دلم برای همه چيز تنگ شده . برای روزهای گرم تمرين تا جايی که گلويم از شدت تشنگی خشک می شد و دردناک ولی همچنان ادامه ميداديم . پرستويی بود که اوايل  وقتی از کنار لانه اش رد می شدم نگران به من نگاه می کرد . تعهد زيادی نسبت به بچه هاش داشت ولی اون آخرا ديگه با هم رفيق شده بوديم . انگار همديگر رو خوب شناخته بوديم و هميشه به من اجازه می داد که از گيره مناسبی که در نزديکی لانه اش بود استفاده کنم . می دونی اون با آدما خيلی فرق داشت ...

/ 2 نظر / 5 بازدید
anahita

salam ,hamid khobam ,adamha ra khodemoon misazim, faghat bayad ramze dastyabi be ouna ra yad gereft , movazeb khodet bash ,

سارا

موافقم. آدمها با بقيه موجودات فرق دارند.دشمنی و دوستی صادقانه شون رو نميشه تشخيص داد.آیا میشه اعتماد کرد؟...اینجور وقتهاست که فقط یه جمله به دادم میرسه: عيبی يوخدی بابا...شاد و سرفراز باشيد