رسيدم به شکاف اون سنگ . يومار را دادم بالا . بچه ها از پايين نگاه می کردند و به حرفام گوش می کردند . يه لحظه شکاف رو ديدم . تمام خاطراتم زنده شد . از طناب آويزان بودم . ياد ۵ سال پيش افتادم که بزرگترين آرزوم اين بود که نفر اول از توی اون شکاف در بيام . ياد بچه های قديمی افتادم و ياد خاطراتم . حتی اون سنگی که داخل شکاف گير کرده بود ديگر حضور نداشت . شايد يکی درش آورده بود . بچه ها با من صحبت می کردند ولی هيچ چيزی نمی شنيدم . تنها به سکوتم فکر می کردم . سکوتی عجيب  ...

/ 10 نظر / 20 بازدید
طاهر

يعنی دوباره شروع کردی؟؟؟ می فهمم چی ميگی!!

عمو علي

خوشحالم که دوباره برگشتی به جايی که بهش تعلق داری عموجون....کوتاه بود اما کاملا قابل لمس

امير بهرامي

وبلاگ امير بهرامي آپديت شد. ناگفته هاي اورست 84 در : www.everestexpedition1384.blogspot.com

پارسا

حمید جان سلام یه نگاهی به این آدرس بنداز- هنوز آپلود تصاویر کامل نیست . ولی نظرت رو به من بگو .

sahar

جالبه ......سکوت هميشه برام قشنگ و عجيب بوده.ممنون که بهم سرزدی.بازم سربزن.

ق ا ف

سلام حمید کم پیدایی!

یه رهگذر قدیمی

ای بابا دیگه صعود شکلاف مسیر چکش (دیواره پلخواب ) دیگه این همه هیاهو نداره . ولی خوشحالم که بعد از 5 سال بلاخره تونستی اوون رو صعود کنی . فکر کنم بخاطر عوض کردن کفشهات و استفاده از طناب و ابزار بوده . چون قبلا مگفتی که دیواره پلخواب رو با کفش اسپرتکس اونم تازه فیری سول صعود کرده میکنی !!!

حمید

نه دوست عزيز//// مسیر خيلی ساده تر از مسير چکش پل خواب بود . آنقدر ساده تر که به ذهنت هم نمی رسه . مفهوم چيز ديگری بود ... در ضمن توانايی هيچ کس در صعود های سرطناب به شما نمی رسد مخصوصاٌ مسير زير باران که هميشه صعود زيبای شما به يادم مانده است ....