شب شده ...

 ستاره ها در اومدن . هر چی اینور و اونور می کنی می بینی خوابت نمی بره . دوس داری بزنی بیرون . آخه میدونی . اینقدره حسودی که می خوای هیچ چیز از چشمات پنهان نمونه . دوس داری همیشه از همه چیز خبر داشته باشی . زیپ چادر رو می کشی پایین . هم چادریت یه فحشی ( نه خیلی بد ) زیر لب بهت میده و تو بهش می خندی . پاشنه کفشا رو ور می کشی و می زنی بیرون . همه خوابن . داری عشق دنیا رو می کنی . می ری کنار رودخونه . نسیم خنک آب یه حالی به چهره خندانت می ده . به یه درخت تکیه می دی . کمی مثه دیوونه ها با آقا درخته صحبت می کنی و بعدش به خودت می خندی . می ری بالا روی سنگ وامیستی . شروع می کنی به شمردن ستاره ها . یک دو سه ... اهه این یکی رو یادم رفت بشمارم ! از اول هی می شماری و هی می شماری . دیگه خسته شدی . ستاره ها رو بی خیال می شی . بر می گردی و دنبال ماه می گردی . ماه رو تو گوشه آسمون پیدا می کنی . مثه اینکه از دست حرفات خسته شده و دیگه حالش از قیافت بهم می خوره !! ولی چاره ای نداره . خدا اونو جوری خلق کرده که به من حال بده . چهره زشت ماه رو نگاه می کنی با چال و چوله هاش . بعد بهش می گی ماه خانوم چطوری چند وقت ما رو ندیدی کیف می کردی ؟! بعد هم شروع می کنی به چرت و پرت گفتن . ماه دیگه از دستت خسته شده .می خواد روشو برگردونه اونور ولی اینقدر مرامش زیاده که حوصله می کنه ولی می دونم زیر لبش داره فحش می ده .  <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

بعد دیگه حرفات با ماه تموم میشه . فقط میشنی و نگاش می کنی . دیوونه چو در ماه بنگرد دیوونه تر می شه . خیلی با اطرافت حال کردی . دیگه باید برگردی توی چادر . رفیقت توی چادر توی خواب لبخندی بر صورتشه ... معلومه داره خوابای خوفی می بینه . با صدای اومدن تو بیدار میشه . چهار تا فحش درجه 6 می ده و تو هم دوباره بهش می خندی . با انگشت می کنی تو دماغش و یه مو از روی دستش می کنی . بعد که دیگه بی خیالش شدی و او هم ملتمسانه ازت می خواد بخوابی می ری تو کیسه . اینبار دیگه مطمئنی که حداقل بخشی از شب همه چی رو دیدی . همون دنیای کودکانه ....

/ 11 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شاهین

من معمولا خوب و راحت نمی خوابم و عذاب اورترين قسمتش اينه که مجبور باشم صدای خروپف رفيقمو تحمل کنم و بهش حسودی کنم واسه همين اگه بشه معمولا همين کاری رو کردی می کنم...می زنم بيرون می رم واسه خودم......

محمد

مهم نیست که يادداشتهای يک کوهنورد اينجا از کجا سر درمیاره // به هر حال کوهنوردی نشان زندگی فقط می تونه به یک جای باصفایی مثل اینجا ختم بشه//شاد باشی وسرافراز رفیق

سجاد

متنت خيلی قشنگ بود...موفق باشی

فرشيد فاریابی

سلام بر دوست عزيز/ چندی ايست نتوانستم با شما باشم.و این متن زيبا برای برگشت و ملاقات شما بسيار خوش آيند بود و لذت بخش. شاد و سلامت باشيد. تابعد...

عباس بهرامی نیا

حمید خان ممنون از اینکه به من سر میزنید سعی میکنم در اولیین فرصت لینک شما رو اضافه کنم . راستی هنوز مطالب شما رو نخوندم .سر فرصت میخونم و نظر میدم

محمد

حميد اينو ببين http://sharghian.com قسمت ورزش

Mos

صدای دل نواز آب رودخونه که از بغلت رد ميشه رو فراموش کردی...

هيولا

يه جوری گفته بودين که آدم دلش برا اون آب و هوا و حس و حال آب ميفتاد،جدی ميگم.... حیف که ما اینجا داریم خفه میشیم از شدت کثیفی و ایضا امتحانا|| اورکات رو هم مصفا کردين:)|| .:~*~:.

mehdi

سلام دوست عزيزم وبلاگ خوبي داريد.من هم عاشق طبيعتم.براي همين هم من تصميم به سفري از اروپا به سمت ايران گرفتم. و در مورد سفرم دارم مينويسم. اگر دوست داشتيد يک نگاهي بندازيد.