شب شده بود . شاید ساعت 3 بعد از نصف شب بود . با اینحال براش فرقی نداشت . برای اون تاریکی شب بود و روشنایی قبل از طلوع آفتاب  روز . در خیابانهای شهر به سمت خانه می رفت . با خودش آواز می خوند . مهتاب از گوشه آسمون بیرون اومده بود و بهش نگاه می کرد . آه ... دوست قدیمی . چطوری ؟ ستارگان که یک زمانی شب تا صبح مهمونشون بود داشتند بهش نگاه می کردند . اطرافش رو نگاه کرد . هیچکسی نبود . صدایش رو بالاتر برد  . می خواست به گوش ماه هم برسه . خوب اگه کسی می دیدش حتماٌ در عقلش شک می کرد ولی اونموقع هیچ کسی اطرافش نبود . کاشکی می شد همیشه انسان دیوانه باشد ... صدایش زیبا نبود ولی برای خودش خیلی خوشایند بود چون احساسش را بیان می کرد .......

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

/ 15 نظر / 29 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شاهین

من این پست رو تازه دیدم:((( احتمالا به خاطر کَش شدن صفحه ات) اما عکس منو یاد یه کارتونی انداخت که بچگیا می دیدم که اسمش یادم نیست ولی توش یه شخصیت داشت به اسم ژوپی و ماه و ستاره هاش هم همین شکلی بودن:)

فتوبلاگ

سلام وبلاگ زيبايی داری موفق باشی

طاهر

.....چی بگم..... راستی حميد جان برای يک برنامه چند روزه چه نظری داری؟بيشتر تراکينگ است...خرداد ماه...محمد در جريان است...

عمو علي

عمو حمييييييييييييد؟ نميخوای يه چيزکی بنويسی؟ مرديم اينقدر به آسمان شب خيره شديم!! بابا يه پست جديد بايد از مشرق طلوع کنه يواش يواش ديگه!!!!! هرجا هستی شاد باشی. ميدونم بد تر از من گرفتاری اما.....

شاهین

در ادامه صحبتهای عمو علی باید بگم که قرار نشد حالا که خواننده شدی ما رو بی خیال بشی ها.... سعی کن هنرمند مردمی باشی:)) ولی بی شوخی دلمون تنگ شده:(

فرامرز نصيري

پيشنهاد جهت برگزاری اولين نشست وبلاگ نويسان كوهنورد : جمعه ۲۳/۲/۸۴ ــ ساعت ۱۱ پناهگاه پلنگ چال ( دركه )

نرگس

فاتحته مع الصلوات:))

نازخاتون

رفیق،برنامه طولانی ترين خط الراس (در کره ماه)چی شد؟اين عکس رو گذاشتی رفتی برای برنامه آمادگی؟!!!تزول بابا تزول:)