس دانا باوجود اختلاف نظرهای زیادی که با علی داشتم از شنیدن خبر فوت او بسیار ناراحت شدم . علی پسر ساده ای بود که زندگی خود را برای کوهنوردی خود فدا کرده بود . در آخرین جلسات گروه که من به دلایلی نتوانستم در آن حضور پیدا کنم علی را به هر بهانه ای محکوم می کردند . محکومیتها هم همه جوره بود . خدا بیامرز تو تماسهای تلفنی که با من داشت بارها و بارها به من میگفت که من در گروه تنها هستم و کسی نیست که همراه من باشد . من هم به دلیل مشغله هایی که برای خودم درست کرده بودم نتوانستم به او کمک کنم و هنوز هم بابت این مساله ناراحتم .

اما بعد از آن حادثه تلخ برای علی و فوت او ، نفراتی که تا لحظاتی پیش از مرگ او دشمن خونی او بودند تبدیل شدند به برگزارکنندگان مجالس یادبود و تقدیرکنندگان و نام برندگان از منش علی و شروع کردند به بزرگ کردن او ( حتی بسیار بیشتر از تواناییهای او ) و نقل قولهایی که از او می کردند باعث می شد آدم شاخ در بیاورد .

این مساله هم دلایل بسیاری دارد . فردی که دستش از این دنیا کوتاه است دیگر قدرت ایجاد خطر برای کسی را ندارد لذا خوب گفتن از او در حد افراط هیچ مشکلی که برای فرد ایجاد نمی کند که  هیچ ، باعث بالارفتن احترام او نزد دیگران نیز می شود . اگر علی زنده بود 80 درصد جمعیتی که در مراسم ختم او بودند حتی برای او تره هم خورد نمی کردند . حالا که علی فوت کرده همه جمعند ، در تبلیغ کارهایی که علی انجام داده نهایت غلو را انجام داده و خود را تا حد اعلا ناراحت نشان می دهند . در هر لحظه 10 خاطره از علی می گویند اما مساله ای که هست این است که علی را باید همانطور و در همان حدی که بود دوست می داشتیم و در زمان زنده بودن به او بها می دادیم .

کوهنوردان خوبی که در اطراف خود و در سطح کشورمان ایران را می شناسید لیست کنید .مزایا و معایب آنها را بنویسید و یادداشت کنید . حال ببینید که چند بار از آنها تقدیر کرده اید ؟ به چند نفر از آنها بها داده اید ؟ آیا همیشه باید پس از مرگ در مورد افراد فکر کنیم ؟ آیا باید پس از فوت مشخص شود که کوهنوردان بزرگ چه مشکلاتی در زندگی شخصی و روزانه خود داشته اند . جواب دادن به سوالهای زیر را برای خودم توصیه می کنم...

افرادی که در رشد کوهنوردی من نقش داشته اند چه کسانی بوده اند ؟

آیا از آنها تقدیر کرده ام ؟

آیا ارزش زمانی که آنها برای من صرف کرده اند را می دانم ؟

در زمان زنده بودن آنها چگونه لطف و محبت آنها را جبران کرده ام ؟

برای من کدام یک از این مسائل مهمتراست ؟ فوت یک کوهنورد ساده یا مشکلاتی که یک قهرمان ملی هر روز در زندگی خود با آنها درگیر است و از آنها رنج می برد ؟

تا حالا چند بار به یاد افراد زنده برنامه اجرا کرده ایم ؟ آیا فقط زمانی که دست فردی از دنیا کوتاه است باید به یاد او باشیم ؟

آیا در منطقه سنگنوردی خود نام مسیری را می شناسید که به اسم یک فرد زنده باشد ؟

آیا در شهر خود میدانی را می شناسید که به نام یک فرد زنده باشد ؟

آیا در مورد انسانهای فوت شده غلو می کنید ؟ این غلو برای چیست ؟ رفع وجدان درد یا خوب نشان دادن خود در منظر دیگران ؟

 شاید خیلی از ما ، خیلی از کوهنوردانی که فوت کرده اند را حتی نشناسیم ولی با شنیدن خبر فوت آن وبلاگمان تبدیل می شود به سینماخانه ای که بازدید کننده آن می پندارد ما عمری رفیق فابریک فرد فوت شده بوده ایم .

 هدف من از این نوشته آن نیست که از افراد از دست رفته یاد نکنیم یا آنها را به فراموشی بسپاریم . گفته من آن است که هر چیزی در حد اعتدال آن خوب است بهتر است اول به یاد قهرمانانی که زنده اند باشیم چون در هنگام زنده بودن است که ماندن  با آنها باعث آرامش و دلگرمی ایشان می شود و اگر خدای ناکرده هر کدام از این بزرگان را بنا به هر دلیلی از دست دادیم در یادکردن از تواناییهایشان افراط نکنیم و آنها را همانگونه که بودند  یاد کنیم .  

/ 10 نظر / 3 بازدید
محمد (‌يادداشتهاي يك كوهنورد)

آفرين حميد جان خيلي خوب به اين معضل اشاره كرده اي . قهرمان و اسطوره سازي اين روزها در بين ما بد جوري رواج دارد. اي كاش تا زماني كه در كنار هم هستيم قدر لحظه هاي خوب زندگي رو بدونيم. محبت ها را در دل پنهان نكنيم و بابيان آن و گفتن واژه هاي دلنشين و در آغوش گرفتن و احترام به هميدگه قدر همديگر رو بدونيم. [گل]

حسام

سلام و تشکر بابت مطلب پربارتان. بسیار خوب و به جا بود.

حمید

کاملا درست است. این هم یکی از معضلات فرهنگی ماست . یاد لیلا اسفندیاری را گرامی بداریم.

zynab

سلام واقیعت را گفتین همیشه همین بوداست وهمچنان این راه ادامه دارد شاد شاد باشید[گل]

محمد رضا ایزد خواه

سلام . خواندم . مطلب روی من اثر گذاشت . بعضی ها مطالب ساده تر از اینو درک نمیکنند . حالا چه توقع داری .

پیروز

کاملا درست و منطقی بود ولی کو گوش شنوا؟

محسن کریمی نیا

سلام من یکبار شما رو تو یکی از جلسات هفت خوان دیدم و فهمیدم که از آقایون دلخورید. اون موقع من حدود سه ماه بود که وارد گروه شده بودم و از خیلی داستانهای پشت پرده خبر نداشتم. اما وقتی که تصمیم گرفتم به پیشرفت گروه کمک کنم و یک سری پیشنهاد دادم(از جمله ایجاد یک وبسایت برای گروه، تدوین یک تقویم آموزشی برای افراد جدیدالورود و ...) فهمیدم که حضرات مافیایی درباره برادری و انسانیت و کوه و اخلاق جوانمردی فقط شعار میدن تا چهره پلید خودشونو پشت اون قایم کنن. من تازه وارد گروه شده بودم که می دیدم همه از مرحوم رییس دانا حرف میزنن و از رشادتها و تواناییها و خوبیهاش میگفتن و در واقع از مرگ وی برای خودشون بهره برداری میکردن در حالیکه با دسیسه هایی که بر علیه وی انجام دادن روح و روان اونو تا دم مرگ آزار می دادن. البته ناگفته نماند که ما ایرانیهای به اصطلاح با فرهنگ خیلی مرده پرست تشریف داریم. متاسفانه با ایدئولوژی آقایون تمام افراد توانمند و با روحیه ورزشکاری یا از گروه جدا میشن و به گروه دیگه ای می پیوندن یا به انزوا میرن چون آقایون متحجر دلشون نمیخواد کسی پیشرفت کنه و یا بالاتر از اونا قرار بگیره.

محسن

سلام حمید جان. ضمن تأیید مطلب خوبت یادآوری می کنم همین سرنوشت برای مرحوم جواد حضرتی هم اتفاق افتاد. خدا به همه عقل و صبر بده. پاینده باشی

عباس محمدی

سلام فکر می کنم که ما کم کم داریم در تقبیح این قضیه ی "مرده پرستی" افراط می کنیم! اولا که مرگ هر کس، بهانه ای است برای نگاه به کارنامه ی او و یادآوری خاطراتی که از او داشته ایم. ثانیا، مرگ به قول نادر ابراهیمی مانند نقطه ای است که بر پایان یک متن می گذاریم؛ این پایان، فرصتی را به ما می دهد تا به ارزیابی کل زندگی شخص از دست رفته بپردازیم. از این ها گذشته، چندین سال است که پیاپی شاهد مراسم نکوداشت و جایزه دادن و اهدای لوح تقدیر به آدم های زنده هم هستیم؛ مگر در مورد لیلا اسفندیاری، برنامه های مفصل ارایه ی گزارش و تقدیر و ساخت فیلم برگزار نشد؟! در مورد نام یک سنگ: "سنگ گاندی" فقط یک نمونه از این نام گذاری ها در موقع زنده بودن اشخاص است! این سنگ به نام مرحوم گاندی (در موقع زنده بودن او) که از نخستین سنگ نوردان و دوزندگان کفش کوه نوردی در ایران بود، نامیده شده بود. مسیرهای سنگ نوردی هم می شناسم که گشایندگان آن، به نام دوستان زنده شان نام گذاری کرده اند، برای مثال: "مسیر موثق" روی دیواره ی بیستون که زنده یاد اسماعیل زاده به نام دوست جوانش محمد موثق نام گذاری کرده بود.

سجادی

زندگی آنقدر طولانی نیست که هر روز به توان مهربان بودن را به فردا انداخت ... نمی دانم جمله بالا از کیست ولی زمانی که یکی از آشنایان که رابطه صمیمی با وی نداشتم را از دست می دهم و به گذشته فکر میکنم میبینم که میتوانستم از بسیاری حرکات و سخنان او که نمیپسندیم گذشت کنم و لحظات بهتری را برای خودم و او بوجود آورم. شاید من هم در مراسم آن عزیز در برخی مسائل زیاده روی کرده باشم -افراط کرده باشم- اما این سنت که کاری انجام دهیم تا ان عزیز دیرتر از یادها برود یا یادش باقی بماند(درخور شایستگی های وی) امری پسندید است و توجه به افراد تا زمانی که زنده اند و معرفی قهرمانان و پیشکسوتان امری که کم و بیش انجام می شود و حتما نیاز به توجه بیشتری دارد البته نباید احساسی که فوت یک فرد در اطرافیان و دوستان او ایجاد میکند (توجه به مسئله مرگ) را کم رنگ تلقی کرد.