درخت هرچه پربارتر ، افتاده تر

چند سال پيش كه كوهنوردي را در كنار دوستان خود آغاز كردم هرگز فكر نمي كردم كه اين رشته اين همه در زندگي من نفوذ كند . خوشبختانه روال پيشرفت هم بگونه اي بود كه با خوش اخلاق ترين و بهترين مربيان بالا مي رفتم . در همان اوايل عشق به علم كوه در من بوجود آمد . هميشه آرزوي صعود آنرا داشتم . خيلي چيزها در مورد محمد نوري و صعود زمستانه ديواره علم كوه او شنيده بودم . صعودي كه چندين سال پيش به دلايل مختلف انفرادي انجام شد و تا كنون نيز كسي جرات تكرار آن را به خود نداده است . هميشه فكر مي كردم كه محمد نوري بايد چه انسان قوي و خوش هيكل و بزرگي ( از لحاظ بدني ) باشد كه موفق به اين صعود شده است . وقتي شنيدم كه آقاي نوري در طي اين چند شبي كه در روي ديواره بوده براي اينكه سرمازده نشود چه كارهايي انجام داده است و چه سختي كشيده است تا از ميان اين ديواره سخت خود را به بالا برساند مو به تنم سيخ مي شد . گزارش اين صعود در مجله كوه هست و من نمي خواهم در مورد آن بحث كنم . بيشمار برنامه با ارزش ديگري كه محمد نوري اجرا كرده است هم نشاندهنده اوج قدرت و توانايي فكري و جسمي او است .

خيلي دوست داشتم محمد نوري را ببينم

. ناخودآگاه ارادت خاصي نسبت به او پيدا كرده بودم . احساس مي كردم يك آدم چهارشانه غول هيكل را خواهم ديد . 3 سال پيش بود . جلسه گروهها در كرج و گفتند كه يكي از مهمانان آقاي نوري است . در ميان جمعيت چشمم دنبال فردي درشت هيكل بود . بيشتر افراد را مي شناختم . افراد بسيار قوي در كوهنوردي كرج و ايران در آن جلسه حضور داشتند . در ميان جمعيت پيرمردي با لباس بسيار ساده و هيكلي افتاده ديدم كه براي يك نفر چايي مي برد . پيش خودم گفتم نمي توانستند يك آدم خوش تيپ تر و با كلاس تر را براي اين كار بگذارند ( تفكرات قبلي و اشتباه من اينچنين بود ) پيرمرد بسيار شوخ و شنگ بود و در عين حال شخصيت جالبي داشت . در ميان برنامه ها بود كه مجري برنامه گفت : از آقاي محمد نوري دعوت مي كنيم كه تشريف بياورند تا از صحبتهاي ايشان استفاده كنيم . بلافاصله نگاهم به عقب برگشت تا محمد نوري را پيدا كنم . هيچ كسي از جاي خود بلند نشد . نگاهي به تريبون انداختم . ديدم پيرمرد با همان افتادگي به سمت جايگاه سخنرانان مي رود . سرجايم ميخكوب شده بودم . صحبت را شروع كرد ، با همان صداي گرمش : محمد نوري هستم . از اينكه در جمع كوهنوردان خوب و قوي كرج هستم احساس خوشحالي مي كنم و … و چه زيبا صحبت كرد و چقدر من را تحت تاثير قرار داد . در او نه خبري از شخصيت خودخواه و مغرور و نه خبري از هيكل درشت و به ظاهر ميزون جوونهاي اين دور و زمون بود . تنها چيزي كه در او ديدم ، تواضع و فروتني بود و چقدر روح بزرگواري دارد و چقدر عاشق است .

درخت هرچه پربارتر ، افتاده تر

چالون و سیاه کمان از روی دیواره علم کوه . سایت قلمرو کوهستان

 

/ 7 نظر / 7 بازدید
شاهین

حميد جان خيلی لطف کردی:)

محمد

سال نو را به شما وخانواده محترمتان تبريک می گم./

محمد

سلام.. از اينکه به من سر زدين ممنونم.. در مورد گروههای کوهنوردی متاسفانه تو اينترنت اطلاعات کاملی پيدا نميشه. اگه براتون امکان داره در مورد شرايط عضويت تو گروه آرش و هر چيزی که فکر ميکنين برا عضويت لازمه که دونست کمی توضيح بدين ممنون ميشم. با تشکر فراوان و تبريک نوروز که در پيش داريم.. ارادتمند.. محمد

محمد

دوست عزيز سلام.. سال نو مبارک.. از شما ممنونم. منتظر اطلاعات بيشتر هستم. پايدار و برقرار باشيد.. حق نگهدار. محمد

محمد

جناب حميد آقای عزيز. سلام. راستش رو بخواين تا حالا تو اينترنت خيلی جستجو کردم و حتی ایمیل هم زدم ولی جوابی نگرفتم. همچنين به خاطر مشکلات کاری نتونستم وسط هفته به اونجا برم. برای همين اگر بتونيد اون اطلاعات رو بگيريد و به من بدين ممنون ميشم. باز هم از کمک شما ممنونم. در پناه حق

ali

دوست عزيز محمد نوری هر چند موهايش سفيد است اما پير نيست. از اينکه در خاطراتت از او پيرمرد ياد کردی من حمل بر پيش کسوتی ايشان نمودم. من هنوز با خاطرات همنورديش در قلل هفت خوان زندگی ميکنم.

آرش

می گیم و می شنویم از بزرگواری و افتادگی و روح بلند اساتید و مردان بزرگ - ای کاش بتونیم این مردان بزرگ رو آموزگار و متانت و بزرگی شون رو الگوی خودمون قرار بدیم حمید آقا استاد جی پی اس !!!