روي ديواره هستي ، به گيره هاي اطراف نگاه مي كني !! يك گيره در حد هيچي نيم متري بالاي دستت هست . با يك پرس دست چپ و فشار بر روي گيره پا دستت را بهش مي رساني . تازه وقتي مي گيريش مي فهمي كه با نگرفتن هيچ فرقي نمي كند . حركت پايت را عوض مي كني تا به پاها بيشتر فشار بيايد ، باز هم در همان حالت بين پرت شدن و بالا رفتن شك داري . فكرت را به كار مي اندازي . دست چپت بيكار است و با يك حركت آن را به گيره بعدي مي رساني و با يك حركت پا از كراكس مسير در مي آيي . در حقيقت بر روي اين مسير رقصيده اي . حركاتي موزون و هماهنگ كه اگر يكي از آنها را اشتباه انجام دهي سنگ ديگر تو را نمي خواهد و نمي تواني با او برقصي .

به نظر من سنگ با احساس ترين موجود روي زمين هست . ظاهر سخت و زمخت آن و درون هميشه آرام و مطمئن او به تو اجازه صعود مي دهد و مي تواني تمام احساست را به او بدهي . او جنبه اين احساس تو را دارد چون جزئي از طبيعت خدا است . تو هم بر روي مسير همه انرژي خود را خالي مي كني و با مسير حال مي كني . وقتي خود را بر روي يك حفره كوچك در سنگ بالا مي كشي تمام وجودت غرق لذت مي شود و دوست داري چنان فريادي بزني كه تمام وجودت راضي شود و همه اينها به شرطي عملي است كه عاشق باشي .

داري به رقص قشنگتري فكر مي كني

/ 2 نظر / 5 بازدید
mona

سلام/ ممنونم. راستش من خودمم اين زيباييها رو درک ميکنمولی ترسم از اينه که يک انسانم... و اين خصوصيت انسانهاست متاسفانه که به عادت و روزمرگی دچار ميشن. ژس بايد مقاومت کرد. سنگ رو به زيباترين شکلی توصيف کردين/ واقعاْ لذت بردم. منم دوست دارم سنگ نوردی رو ياد بگيرم... اميدوارم. اون برنامه جنگل نوردی که گفتيد با۴۰ نفر! خيلی بايد جالب باشه... البته منم در يک همايش کوهنوردی با۴۰۰! نفر شرکت کردم... جای دوستان خالی کوه شده بود شبيه به بازار روز! و تا به حال اينقدر جمعيت نديده بودم.